آخرت تا آنكه زهد در آن كمالى بوده باشد و حال آنكه راغب به آخرت نيز نبايد باشد تا آنكه او خالص و مخلص در عمل باشد و ديكر آنكه بايد رغبت در او نماند تا آنكه تحصيل مقام رضا تواند نمود و ديكر آنكه او را قطعنظر از ما سوى بايد نمود و غير حق را لا شىء داند و زهد و عدم زهد در لا شىء صورت ندارد امّا ورع قال اللّه تعالى
وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ
استشهاد ازين آيه بر ورع آنكه حرام و شبهه بلكه دنيا و ما فيها تماما نجس است و واجبست تطهير قلب از لوث آن و كنايتست از ازاله تعلّق دنيا از قلب و ورع حذر و اجتناب نمودنست از تعلّق و آلايش از دنيا كه حكم ميته و حيض دارد و اين اخر مقام زهد عوام است و اوّل مقام زهد مريد است و بر سه مرتبه است اوّل اجتناب از محرّمات و قبايح از براى حفظ نفس از ضرر عاقبت و از مكروهات براى زيادتى در حسنات زيرا كه بدون آن نمىتواند بود پس هركاه اجتناب از محرّمات و مكروهات نمود ناچار است كه شغل او در خيرات و حسنات بوده باشد از براى صفت حصول ايمان مرتبهء دويّم حفظ حدود شرعى است در نزد حصول اشتباه و ملاحظه تقوى و بالا رفتن از حد دنائت و خلاصى يافتن از اقتحام در حدود مرتبهء سيّم اجتناب و احتراز از هر چيز كه باعث تفرقه وقت و تشويش قلب و مانع از حضور و جمعيّت است امّا تبتّل قال اللّه تعالى
وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا
يعنى منقطع شو از همه چيز انقطاع كلّى در وى آور بسوى حقتعالى و اعراض كن از ما سواى حق جلّ ذكره و آن نيز بر سه مرتبه است اوّل تجريد و انقطاع نفس است از نصيب و بهره داشتن و ملاحظه نمودن عالم و بنىآدم برجا يا خوف يا مبالات بر ايشان تا آنكه از تجريد رجا حاصل شود و از خوف تسليم و از مبالات شهود حق مرتبهء دويّم تجريد و انقطاع است از ميل نفس به خود به ترك هوا زيرا كه ترك هوا موت نفس است و ميّت را ميل باقى نمىماند و باستشمام روح انس به حق نموده حبّ ذاتى كه ميل و رجوع به حق است غالب مىكردد و علاقه به خود باقى نمىماند تا آنكه به خود و هواى خود ميل نمايد و بحصول استعداد بوارق و لوامع كشف توحيد مىشود زيرا كه هرچند شهود توحيد و يقين زياد مىكردد نفس را ميل به خود و هواى خود ضعيف مىشود مرتبهء سيّم تجريد و انقطاع نفس است از تشبه بر سابقين يعنى انبياء و مرسلين و اوصياء دين و اولياء كاملين به آنكه تصحيح مىنمايد استقامت صفت سابقين را پس تشبه به ايشان استقامه در امور است بوجهى كه التفات نمىنمايد به چيزى مكر اقتدا و پيروى سابقين و استقامه فى اللّه و باللّه فناء فى اللّه است و قصد او بوصول و نظر او به اوايل جمع است امّا رجاء قال اللّه تعالى
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ
پس مدح نموده اهل رجاء از مؤمنين را بهآنكه مخصوص كردانيده ايشان را به تأسى و اقتداء ايشان نمىباشد مكر برسول خدا ص و اوصياء طاهرين او صلوات اللّه عليهم اجمعين پس رجاء مقام و منزلت عظيمى است هرچند نظر به مرتبه و مقام رضا منافات دارد امّا قبل از حصول آن منزلت عظيمه است و آن را سه مرتبه است اوّل رجاء عوام و آن باعث و مشوقست عامل را بر جدوجهد بر طاعت و انقياد و ملتذ مىشود عامل از طاعت و بيدار مىكردد نفس از خواب غفلت به ترك مناهى مرتبهء دويّم رجاء اهل رياضت و مجاهده است به آنكه مىرساند ايشان را به حدّى كه صاف مىكردد همّت ايشان و عالى مىشود نظر ايشان از ترفّع ورود احوال و مواجيد و از لذّات نعيم جنت در آخرت بلكه همّت ايشان منحصر مىكردد برضاى مولى النّشاتين مرتبه سيّم رجاء ارباب قلوبست و آن شوق لقاء حقتعالى است و شديد مىكردد اشتياق ايشان به حدّى كه نمىماند در ايشان مكر همّ و قصد واحد و قطعنظر مىنمايند از جميع آرزو و تمنّا امّا رغبة قال اللّه تعالى
وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً
و رغبت طلب حقّست و اقربست از رجاء زيرا كه رجاء محتاجست ببيان و رغبت احتياج ندارد بلكه متبادر در اصطلاح از رغبت طلب
حق است و آن بر سه مرتبه است اوّل رغبت اهل خير است و حاصل مىشود از آن علمى كه آن باعثست بر جدوجهد در طاعت به قصد شهود حق و حفظ مىنمايد سالك را از قصور و فتور و منع مىكند صاحب خود را از ميل و شعف بسوى ارتكاب مجوّزات و مرخّصات در شرع مرتبهء دويّم رغبت ارباب حالست و رغبت ايشانست بجذب سلطنت حقّ كه نمىماند در او مامولى و ملتفت نمىشود بغيرى و اين نيز منسوب به او نيست مرتبهء