تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
پس عوام تفكّر نمايند بر فيوضات و نعم و اراده از بارىتعالى بر ايشان و جدوجهد نمايند بجا آوردن ما امروا به و اجتناب عمّا نهوا عنه بسبب تفكّر در ثواب ما امروا به و عقاب ما نهوا عنه و در آيات توحيد مثل
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ *
و
أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ *
و خواص مع‌هذا تفكر در بعض آيات كه نفى اسناد فعل از عباد نموده مثل آيهء
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ
كه نفى فعل از حضرت رسول ص فرموده و در آيهء ديكر نفى فعل از مؤمنان نموده و لكنّ اللّه قتلهم و خاص الخاص از براى صحّت مكاشفه ظهور توحيد و لا شىء من غيره فى الحقيقة تفكّر در آيهء
هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً
وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً مَذْكُوراً
بايد نمود زيرا كه هر مكاشفه كه با آيات قرآنى و اخبار مطابق نباشند اعتبار ندارد و بحديث كلّ شيء يرجع الى اصله پس هركاه اشياء را اصلى نباشد رجوع باصل ايشان نيز لا شىء بودن ايشانست و اينست توحيد خالص كشفى مطابق قرآن و احاديث و در تحقيق تفكّر محقّقان سخن دقيق فرموده‌اند كه آن در موقع خود ذكر شده امّا تذكّر قال اللّه تعالى
وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ
يعنى متذكّر نمىشود و بخاطر نمىآرد ما تقدّم و ما تاخّر را مكر كسى كه انابه و رجوع نموده باشد بسوى حق و نفى نموده تذكّر را مكر از من ينيب زيرا كه توبه موقوفست بر يقظه و صحّت توبه موقوفست بر انابه و انابه كامل نمىكردد مكر بعد از ثبوت محاسبه و تفكّر پس تذكّر نيست مكر بعد از كمال انابه و تا انابه كامل نكردد از قشر صورت روى به مغز نمىآرد چنان كه در آيهء ديكر فرموده
وَ ما يَتَذَكَّرُ
إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ *
و اين بخاطر آوردن فطرت اصليست كه مولود بر آنست يعنى مجبول برآنست و آن توحيد است چنان كه در حديث وارد است كه سؤال نمودند از فطرت فرمودند كه آن توحيد است پس تذكّر ارفع درجه است از تفكّر زيرا كه تفكّر طلبست و تذكّر يافتن است پس تذكّر عوام اعتقاد راسخ است بوجود مبدا و وقوع معاد و ترتب ثمره بر افعال پس ايشان متاثّر مىشوند از استماع مواعظ و حاصل مىكردد ايشان را رجاء و خوف از سماع و عد و وعيد و آنچه كفته مىشود از عوام و خواص و خاص الخاص هر مرتبه است نه آنكه مطلق است هريك از ثلاثه در هر مرتبه كه كفته مىشود بلكه مىتواند كه عوام مرتبه تذكّر مثلا اعلى مرتبه باشند از خاص الخاص مرتبه يقظه و كفته كه اين مقامات مثل اندراج جنس و نوعست پس آنچه در خاص الخاص مقام و مرتبه صدمست در خاص الخاص مرتبه يقظه صورتى و عكسى دارد و هر مرتبه در مرتبه اعلى از آن قوّت و صفا بهم مىرساند تا به مرتبه قصوى رسند پس خواص و خاص الخاص در هر مرتبه كه ترقى مىنمايند آن صورت حاصله در آن اصفا و اقوى مىكردد تا آخر مراتب امّا اعتصام قال اللّه تعالى
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً
و ايضا فرموده
وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ
و اعتصام بمعنى اعتماد و احتفاظست و حبل اللّه كنايه و استعاره است بعهد اللّه و قرآن و ولايت مطلقه و آن محافظت بر طاعت و مراقبه امور است سرّا و علانية و اعتصام باللّه ترقّى است از موهوم و تخلّص است از تردّد و تقدّم اعتصام بحبل اللّه از آنست كه تجاوز از موهوم و تخلّص از تردّد حاصل نمىشود مكر به محافظت طاعات و مراقبه امور پس آن شرط اعتصام باللّه است و شرط مقدم است و اعتصام عوام قبول منقول از قرآن و اخبار بتسليم و اذعان و تعظيم الامر و النّهى على اليقين و اعتصام خواص انقطاع از ما سوى و حفظ نمودن نفس از اراده و اعتصام خاص الخاص و آن اتّصالست يعنى شهود الحق تفريدا بعد از استخدام او تعظيما و اشتغال او به آن امّا فرار قال اللّه تعالى
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ
و مراد از فرار حقيقه فرار از غير است بسوى حقتعالى و ترك مشاهدة الغير فى السّر و فرار عوام از جهل و طريق جهّال بسوى علم و موافقت و متابعت علماء از راسخين عاملين به مقتضاى علم اعتقاد او عملا بلا فتور و كسل با خوف و رجاء و قطع‌نظر از خلق و و آنچه در دست ايشانست و ثقه و اعتماد به خدا امّا فرار خواص اكتفا به اعتقاد جزمى حاصل از عقل و نقل ننموده طالب مشاهده و مكاشفه بجدّ و جهد تمام و از رسوم باصول و از آنچه نفس را در آن حظّى و لذتيست بسوى تجرّد از اعراض و تحصيل اخلاص و فرار خاص الخاص