تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
لهذا همان محل را نيز ختك كويند آن مكان ما بين پيشاور و اتك واقع شده است رود بزرك از كنارش مىرود و آبش خوب و هوايش نامرغوبست مكرّر ديده شده است

ذكر خجند

شهريست دلپسند از شهرهاى خوارزم است و شيخ كمال الدّين خجندى معاصر خواجه حافظ شيرازى قدّس سرّهما از آنجا بوده است امّا از شعر خواجه چنان معلوم مىشود كه خجند غير ملك خوارزمست چنان كه فرموده شعر
حافظ چو ترك غمزهء خوبان نمىكنى * دانى كجاست جاى تو خوارزم يا خجند
راقم خجند را نديده امّا خجندى بسيار ديده غالب ايشان حنفىمذهب و خوش‌مشربند و ديكر ترك‌زبان و به درويشان مهربانند

ذكر خراسان

ركن اعظم كشور ايران است و مملكتى است مشهور جهان مشتملست بر بلاد بسيار و نواحى بيشمار همكى از اقليم چهارم و محدود است از مشرق بملك زابل و توران و از مغرب بولايت عراق و طبرستان و از جنوب بكرمان و قاين و سيستان و از شمال بخوارزم و جرجان اكنون تمامت بلاد قاين و مقازه و جرجان و سيستان و بعضى بلاد طبرستان از مملكت خراسان محسوب مىشود و ولايت خراسان بر چهار بلوك محتويست اوّل طخارستان دويّم مروشاه‌جهان سيّم نشابور چهارم هرات هريك از اين بلوكات مشتملست بر بلاد قديمه و قصبات عظيمه سبّاحان دهور و مسّاحان نزديك و دور در ملك خراسان بيست و دو شهر و هيجده قصبه و پانزده قلعه بشمار آورده‌اند جبال و تلال آن مكان با دشت و بيابان يكسانست زمين آن كشور طولانى از مشرق به مغرب واقع شده تخمينا طولش يك ماه و عرضش قريب پانزده مرحله است اكثر آبهاى آن ديار از قناة و كاريز است و رود بسيار و چشمهاى بيشمار نيز دارد سكنهء خراسان به صفت شجاعت و سماحت و صبر و قناعت موصوف و بعلوّ همّت و مردانكى و غيرت و فرزانكى معروفند در به دو حال مانند ساير اهل ايران بر دين صابئيّه بودند بعد از آن كيش زردشتى قبول نمودند تا آنكه رايت اسلام بر سپهر برين افراخته كشت و صيت اسلام از شرق و غرب عالم دركذشت اكنون صاحبان مذاهب مختلفه در آن ديار سكونت دارند اكثر و مقتدر شيعهء اماميّه و ديكر اهل سنّت و جماعت و ديكر اسماعيلى و ديكر علىاللّهى و قليلى يهود و اقلّ قليل هنودند و عموما فارسىزبان و ديكر افغان و ديكر تركند قبايل و عشاير خراسان از حيّز حساب برونست من‌جمله طايفهء قزلباش قرب چهل‌هزار خانه دارند و ديكر عشاير عرب كه در زمان ملوك امويّه و عباسيّه بدان ولايت رفته مسكن كرفته‌اند اكنون زياده از سى هزار باب خانه دارند و ديكر قبايل جمشيدى و هزاره و تيمنى و تيمورى از حدّ جبال باميان الى خواف و با خزر از پنجاه هزار خانه افزونند و ديكر جماعت افغان ايشان متفرّق به دو فرقه‌اند اوّل ابدالى كه ايشان را درّانى نيز كويند كه سلطنت افغان در آن جماعت است تقريبا بيست هزار خانه مىشوند كه در خراسان سكونت دارند و ديكر جماعت غلجائى ايشان قرب سى هزار خانه دارند و ديكر ازبك و تركمانند آنچه از آن طايفه در بلاد مرو و سرخس و بادغيس و بلخ و باورد و غيره‌اند قريب به صد هزار خانه مىباشند و ديكر طايفه كردند كه در خبوشان و چناران و نواحى آنند تخمينا بيست هزار خانه‌اند پوشيده نماند كه لفظ خور در لغت فرس خورشيد را كويند و سان محلّ و مكان را نامند چون آن كشور سمت مشرق ايران اتّفاق افتاده لهذا آن ملك را خراسان نام نهاده‌اند يعنى محلّ برآمدن آفتاب در كتب اخبار آمده كه آن كشور در تصرّف كماشتكان ملوك پيشداديان بود بعد از انقراض دولت آنها دوازده سال افراسياب ابن پشنك در آن ديار خرابى نمود چون ملوك كيان افراسياب را از ايران برانداختند بدستور سابق آنجا را دار الملك خويش ساختند و چون اسكندر رومى دولت كيان را بباد فنا داد آنكاه طريق ملوك طوايف را بنياد نهاد آن طايفه را اشكانيان كويند و فرقهء اشكانيان مدّتهاى مديد در آن ولايت حكومت داشتند چون ملوك ساسانيان لواى اقتدار برافراشتند همواره از طرف ايشان امراى ذيشان در آن ديار نافذ الفرمان بودند و كاهى نيز از نژاد ملوك حكومت داشتند بعد از ظهور ملّت بيضا در سنهء 31 سى و يك هجرى عبد اللّه