تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
پس آنچه عاليست آن را صورتى در سافل هست و آنچه در سافلست او را در عالىرتبهء حاصلست و خالص نمىكردد و رتبه اوّل مكر بعد از تمكّن در رتبهء ثانى و على هذا القياس الى آخر المقامات و اينست ابواب عشرهء اصليّه اوّل هدايات دويّم ابواب سيّم معاملات چهارم اخلاق پنجم اصول ششم اوديه هفتم احوال هشتم ولايات نهم حقايق دهم نهايات امّا هدايات آن نيز منقسم مىشود بده قسم اوّل يقظه دويّم توبه سيّم انابه چهارم محاسبه پنجم تفكّر ششم تذكّر هفتم اعتصام هشتم فرار نهم رياضت دهم سماع و از براى هريك ازين مقامات صدكانه سه مرتبه مىباشد اوّل عام ثانى خاص ثالث خاص الخاص امّا يقظه كه قسم اوّل از هداياتست قال اللّه تعالى
إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ
يعنى نصح و خيرخواهى شما مىنمايم و ترغيب و تحريص مىكنم شما را به يك صفت و خصلت و آن قيام و بر پا خواستن شماست از براى خدا برخواستنى و وجه استدلال از اين آيه بر يقظه آنست كه قيام و بر پا خواستن صفت اهل هوش و بيدارانست پس تا بيدار نكردد متصف به اين صفت نمىتوان بود پس اين صفت لازم دارد يقظه را و اين از باب ذكر لازم و ارادهء ملزومست و ديكر آنكه وعظ و نصيحت را به كس بيدار باهوش مىنمايند و حضرت امير مؤمنان ع فرموده كه مردمان در خوابند ناچار است ايشان را از بيداركننده و آن واعظ بارىتعالى است در دل او يعنى انداختن بارىتعاليست نور اسم الهادى را در دل او و بيدار كردانيدن او را از خواب غفلت و به هوش آمدن او از مستى هوا و بفكر كار خود افتادن و اينست قيام براى خدا پس يقظهء عوام بيدار شدن ايشانست از خواب غفلت و بدانند كه افعال و اعمال صادر شده از ايشان در حين غفلت مخالف امر و نهى الهى بوده و يقظه خواص بيدار شدن ايشانست از سنه و پينكى غفلت به آنكه نسبت صدور افعال را بلا حول و قوّهء بارىتعالى به خود مىداند و يقظه خاص الخاص به هوش آمدن ايشانست از ملاحظه نمودن انيت غير امر موهوم از براى خود و هركاه اين يقظه ايشان را حاصل شد اين اوّل فناى ذاتيست امّا التّوبه قال اللّه تعالى
تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
و نيز فرموده
وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
و نيز فرمودهء
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ
پس فلاح و رستكارى را بعد از ايمان معلّق به توبه نموده و توبه نكننده را ظالم خوانده و دوست داشته توبه‌كنندگان را و در احاديث وارد شده كه نيست شفيعى نكوتر از توبه و توبه ندامت و پشيمانيست از ترك فعل خير و ارتكاب معاصى سابق و عزم بر ترك ننمودن فعل خير و اجتناب نمودن از معاصى فيما بعد پس توبهء عوام پشيمان شدن ايشانست از ترك اوامر و ارتكاب مناهى و توبه خواص از نسبت دادن صدور افعال به خود و توبه نمودن خاص الخاص از ملاحظه انيت خود بر وجه غير موهوم چنان كه از حضرت رسول ص منقولست كه مىفرموده ليغان على قلبى حتّى اقول استغفر اللّه فيكلّ يوم مائة مرّة يعنى حضرت رسول ص ع فرمود به درستى كه غبار رقيقى بر قلب من عارض مىشود و طلب مغفرت مىنمايم از بارىتعالى از عروض اين غبار در هر روز صد مرتبه و اين انيّت خود را امر موهوم دانستن نظر به احديّت جمع است و الّا در مرتبه احديّت ذات امر موهوم نيست و آنكه كفته شد كه توبهء خواص ندامتست از نسبت دادن فعل به خود به غير حول و قوّه بارىتعالى آن نيست كه توبهء عوام با ايشان نباشد بلكه در خواص بوجه اشدّ و اقوى است و در خاص الخاص بوجه اتمّ و اكمل از مرتبه خواص است بدانكه مدار صحّت جميع مقامات به قدر قوّه و صحّت توبه است زيرا كه آن به‌منزلهء بنيان و اساس عمارتست و باقى مراتب و مقامات ديكر به‌منزلهء سقف و طاق و غرفه و غير آنست پس هركاه بنيان و اساس در ثبات و قوام متين نباشد باقى عمارات از طاق و سقف و غير آنكه بر آن واقع مىشود اعتبارى نخواهد داشت و بايد دانست كه مقرّب البارى خواجه عبد اللّه انصارى قدّس سرّه بعد از توبه محاسبه را بيان نموده باعتبار