كرده است بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد
ذكر خواجه حسام الدّين محمّد
خردمندى بلندپايه و دانشمندى كرانمايه بود و در معارف عرفان و معالم ايقان يكانه مىنمود و اكثر بلاد مشرق و جنوب را كرديده و بصحبت فرق مختلفه رسيده بود فقير به خدمت آن جناب در خطّهء كشمير رسيد و از بركت صحبت ايشان فيضمند كرديد روزى فقير از آن معرفتمصير پرسيد كه در نفس انسانى چه فرمائيد در جواب فرمود كه در معرفت نفس انسانى كه آن را نفس ناطقه نيز خوانند زمره حكماء و فرقهء عرفاء كفتهاند كه جوهرى بسيط است از شان او بود ادراك معقولات بذات خويش و تدبير و تصرّف او در اين بدن محسوس بتوسّط قوى و آلاتست و آن محسوس نيست به يكى از اين حواس و وجود نفس محتاج به هيچ دليل نيست چه واضحترين چيزها نزد عاقل ذات و حقيقت اوست به حدّى كه غرقه در آب و خفته در خواب و بيدار در بيدارى و مستى و هشيارى از همه چيزها غافل تواند بود و از خودى خود غفلت نتواند نمود و ببايد دانست كه نفس باشتراك اسم شاملست چند معنى مختلف را چون نفس نباتى كه ظهور آثار و اوصاف نبات انواع حيوان و اشخاص انسان را شاملست و چون نفس حيوانى كه تصرف او بر اشخاص انواع حيوان مقصور است و چون نفس انسانى كه نوع مردم بدان از حيوانات ممتاز است و مخصوص و هريكى را از اين نفوس چند قوّه باشد كه هر قوّه از آن مبدء فعلى خاصّ شود امّا نفس نباتى را سه قوّه است يكى قوّه غاذيه و عمل او به اعانت چهار قوّهء ديكر تمام شود جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه دويّم ناميه و عمل او به اعانت غاذيه بود و قوّه ديكر كه آن را مغيّره خوانند صورت بندد سيّم قوّهء مولّده و عمل او به اعانت غاذيه و قوّهء ديكر كه آن را مصوّره خوانند بكمال رسد و امّا نفس حيوانى را دو قوّه است يكى قوّه ادراك آلتى است دويّم قوّه تحريك ارادى امّا ادراك آلتى دو صنف است يكى آنچه از آلات او مشاعر ظاهر بود و آن پنج است باصره و سامعه و شامّه و ذائقه و لامسه ديكر آنچه از آلات حواس باطن است و آن هم پنجست حسّ مشترك و خيال و فكر و وهم و حفظ امّا قوّه تحريك ارادى دو قسم شود يكى آنكه منبعث باشد بسوى جذب نفعى و آن را قوّه شهوى كويند دويّم آنكه منبعث شود بسوى دفع ضررى و آن را قوّه غضبى كويند امّا نفس انسانى را از ميان نفوس حيوانات اختصاص به يك قوّه است كه آن را قوّه نطق خوانند و آن قوّه مدركه بىآلت مميّز ميان مدركات باشد پس توجّه او به معرفت حقايق موجودات و احاطت باصناف معقولات بود و آن قوّه را به اين اعتبار عقل نظرى خوانند و چون توجّه او بتصرّف در موضوعات و تميز در ميان مصالح و مفاسد افعالى و استنباط صناعات از جهة تنظيم امور معاش باشد آن قوّه را به اين اعتبار عقل عملى خوانند و از جهة انقسام اين قوّه بدين دو شعبه علم حكمت را بر دو قسم كردهاند يكى نظرى و ديكر عملى پس از اين قوائى كه برشمرديم سه قوّه است كه مبادى آثار و افعال به مشاركت راى و رؤيت و تميز و ارادت مىشوند يكى قوّه ادراك معقولاتست كه مميّز ميان مصالح و مفاسد افعالست و آن را قوّهء نطق خوانند و ديكر قوّه شهوى كه مبدا جذب منافع و طلب ملاذّ از مأكل و مشرب و منكح و غير آنست سيّم قوّه غضبى كه مبدا دفع مضارّ و اقدام بر اهوال و شوق تسلّط و ترفّع شود و در اين دو قوهء آخر انسان را مشاركت با حيوانات ديكر است و قوّهء اوّل بانفرادها در حصول كمالات و وصول باعلى درجهء سعادات انسان راست و بواسطهء اين قوّه است كه به دو اختصاص يافته و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين
ذكر ختلان
ولايتى است خلدنشان از ولايات توران و بقولى از طخارستان از اقليم چهارم آبش بسيار و خوشكوار و هوايش سازكار محتويست بر بلادآباد و نواحى بهجتبنياد و جبال عاليه و تلال راسيه مردمش اغلب حنفىمذهب و ترك و ديكر تاجيك و قليلى مذهب اماميّه دارند خواجه اسحاق مريد سيّد على همدانى و مرشد سيّد محمّد نوربخش قدّس اللّه اسرارهم از آنجا بوده و نيز مزار فيضمدار سيّد على همدانى همانجاست راقم كويد اكرچه ختلان را نديده امّا بقرب و جوار آن رسيده و با مردم ختلان معاشرت نموده و طريق مجالست با ايشان پيموده است
ذكر ختك
مهمل آن متك است نام طايفهايست از افغان و چون آن جماعت در محلّ مخصوص جاى كرفتهاند