تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
چنكيز خان را پيغمبر دانند و ياسا و ياسون را شريعت خوانند كويند رسول صاحب جلال بوده و بامر يزدان مردم را قتل نموده چنان كه اكثر پيغمبران مصر و شام بسيف و سنان مبعوث شدند و امّت خود را به عذاب اليم كرفتار نمودند و جمعى كه مخالفت كردند همه را بقتل آوردند ليست هذه اوّل قارورة كسرت فى الإسلام علماى ختا كلمهء كه معنى آن دو احتمال دارد در كتاب نياورند كويند كلامى كه از آن دو معنى مفهوم شود باعث اختلاف و فساد مردم كردد چرا عاقل كلام دو احتمالين در كتاب خود آورد كه از آن فتنه و فساد زايد و اختلاف در ميان خلق روى نمايد چون كسى محتاج شود بكلام ذو احتمالين چرا تصريح نكند بر مراد خود كه از اين كلمه مراد من اينست نه آن و مقصد من چنين است نه چنان كويند سبب اختلاف امّت هر پيغمبر همين بوده و چون انبياء مرسلين كلمات ذو احتمالين در ميان امّت آورند بعد از وفات ايشان پيروان آن نبى در فهم آن كلام اختلاف كردند و هركس به هواى نفس خويش كلام پيغمبر خود را تاويل نمود و آنچه نتوانستند آن را متشابهات نام كردند چنان كه اظهر و اشهر آن در امّت رسول عربيست فقير وى را كفت كه از كلام تو معلوم مىشود كه زمرهء انبياء و رسل و هاديان سبل نادان بوده‌اند و طريق غفلت پيموده‌اند و كسانى كه واضع لغات و كلمات بوده‌اند مردم جاهل و نادان بوده‌اند و حال‌آنكه تو اعتقاد دارى كه ايغور خان و جمعى از تركان پيغمبر بوده‌اند و لغات بسيار ايشان وضع كرده‌اند و نيز در لغات ايشان ذو احتمالين فراوانست و نيز بر اين قايل و معتقدى كه پيغمبران عاقل‌ترين مردمانند و اختلاف مشارب و تفاوت مدارك نيز فراوانست و نحن نكلّم النّاس على قدر عقولهم مبرهن بيان پس در اين باب چه فرمائى جواب چند داد كه پسند خاطرم نيفتاد راقم كويد كه ملوك ختا در استعلام احوال مملكت و اوضاع رعيّت اهتمام تمام دارند و از لوازم ملك‌دارى و رعيّت‌پرورى مهمل و معطّل نكذارند در تمامت مملكت به مسافت دو فرسخ به دو فرسخ دو نفر مقرّر نموده‌اند كه در شبان روز آنچه از سوانح روزكار واقع شود خلاصهء آن را بدار الملك برسانند و بر راى خاقان معروض كردانند يكى از قواعد ايشان آنست كه چون خواهند بولايتى حاكم مقرّر و معيّن نمايند سه كس را مقرّر كنند يكى حاكم ملك باشد كه ضبط ولايت و سياست رعيّت با اوست دويّم حاكم لشكر بود كه محافظت سپاه و حدود متعلّق به اوست سيّم حاكم سيم و زر است يعنى چيزى كه از جانب سلطان فروخته شود نقود آنها تعلّق بوى دارد بايد كه جمع كرده و خزينه نموده بدار الملك ارسال نمايد و هريك در امر خويش استقلال دارند و رسم ملوك ختا مانند چين است كه كسى را بملك خود نكذارند مكر سالى يك‌بار امرائي كه خارج ملك ختا و تابع خاقانند احضار كنند سه روز نكاه دارند پرسيدنى را پرسند و عزل‌كردنى را عزل كنند و خلعت دادنى را كه مستحقّ خلعتند خلعت و نعمت دهند آنكاه رخصت كنند ايلچيان را نيز اذن دخول است به شرايطى چند مؤلّف حبيب السّير و نكارستان بسيارى از عجايب آن ديار و اوضاع پادشاه آنجا را نوشته‌اند غياث الدّين نام در زمان شاهرخ ميرزا ابن امير تيمور برسم سفارت بملك ختا رفته وقايع خود را مرقوم نموده است و السّلام على من اتّبع الهدى راقم كويد كه در ولايت تبريز شنيده شد كه از توابع آن شهر بلوكيست كه آن را ختا كويند قرب چهل پاره قريه دارد و سمت مغرب تبريز واقع شده و دو مرحله از وى دور است فقير از دور ديده است

ذكر ختن

ولايتى است حسن و مشتملست بر بلاد مشهوره و قصبات معموره و نواحى قديمه و جبال عظيمه آبش فراوان و هوايش خرّم‌بنيانست ملك ختن از كشور تركستان و بلدهء ياركند دار الملك آنست و از مضافات مملكت ختاست و از اقليم چهارمست مدّتهاى مديد در تصرّف اهل اسلام بوده اكنون قرب پنجاه سال مىشود كه اولياى ملوك ختا تصرّف كرده‌اند اكثر مردمش مسلمان و حنفىمذهب و ديكر شيعه اماميّه و ديكر علىاللّهى و قليلى كافر صنميند عموما ترك و ديكر تاجيك و در مردى بدل نزديكند و سفيدرخسار و از متاع حسن و جمال برخوردارند و غريب‌نواز و فقيرپرور و مهربان باشند مزار فيض آثار حضرت امام جعفر ع الصّادق را در آن ديار نشان مىدهند و قبر شريف آن حضرت ما بين ياركند و قرقز واقع شده سالى جمعى كثير و جمّى غفير به زيارت تربت آن حضرت رفته و طلب حاجت نموده بمراد رسند اكرچه راقم آن ولايت را نديده امّا بصحبت ختنى بسيار رسيده و با ايشان معاشرت نموده و مؤالفت