تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
دولت وافر و مكنت متكاثر دارند و صاحب خزاين بسيار و دفاين بيشمارند از كثرت دولت حكّام آن ديار آنچه نوشته شود خلاف نيست و چون بزركان آنجا بخيل و لئيم باشند نام ايشان قابل بردن نيست

ذكر حيدرو

نام قريه‌ايست نيكو از قراى چچ‌هزاره قرب سيصد خانه در اوست هوايش كرم و آبش نيكوست و نخلستان قليل دارد مردمش همكى حنفىمذهب و بعضى هندو و جمعى افغانند وى در زمين هموار اتفاق افتاده و اطرافش به‌غايت كشاده است

ذكر ميان الف

شخصى بزرك و درويشى سترك بود و طريقت خود را به سلسلهء نقشبنديّه درست مىنمود به‌غايت معمّر و جهان‌ديده و كرم و سرد روزكار چشيده بود امّا قدم از آن قريه بيرون نكذاشته بود بذكر جلى اعتقاد داشت و صبح و شام در حلقه ذكر جلى نمودى و در ترغيب و تحريص آن احاديث بسيار فرمودى آن احاديث در موضع خود خواهد آمد

كلشن هفتم در بيان حرف خاء

بر ضماير مهر مداثر عالمان معالم عرفان و بر سراير معرفت‌مآثر عارفان معارف ايقان پوشيده و پنهان نخواهد بود كه بندهء آستان خاتم الانبياء و مخلص حضرت سيّد الاوصياء معتقد بندكان آل عمرانى ابن اسكندر زين العابدين شيروانى در حرف خاء معجمه بلاد بيشمار ديده و ديار بسيار شنيده است مشهورترين آنها مذكور مىشود

ذكر خانديس

صوبه‌ايست از كشور هندوستان و مشتملست بر بلاد فراوان و قصبات بسيار و قريه‌هاى بيشمار همكى از اقليم سيّم هوايش كرم و خاكش خرّم و حاصل‌خيز و زمينش مسرّت‌انكيز آبش از چاه و شيرين و اكثر مردمش كافر و بيدين و تناسخىمذهب و ديكر حنفىمشرب و قليلى شيعه اماميّه‌اند همكى آن ديار در زمين هموار اتفاق افتاده و اطرافش كشاده است دار الملك آن ديار برهان‌پور است و ملوك نامدار از آن ديار برخواسته‌اند و به زيور عدل و داد و صلح و سداد آراسته‌اند كه احوال ايشان در كتب تواريخ مسطور است راقم اكرچه صوبهء خانديس را نديده امّا بقرب و جوار آن رسيده است بلكه بعضى از قريه‌هاى آن مشاهده كرديده است و مردمش بسيار مشاهده شده است چندان تعريف ندارد

ذكر خان بالغ

دار الملك كشور ختا بوده اكنون مدّتهاست كه آب غرق نموده از بناهاى قوبلاى قاآن نبيرهء چنكيز خان بوده

ذكر خاقان

لقب پادشاهان ملك چين و ختاست و هركس در آن دو كشور پادشاه كردد وى را خاقان كويند چنان كه در تركستان هركس پادشاه شود او را خان لقب كنند و هر شخص كه در هندوستان نافذ الفرمان كردد وى را راى و راجه و مهراج خوانند و در عرب پاشا و پادشاه هند را ملك الحال كويند و هركه در كشور ايران كامران شود وى را شهريار و خسرو و پادشاه خوانند و اكر كسى تمامت ملك ايران را مسخّر كند در عرب آن‌كس را ملك الملوك كويند و هركه در ملك روم فرماندهى كند وى را قيصر و خوندكار لقب كنند و در ملك عرب ملك الجمال خوانند و كسى كه در ملك عرب حاكم شود آن را شيخ كويند و اكر تمامت ديار عرب را تصرّف نمايد وى را امير مطلق كويند و در ديار مغرب پادشاه را مولا دانند

ذكر خالص

وى نام دو موضعست يكى بلده‌ايست از بلاد يمن راقم نديده و ديكر ناحيه‌ايست از مضافات بغداد و بلوكى است خجسته‌بنياد قرب شصت پاره قريه معموره در اوست آبش از رود و هوايش نيكوست نخلستانش فراوان و ميوهء كرمسيريش ارزانست و مردمش قوم عرب و غالب ايشان شيعىمذهب و قليلى حنفىاند جميع قراى آن در زمين هموار اتفاق افتاده و اطراف آن كشاده است آن بلوك از بغداد يك مرحله دور و همه چيزش موفور است

ذكر خانقى

از قصبات عراق عرب و اكثر مردمش حنفىمذهب و ديكر ترك‌زبان و ديكر كرد و قليلى شيعهء اماميّه‌اند وى در زمين هموار و اطرافش واسعست و رود بزرك از ميانش مىكذرد و قرب پانصد خانه در اوست و آب‌وهوايش نيكوست نخلستان قليلى دارد مكرّر ديده شده است خالى از امتياز نيست

ذكر خاوران

از بلاد خراسانست از اقليم چهارم آبش خوب و هوايش خرّمست قديم الزمان دارالامارهء آن ديار بوده روزكارش خراب نموده ارباب فضل و كمال