مرتبهء سيّم مقام خواص است و ان وحشتى است كه عارض مىشود از مشاهده جلال حق و خوف در اين مقام مسمّى به هيبت است در حالت مناجات و طلب معاينه يعنى ظهور بلا تلبّس بالصّفات و الاسماء چنان كه در باب موسى ع است
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
زيرا كه عزّت و جلال ابا مىنمايد از ظهور بلا تلبّس امّا اشفاق قال اللّه تعالى
إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ
اشفاق دوام حذر است بر چيزى بسبيل ترحم و محبّت و آن نيز بر سه مرتبه است اوّل اشفاقست بر نفس زيرا كه ميل او شديد است به موافقت هوا و مخالفت حق و او به مثابه اسب سركش است كه نمىخواهد كه تابع فارس باشد پس هميشه عقل مشفق است بر نفس و اشفاق بر عمل آنست كه برحذر باشد كه مبادا بر طبق قانون واقع نشود و اشفاق بر خلق آنست كه برحذرند از ايشان از جزاى اعمال ايشان مرتبهء دويّم اشفاق بر وقت از آنكه مشوب بتفرقه نكردد و بر يقين و ثقه و اعتماد و توكّل بر حقتعالى باشد در امر رزق و غير آن از ملاحظه دخل و اسباب مرتبه سيّم اشفاقست از مصون بودن اعجاب نفس و كف و منع نفس از مخاصمهء با خلق امّا خشوع قال اللّه تعالى
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
يعنى آيا نرسيد وقت و زمان از براى ايمان آورندكان به آنكه خشوع نمايد دلهاى ايشان از براى ذكر بارىتعالى احتمال دارد كه مراد از ذكر اللّه تعالى يا قرآن يا رسول خداى ص و آنچه نازل شده از جانب حقّ سبحانه و تعالى باشد و خشوع انكساريست كه حاصل مىشود در قلب بتعظيم محبوب با سطوت سلطنت شخص و خوف از او و آن را سه مرتبه است اوّل تذلل و تعبّد در غايت خضوع و انكسار و انقياد حكم و امر و خود را و طاعت خود را حقير و بيقدر دانستن باعتبار حضور حقتعالى مرتبهء دويّم محافظت و برحذر بودن از آفات بر نفس و عمل و تعظيم و توقير هر صاحب فضل كه احسان او در حق كس واقع شده و استشمام نفخه و رايحهء توحيد مرتبهء سيّم حفظ و حرفت در نزد ظهور مكاشفات و اخفاء احوال و كرامات و اظهار ضعف و عجز و تصفيه قلب و وقت از ريا در نظر خلق و قطع نمودن نظر از تعظيم خلق از براى او و امّا اخبات قال اللّه تعالى
وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ
و ايضا فرموده
وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ
اخبات سكون و آرامست و اين اوايل طمانينه و رجوع از تردّد است و آن بر سه مرتبه است اوّل استغراق و استيلاء نور عصمتست بر نار شهوت و قلع و قمع آن و براى آن نور هيئتى است مطمئنّه بخلاف هيئت نار شهوت كه مضطربه و متفرّقه است و غالب مىكردد و بر او طلب حق و شدّت شوق بسوى او مرتبه دويّم نقض و نقص عارض شود اراده او را و متوحّش نمىكردد قلب او بوقوع عوارض و قطع نمىنمايد راه را به راه رفتن و مصائب مرتبهء سيّم آنكه مساوى شود در نزد او مدح و ذم باعتبار عدم التفات بسوى خلق و ملاحظه نمودن خلق را به نظر فنا و دايم در ملامت نفس خود است باعتبار تلوين و عدم استقرار او در تمكين و نمىبيند و منظور نمىدارد عيوب و نقصان خلق را و خود را پستتر از همه مشاهده مىكند هرچند اعلى مرتبه از ايشانست امّا زهد قال اللّه تعالى
بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
يعنى آنچه باقى مىماند در نزد بارىتعالى از اعمال و اقوال خير بهتر است از براى شما از زخارف فانيه دنيويّه پس رغبت به آن مداريد و ترك آن نمائيد زهد از براى عوام نيكوست و از مريدين واجب و لازم است و از خواص خست و دنائتست و آن نيز سه درجه دارد اوّل زهد در شبهه بعد از ترك حرام از براى تنزّه نفس از چيزى كه احتمال ضرر دارد و از مشاركت فسّاق زيرا كه هركس را مالى است ناچار است او را به معامله با مردم و اكثر ايشان از حدّ عدالت بيرونند پس تنزّه از مشاركت اهل فسق و فجور ضرور است باعتبار آنكه منع وارد است از معاشرت اهل دنيا و قساوت حاصل مىشود از صحبت ايشان درجهء دويّم زهد از زياده
به قدر ضرورتست و ان كان من الحلال البيّن براى تفريغ قلب و صرف جميع اوقات در تعمير قلب و قطع ماده اضطراب و تحلّى بصفات انبياء و صديقين و صلحاء درجهء سيّم زهد در زهد است بوجه استحقار و آنچه زهد در آن مىكند پس دنيا كلّ آنچه مقدار دارد در مقابل