تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
نفوس سماويّه و افلاك طبيعيّه و عنصريّه است ظاهر مىشود و بعد از آن آنچه در ميان نفوس مجرد انسانيّه است به حكم مناسبات اصليّه روحانيّه ظاهر مىشود و همچنين در بسايط و مركبات اكرچه در بعضى مختفى باشد چنان كه در جمادات و در بعضى ظاهر چنان كه در حيوانات پس در وجود هيچ موجود نيست كه او را عشق و محبّت نباشد چه هر چيز را كماليست كه آن محبوب اوست و چون جميع كمالات كه محبّت متعلّق است بدان و فايض است از حضرت حق و به اصالت او راست و در غير تبعيّت است چنان كه معلومست لاجرم جميع محبّتهاى كونيّه متعلّق است به آن حضرت اگرچه بعضى ندانند پس كاملترين عشّاق و فاضل‌ترين مشتاق محبّتى است كه ذات را كه منبع جميع كمالاتست دوست دارد و بآثار و مبادى آنكه اسماء و صفاتست سر فرونياورد و به هيچ مرتبهء از مراتب نپردازد و كوشهء چشم همّت از سر غيرت در غير نيندازد چنان كه آيهء كريمهء
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى
بر مطلب دلالت نام دارد بعد از ان محبّت اسماء و صفاتست آنكاه محبّت افعال و آثار است امّا نه از جهة نفس اسم و صفت و فعل و اثر بلكه ازاين‌جهت كه اسماء و صفات و افعال و آثار مستند است به حضرت حق جلّ شانه چه كه همه اشياء از روى تعيّن باعيان خويش اغيارند و واقف مع الغير محجوبست از محبوب حقيقى و از وجه استناد بدان حضرت از اوست و اين وجه است كه در
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
مستثنى است و بر اين تقدير جائز است كه هاء وجهه عايد باشد بشىء از آنكه هر چيز از روى صورت هالك است و از روى استثناء باقى پس ادنى مرتبه محبّت محبّت آثاريست و اين نيز مراتب بسيار دارد و فروتر از همه مرتبه محبّت شهوانيست بالنّسبه به محبّتى كه محجوب باشد و اكر عارف بود مشاهده جمال حق از جميع مظاهر خلقيّه تواند كرد و اين محبّت نسبت به او از قبيل تجليّات اسم ظاهر باشد چه نكاح صورى مثال نكاح روحانى است و نكاح روحانى مثال نكاح اسمائى و مذمّت علماء محبّت شهوانى را و تنزيل ايشان اهل محبّت را در مرتبهء حيوانى نسبت باهل حجابست كه مشتمل باشد به طبيعت محض و حظوظ نفسانى نه نسبت باهل كشف و شهود عيانى لهذا رسول اكرم ص فرمود احبّ من دنياكم ثلاثا الطّيب و النّساء و قرّة عينى الصّلاة و ديكر آنكه محبّت از وجهى اقتضاء ظهور محبوب مىكند و از وجهى ديكر اقتضاى بطون ازآن‌جهت كه طلب مجهول مطلق و دوست داشتن او محال و تحصيل حاصل نيز محالست پس ازدياد محبّت بحسب ازدياد ظهور محبوبست و نقصان او بحسب بطون و ظهوره به غلبهء احكام وحدتست و بطون به غلبهء ظهور كثرت و غلبهء احكام كثرت بسبب حجب رؤيت غير است پس به قدر رفع حجب احكام كثرت مستهلك كردد و احكام وحدت غلبه كند و ظهور محبوب بيشتر شود و محبّت او قوى كردد و ميل و رغبت او به نسا و ادراك حسن و جمال حق در ايشان از ديكران بيشتر باشد و اين تعلّق نه بنفس اين مظاهر است بلكه از جهت حقّ است كه در اين مظاهر ظاهر است بدانكه نتايج محبّت الهى يعنى دوست داشتن حق بنده را بسيار است اوّل اصطفاء و تعظيم و اجتباء و تكريم آن بنده و بركزيدن او ابناء او را چنان كه در حق بنىآدم فرموده
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
دويّم اختيار نمودن او بر خلافت و قربت و متّصف كردانيدن وى بصفات متقابله و اسماء متضادّه و مأمور ساختن ملائكه مقرّبين را بر سجود او و حمل كردن امانت و امثالهم بيت
هرچه كويم عشق را شرح و بيان * چون بعشق آيم خجل كردم از آن كرچه تفسير زبان روشن كر است * ليك عشق بىزبان روشن‌تر است
رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ
يعنى هيچ عذاب نارى بدتر از غفلت و كورى دل و خالى بودن از مراتب محبّت نباشد و هيچ حسنهء با محبّت الهى برابرى نمىكند بيت
سينهء خالى ز مهر كل‌رخان * كهنه انبانى بود پراستخوان
و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين

ذكر خوار

بلوكيست حارّ و هوايش ناسازكار آب وى خوش‌كوار و به‌غايت حاصل‌خيز و خاكش پشّه‌انكيز است طرف شمالش كرفته و ساير اطرافش كشاده است و جميع قربهاى او در زمين هموار اتّفاق افتاده و از اقليم رابع و در دو منزلى طهران واقع قرب
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 229 | زين العابدين شيروانى