تشريف آورد و هم در آن ديار فيضعلى شاه و نور على شاه قدس سرّهما را تلقين و ارشاد فرموده تربيت نمود بعد از تكميل آن دو بزركوار را صاحب اجازت كردانيد و امور كلّى و جزوى طريقت رضويّه را حواله بجناب نور على شاه ساخت و كاروبار طالبان و سالكان اهل ايران را بر ذمّه همّت جناب شاه انداخت بنا بر سعايت جانى هندوزاده كه توقّع كيميا داشت كريمخان آن جناب را از شيراز عذر خواست در آنوقت فيضعلى شاه و نور على شاه و مشتاقعلى شاه و نظر على شاه و جناب درويش حسنعلى در خدمت آن جناب بودند اين فعل شنيع به كريمخان مبارك نيامده مدّت شش ماه ازين مقدّمه نكذشت كه بدار الجزا بكذشت و به دولت زنديّه اختلال تمام راه يافت و هركسى بوادى خودسر مىشتافت جناب سيّد قدّس سرّه باصفهان آمده و از آن جانب بخراسان عزيمت نمود درين سفر خيريّت اثر جناب حسينعلى شاه و جناب صفا على و شوقعلى با حضرات سابق الذّكر در خدمت آن حضرت به زيارت ثامن ضامن علىّ الرّضا عليه التّحيّة و الثّناء روان شدند بعد از شرفيابى زيارت قطب الاولياء و ساير قبور مشايخ بخطّه هرات جنّت آيات تشريف آورد و مدّتى در آن ديار توقّف كرد جمعى كثير از صغير و كبير مريد شدند و به حلقهء ارادت آن جناب درآمدند شاهزاده فيروز الدّين ابن تيمور شاه افغان و محمّد كاظم خان شاملو و احمد خان تيمورى و مولانا على و مولانا محمّد على از آن جمله بودند بعد از چند كاه جمعى از مخلصان عراق و فارس را اذن مراجعت فرمود جناب نور على شاه و حسينعلى شاه و مشتاقعلى شاه و رونق على شاه و سيّد مظهر على شاه از ايشان بودند و خود عزم سفر زابل و كابل و هندوستان نمود در اين سفر جناب رضا على شاه و عينعلى شاه و جناب درويش حسنعلى و حيدر على در خدمت بودند در آن بلاد جمعى بسيار و جمّى بيشمار از صغار و كبار اخلاص و ارادت اظهار نمودند و بسيارى از طالبان راه به طريقت عليّه مشرّف شدند كه اكر اسامى ايشان مذكور شود به طول انجامد بعد از سياحت آن بلاد به ايران مراجعت فرمود و در نجف اشرف توقّف نمود بعد از مدّتى به كربلاى معلّى آمده ساكن كشت و در آن مقام شريف مجاور شدند در آنوقت جناب نور على شاه و رونقعلىشاه و مجذوبعلى شاه و رضا على شاه و جناب عون على و حيدر على در خدمت بودند و بواسطهء جناب مجذوبعلى شاه قدّس سرّه مولانا عبد الصّمد همدانى و مولانا ابراهيم خوئى و مولانا محمّد نصير دارابى و مولانا شيخ زاهد كيلانى مريد كرديدند و بواسطهء جناب مشتاقعلى شاه و رونقعلىشاه قدس سرّهما مولانا مظفّر على شاه و مولانا معطّر على شاه و مولانا هدايت على شاه بفيض ارادت رسيدند فرقهء ديكر از روى حسد و عناد و بسبب حبّ رياست آن جناب را انكار نمودند و زمرهء ديكر از طريق اشتباه نسبت به آن سيّد والاجاه راه غفلت و جهالت پيمودند كه اكر اسامى ايشان كفته شود ارباب وجد و حال را ملالت افزايد چون تمادى ايّام از مجاورت آن حضرت بكذشت ديكرباره عازم زيارت على الرّضا عليه التّحيّة و الثّناء كشت و چون به شهر كرمانشاهان رسيد آقا محمّد علىّ ابن آقا محمّد باقر بهبهانى آن جناب را كرفته محبوس كردانيد بعد از چند كاه به نيروى حاجى ابراهيم خان شيرازى وزير شهريار ايران و بامداد مصطفى قلى خان ابن اللّه قلى خان زنكنهء حاكم آن ديار در خفيه آن بحر عرفان را برود قرهسو غرق نمود كويند سبب هلاكت حاجى ابراهيم خان و اولاد و اخوان او و عزل و پريشانى مصطفى قلى خان همين بود و اين واقعهء هايله در سنهء هزار و دويست و دوازده روى داد فقير كويد كه از جمعى معتبران كرمانشاهان و غيره استماع نموده و بعضى از ايشان كه ملازم آقا محمّد على بودند بيان مىنمودند كه آن حضرت را در باغ عرش برين شهيد كرده در همانجا كه اكنون عمارتست مدفون كردند و در اين باب اصرار داشتند و مىكفتند كه دفن آن حضرت در مقام مذكور شبهه نيست و اللّه اعلم بحقايق الحال سنّ شريف آن جناب از شصت سال متجاوز بود راقم كويد كه بكرّات به خدمت آن مظهر آيات و منبع كرامات رسيده بود شخصى سبزه چهره از متاع ملاحت بابهره بود كسوت درويشان پوشيدى و موى
سر نتراشيدى و ضعيف اندام و اندك قصير القامة و طويل الفكر و قليل الكلام بود
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٢٢٤