از رؤيت ما سوى الحق الى الحق بعد از آن فرار از رؤيت انيّت موهوم امّا رياضت قال اللّه تعالى
وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ
استشهاد به اين آيه شريفه به رياضت آنكه مراد از رياضت اعتياد و رام كردانيدن نفس است به اطاعت هرچند خوف و وجل بيشتر است اعتياد و ارتياض قوىتر امّا ارتياض عوام سعى در تهذيب اخلاقست بعلم و تصفيه اعمال از اغراض و اعتياد نفس باخلاص امّا رياضت خواص سعى در قطع ماده ملاحظه خلق است و التفات به غير حق كمالات خود را امّا رياضت خاص الخاص مجرّد كردانيدن شهود است از كثرت اسمائيّه و صفاتيّه و رفع معارضات و منازعات نفس و ترقّى به عين جمع امّا سماع قال اللّه تعالى
وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ
يعنى خير را و ان ما فيه صلاح العبد است و حقيقت سماع انتباهست بحسب رتبه و منزله آن شخص و از اينست كه كفتهاند كه سماع رانندهايست كه مىراند هر چيزى را بسوى وطن ان يعنى مرجع خاص آن امّا سماع عام اجابت و قبول اوامر است امتثالا لامر الآمر نه به قصد ثواب و عوض و اجتناب و زجر از مناهى است حياء من النّاهى نه از خوف عقاب امّا سماع خاص ملاحظه و مشاهده مقصود و مراد است در هر امر و نهى و قيام اوست در جميع اوقات بمراد اللّه تعالى و طلب خلاص نفس است از لذّت بردن بما سوى اللّه و تقرّب جستن به حضرت بارىتعالى امّا سماع خاص الخاص شستن و پاك كردانيدن عين روحست از ملاحظه علل كشف و شهود و اتّصال دايره ازلست با ابد و ظهور معنى
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
امّا قسم ابواب ايضا آن نيز بر ده قسم است اوّل حزن دويّم خوف سيّم اشفاق چهارم خشوع پنجم اجنات ششم زهد هفتم ورع هشتم تبتّل نهم رجاء دهم رغبت امّا حزن قال اللّه تعالى
تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً
يعنى برمىكرديدند اصحاب از خدمت حضرت رسول ص و چشمهاى ايشان اشك مىريخت و محزون بودند و مدح فرموده ايشان را بحزن داشتن پس حزن مقام نيكوئيست و حزن المى است حادث در نفس بفوت شدن امرى در زمان كذشته و از مخصوص عامست و سه مرتبه دارد اوّل ايشان محزونند و مغموم از ترك اوامر و ارتكاب مناهى و وقوع ايشان در ورطهء دورى از رحمت الهى و تضييع عمر دويّم حزن ايشان بر تعلّق قلب بمشاهده كثرت و مشغول كرديدن او از شهوت وحدت و بر تسلّى يافتن او از حزن و مرتبه سيّم از حزن محزون بودن ايشانست از صدور اعتراضات از نفس بر احكام قضا و قدر و وقايع و حوادث بر خلاف خواهش نفس از عدم بسط و قلت ارادت و احوال به آنكه محزونند كه چرا قوت بر راضى بودن بما اختار لهم اللّه ندارند و امّا خواص و خاص الخاص ايشان را براى حزنى نمىباشد زيرا كه اولياء اللّه را خوفى نيست چنان كه خود فرموده
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
و ايشان را تحزن مىباشد يعنى اظهار حزن از براى ديكران مىنمايند چنان كه حضرت رسول ص از براى امّت خود و حقتعالى فرموده
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً
يعنى شايد كه تو خود را هلاك نمائى از اظهار حزن بر آثار ايشان از اينكه ايمان نمىآورند به قرآن و نيز فرموده
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ
و در حديث وارد شده كه جميع مردمان در روز قيامت نفسى نفسى مىكويند و آن حضرت امّتى امّتى مىكويد و مثل حزن يعقوب ع بر يوسف بقول اللّه تعالى
إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ
وانكه كفته شد كه ايشان اظهار حزن مىنمايند تحزنست زيرا كه راضىاند ايشان بهآنچه بارىتعالى براى هركس اختيار كند امّا خوف قال اللّه تعالى
يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ
يعنى مىترسند از پروردكار خود از آنكه او قاهر و غالب بر ايشانست خوف و حزن هر دو الم باطنست و حزن تالم بر كذشته و خوف بر امر آينده و اضطراب و تشويش نفس است و انخلاع آن از طمانينه و آن نيز سه مرتبه دارد اوّل خوف از عقوبتست و به اين صحيح مىكردد ايمان و آن خوف عوام است و آن ثمره تصديق وعيد و ذكر معصيت و ملاحظه عاقبت امر است مرتبهء دويّم خوف مكر است يعنى نفوسى كه مستغرق در مراقبه و حضوراند و ملتذاند بحضور حق و خوف دارند كه مبادا
سلب شود از ايشان نعمت حضور يا آنكه مبادا اين نعمت حضور بطريق استدراج باشد