سيّم رغبت اهل شهود است و آن تشرّف صحبت است و در حذر است از التفات به غير و حاصل مىكردد از آن طهارتى كه باقى نمىماند با آن بقيّة يعنى از اينت و بر اصحاب معرفت پوشيده نخواهد بود كه معاملات نيز بر ده قسم است اوّل رعايت دويّم مراقبه سيّم حرمت چهارم اخلاص پنجم تهذيب ششم استقامت هفتم توكّل هشتم تفويض نهم ثقه دهم تسليم امّا رعايت قال اللّه تعالى
فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها
ضميرها عايد به رهبانيت و رياضتست و آن بر سه مرتبه است اوّل رعايت اعمالست و آن زياد كردانيدن اوست باعتبار آنكه قليل و حقير مىنمايد در نظر او اعمال و افعال هرچند كثير و بسيار باشد نظر بجلال معبود و حقارت عايد زيرا كه از حقير صادر نمىشود الّا حقير و خود را مزيّن نمىداند در ميان مردم باعتبار كثرت عبادت مرتبهء دويّم رعايت احوال است به آنكه اجتهاد و سعى خود را ريا شمارد و واردات خود را كاذبه و خيالات و مقامات خود را ادّعا داند مرتبهء سيّم رعايت اوقاتست بهآنكه توقّف نمايد در خطوة تا آنكه خالص كرداند آن را از نسبت به خود تا آنكه نماند الّا واحد الأحد امّا مراقبه قال اللّه تعالى
لا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً
و قال فارتقب مراقبه دوام ملاحظه قلب است حقتعالى را و آن بر سه مرتبه است اوّل ملاحظه حق است در اثناى سير الى اللّه كه نظر ساير بر چيزى ديكر از امور دنيوى و اخروى و حالات و كمالات مع تعظيم الحق و تحقير الخلق نباشد مرتبهء دويّم ملاحظه نمودن ساير نظر حق را به خود و معارضه ننمايد به او به آنكه اراده نمايد غير اراده حق و خواهش ننمايد غير ما ورد عليه من اللّه را و بخاطر نكذراند كه اكر غير آنچه واقع شده است واقع مىشد اولى بود و تصحيح آن نمىشود مكر بذهول و غفلت از خود و ذهول حاصل نمىشود مكر بتكرار نور تجلى مرتبه سيّم و آن ملاحظه عين ازلست و ظهور آن در مراتب كونيّه الى آخر المراتب و هو الابد تا آنكه مستقل شود بمشاهده توحيد و عين خود را تجلى از تجليات و شيئى از شئونات حق داند و بعد از آن ملاحظه نمايد كه اين ملاحظه را ننمايد و خالص كردد از رق ملاحظه امّا حرمت قال اللّه تعالى
وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ
و حرمات اللّه حقوق اللّه اللّازمة على الخلق و آن بر سه مرتبه است اوّل تعظيم امر و نهى به غير قصد ثواب و خوف عقاب و حصول كمال و مدح و ثنا لا فى الدّنيا و لا فى الآخرة بلكه محض امتثال و استحقاق حقتعالى به آنكه او راست اهليّت معبوديّه زيرا كه هر طاعت كه به غير از اين وجه باشد آن طاعت اللّه تعالى نمىباشد بلكه طاعت نفس است مرتبهء دويّم آنكه واكذارد الفاظ قرآن و اخبار را بر ظاهر معنى متبادر بفهم عامّه مردمان مكر مواضعي را كه لازم التّاء نيست مثل يد اللّه و غير آن و تجاوز ننمايد از آن و عمل كند به مقتضاى آن سرا و علانيّة در خصوصيّات و مشتركات و منع نمايد ديكران را از جرات و جسارت در تاويل مرتبهء سيّم احترام اهل مشاهده است به آنكه در حين انبساط جرات و جسارت ننمايد بر طلب امرى از امورى از بزرگان مكر بوجه آنكه مأمور است بطلب و آن به ظاهر لسانست تا آنكه مرخّص شود در طلب به رخصت خاص و ضبط و منع خود نمايد از صدور كلامى كه موهم شطح با جسارت باشد و جهد كند بر ترك ادبى از آداب شريعت و مضمحل نمايد حالت سكر را به صحو امّا اخلاص قال اللّه تعالى
أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ
و آن تخليص قلب است در عمل از آنچه اطلاق غير بر آن جائز باشد و آن بر سه مرتبه است اوّل تخليص قلبست از رؤيت عمل يعنى نسبت دادن عمل به خود بلكه عمل محض توفيق و تأييد و نعمتى است از بارىتعالى پس به ازاء آن شكر لازم عامل مىشود نه آنكه مستحق ثوابست و بداند كه مقصود از طلب عمل از او حصول ثمره عملست كه آن معرفت و فناست و عدم حصول ثمره از تقصير و تضييع عاملست پس قبل از حصول ثمره او مقصّر و مضيّع است نه آنكه مستحق ثواب باشد مرتبهء دويّم خجالت با كثرت عمل و جدّ و جهد
زيرا كه آن توفيق من اللّه است و عدم ثمره كه حصول فناست باعتبار نقص محلّ است چنان كه آب شيرين حجرى در ارض سنجه شور مىكردد پس عامل بايد خجل باشد بسبب آنكه مضيّع توفيق و تاييد حقّست پس چكونه خجل نباشد عبد از مولا و سيّد خود هركاه ضايع نموده باشد اسباب او را مرتبهء سيّم اخلاص عملست به آنكه اخلاص نمايد خود را از ملاحظه عمل