و زبان خود را از لغو كلمه سعادت خلاصى است از خود به ياد حق سبحانه و تعالى و شقاوت درماندن به خود و از حقتعالى بازماندن كلمه بدبخت كسى است كه او را علم دهند و عمل ندهند توفيق عمل دهند و اخلاص ندهند كلمه غيبت از خود و حضور با حق به قدر مرتبهء عشق و محبّت است هرك را عشق و محبّت بيشتر غيبت از خود و حضور با حق بيشتر كلمه حق سبحانه و تعالى چون خواهد كه بعضى از دوستان خود را در تحت قباب عزّت از نظر اغيار محجوب كرداند ظاهر ايشان را لباس اغنياء بپوشاند تا اهل ظاهر ايشان را از جملهء راغبان دنيا پندارند و جمال حال ايشان از چشم نامحرمان پوشيده ماند كلمه بدوست صالحآميز و از دوست طالح بكريز كه دوست طالح بصفات ذميمه دلالت كند و دوست صالح بصفات حميده كلمه اكر ابواب فتوحات دنيا بر تو كشاده شود ايمن مباش كه از راه راست منحرف شدى و اكر درهاى بينوائى مفتوح كردد دل خوشدار كه در طريق اولياء قدم نهادى كلمه چون ترا از حوادث دنيا محنتى پيش آمد بايد كه توبه كنى و به حق باز كردى كه هركه بتاديب دنيا راه صواب نكيرد بتعذيب عقبى كرفتار آيد كلمه تا دل از محبّت دنيا پاك نسازى محلّ مودّت مولى نكردد كه تخم در زمين كاشته نكارند و نقش بر كاغذ نوشته ننكارند كلمه راحت دنيا چون روشنائى برق بىثباتست و نقمتش چون تاريكى ابر بىبقا نه به فوايد انعامش الفت بايد كرفت و نه از شدايد المش اندوه بايد كشيد كلمه مثل انسان در دنيا چون سواريست كه در وقت تابستان در سايهء درختى نزول كند بعد از ساعتى بكذارد و بكذرد كلمه عجب از كسانى كه مىدانند كه آخرت به از دنياست و دين را به دنيا مىفروشند و يقين دانند كه حق سبحانه و تعالى ضامن رزق بنده است و اعتماد بر كسب و كارى كنند و مىكويند از مرك چاره نيست و غافل و ايمن مىزيند كلمه درويش بايد كه كرفتاران دنيا را سرزنش نكند و با ايشان به رحمت و شفقت باشد و در حق ايشان دعاى خير كند تا حق سبحانه و تعالى خلاصى دهد ايشان را از آنچه در آنند كلمه اگر خواهى كه مردم را پند كنى اوّل نفس خود را پند كن اكر در قيد تسليم برآيد پند ديكران كن و اكرنه از خداى شرم كن كلمه اكر تمام دنيا را لقمه سازى و در دهن درويش نهى اسراف نباشد و اسراف آنست كه ذرّهء بىرضاى حق صرف كنى كلمه مردم سه كروهند اولياء كه باطن ايشان بهتر است از ظاهر ايشان و حكماء كه ظاهر و باطن ايشان برابر است و جهّال كه ظاهر ايشان بهتر است از باطن ايشان من الكرامات مخفى نماند كه ارباب بصيرت از آن حضرت كرامات و خارق عادات بسيار ديدهاند و دوستان و دشمنان بسيار شنيدهاند به مرتبهء كه طريق تردّد و شبهه بر اهل انصاف مسدود است منجمله درويش صفا على رحمة اللّه عليه براى فقير حكايت نمود كه روزى در خدمت آن جناب بودم كه جمعى ملوك زنديّه را نفرين نمودند و زوال دولت آن فرقه را مسئلت مىكردند آن جناب حاضران را منع نموده فرمود كه از آنوقت و بترسيد انديشه كنيد كه طايفهء ديكر خروج و بر اورنك ستم عروج نمايند و دست ظلم و جور بر فقراء و درويشان بكشايند و دوستان خداى تعالى را رنجه دارند و صوفيان صفوتنشان را خوار و بىاعتبار كنند و از اين مقوله آن جناب چندان فرمود كه حضّار بكريه درآمدند و زارزار كريه كردند و بعد فرمود كه عاقبت درويشان خير خواهد بود و شهريار عادل و باذل و مروّج دين مبين ظهور خواهد نمود ديكر آنكه مكرّر در حضور اعاظم و فقراء و اكابر عرفاء فرموده بود كه مرا در ايران شهيد خواهند نمود و نيز فرموده كه مرا آقا محمّد على هلاك خواهد كردانيد و بعد از من از زندكانى خير نخواهد ديد و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين
ذكر حيدرآباد سند
بلدهايست خاطرپسند از اقليم دويّم و هوايش كرم و آبش فراوان رودى از قربش مىكذرد و تخمينا پنجهزار باب خانه در اوست و نواحى معموره و قراى مشهوره مضافات اوست مردمش اكثر و مقتدر بلوچ شيعىمذهب و ديكر هندوست و قليلى اهل سنّة و جماعت مىباشند عموما از لباس معارف عور و از عالم مردمى دور و از ماكولات لذيذه مهجورند و بزركان آن ديار خالى از خسّت و دنائت نباشند و ممسك و لئيم باشند