ابن عامر بفرمان عثمان ابن عفّان بصوب خراسان روان كرديد و احنف ابن قيس را مقدّمة الجيش كردانيد نخست مرو و طبس و قهستان را بلطف و عنف مفتوح ساخت آنكاه لواى عزيمت بتسخير بلاد ديكر برافراخت اكثر بلاد خراسان را مانند نشابور و سبزوار و جوين و خواف و باخرز بعضى را به صلح و برخى را به عنف مسخّر نمود چند كاه در بلدهء نشابور رحل اقامت انداخته بسرخس لشكر ارسال فرموده آن خطّه را نيز مفتوح ساخت و عبد اللّه ابن حازم را بولايت هرات ارسال داشت و بقولى خود بدانجا رايت عزيمت برافراشت با والى هرات صلح نموده مبلغى كرامند كرفته بصوب مرو شتافت آنجا را نيز بطريق صلح بكرفت بعد از از آن عبد اللّه ابن حازم را ببلخ ارسال كرد و عبد اللّه به اندك زمانى مملكت طخارستان و نواحى آن را به حيطهء تصرّف درآورد حاصل آنكه در زمان خلفاء راشدين تمامت آن سرزمين مسخّر اولياى دين مبين گرديد بعد از انقراض زمان خلافت خلفاء اولياء بنى اميّه در آن ولايت حكومت مىنمودند در عهد مروان حمار كه آخر ملوك مروانيانست نهال دولت بنى عبّاس باليدن كرفت در سنه صد و بيست و نه هجرى ابو مسلم مروزى از نژاد كودرز و از داعيان دولت بنى عبّاس خروج و بر اورنك امارت عروج فرمود و آن ولايت را از مروانيان استرداد نمود در زمان خلافت مأمون ابن هارون ملوك طاهريّه ظهور كردند و تمامت خراسان را در تصرّف آوردند در سنهء 277 دويست و هفتاد و هفت هجرى ملوك سامانيّه در آن ولايت كوس استقلال زدند و در زمان المطيع لامر اللّه بن المقتدر باللّه سنهء سيصد و پنجاه و هفت هجرى سلاطين غزنويّه در غزنين و بلخ و نواحى ان ظهور نمودند و در زمان الطّائع باللّه بن المطيع باللّه جميع خراسان را مسخّر كردند و در اوقات خلافت القائم باللّه بن القادر باللّه در سنهء چهار صد و سى و هشت هجرى آل سلجوق به كشور خراسان استيلا يافتند و در هنكام خلافت المقتضى باللّه بن المستظهر باللّه در سنهء پانصد و چهل و سه هجرى ملوك غور بر اكثر بلاد آن ديار مستولى شدند و در زمان المستنجد باللّه بن المقتضى باللّه در سنهء پانصد و پنجاه و يك هجرى خوارزم شاهيّه آن ملك را مسخّر نمودند و در روزكار الطّاهر باللّه بن النّاصر باللّه در سنهء ششصد و هفده هجرى چنكيز خان از جيحون كذشته و آن ولايت را بكشود و اكثر اهالى خراسان را قتل نمود و در ايّام دولت المستنصر باللّه بن الطاهر باللّه در سنهء ششصد و چهل و يك هجرى ملوك كرت به حكم آل چنكيز در بلدهء هرات و نواحى آن مقتدر گرديدند و در سنه هفتصد و سى و هفت هجرى امراء سربداران در سبزوار و توابع آن به امارت رسيدند و در سنهء مذكوره بطغيان تيموريان در جرجان و مضافات ان خروج كردند و در سنهء هفتصد و شصت و اند هجرى امراء جغتائى در بلاد بلخ و نواحى آن ظهور نمودند و در سنهء هفتصد و هشتاد و يك آل تيمور در آن ديار مستقل شدند و در نهصد و بيست و سه هجرى شاهى بيك خان ازبك آن ملك را مسخّر كرد و در نهصد و بيست و شش هجرى شاه اسماعيل صفوى از تصرّف ازبكان برآورد و بعد از چند كاه عبيد خان و عبد اللّه خان و عبد اللّطيف خان از جماعت ازبكان به حكم آنكه مصراع
هركسى پنجروزه نوبت اوست
چند سال على سبيل الاختلال حكومت نمودند آنكاه اولياء صفويّه تصرّف نمودند بعد از انقراض دولت ايشان هرجومرج تمام باحوال اهالى آن مقام راه يافت آخرالامر نادر شاه ابن امامقلى بيك افشار در حدود سنهء هزار و صد و چهل و پنج با هزاران زحمت و رنج آن ملك را تصرّف نمود بعد از انقراض دولت نادرى تا حال كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست امراى آن ديار بطريق ملوكالطّوايف مسلوك دارند و چندين طايفه در آن ملك حكومت كذارند اوّل اولياء دولت قاجاريّه از بسطام الى مشهد مقدّس دويّم جماعت افغان در هرات و نواحى آن سيّم تركمان در بادغيس و سرخس و غيره چهارم ازبكيّه در بلخ و توابع آن پنجم جماعت افشار در اندخوند و مشبرغان ششم فرقهء جلاير در كلات هفتم حكّام بخارى در مرو و توابع آن هشتم طايفه قرائى در تربت حيدريّه نهم قوم هزاره در باخرز