تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
مىكرداند و بر جدولها ريخته به خانها روان و مقدار يك جوئى على الدّوام در جريانست در ميان شهر تلّى بزرك و بلند واقع كه قرب صد زرع ارتفاع اوست قديم الايّام در قلّه آن تلّ قلعهء بوده اكنون خرابست منبع نهر عاصى در بلاد بعلبك است و از قريهء عين برمىخيزد و از كنار حمص كذشته و از ميان حمى عبور نموده به درياى شام مىريزد از طرف جنوب بجانب شمال روان است در بناى حمى خلافست از اكابر آن ديار استماع افتاد كه حمايه نام يكى از انبياى عظام بوده در زمان داود ع و آنجا را احداث كرده فقير در يكى از كتب مورّخان شام و روم مشاهده كرده كه زمين حمى قديم الزّمان جنكل و بيشه بوده و حمى نام بدان مقام رسيده و آن موضع را مناسب ديده و پسنديده عمارت نموده بعضى كويند او رغاس‌نام كه از امراء عظام يونان بود آنجا را آباد نمود و برخى را اعتقاد آنكه باعث عمارت آن ولايت حضرت ابراهيم ع بوده باىّ حال مسكن ارباب دولت و مكنت و مأمن اصحاب نسب و حسب است عموما مردم آن ديار صاحبان حسن و رخسار و از متاع جمال برخوردارند و در خلق و خلق به اعتدال باشند راقم كويد كه در حمص و حمى چند كاه توقف نموده و طريق معاشرت با بزركان آن ديار پيموده اشخاص با ادراك و مردان معامله پاك در آن شهر بسيار ديده و مشاهده گرديده بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد

ذكر شيخ ولى اللّه

مردى فضيلت‌پناه و از همه جا آكاه بود شخصى لطيف الطبع و ظريف و اديب و لبيب مىنمود با فقير كمال محبّت و الفت داشت و از مراسم مودّت و اتّحاد هيچ‌كونه مهمل نمىكذاشت اكثر ليالى و ايّام با هم بوديم و طريق صدق و صفا با يكدكر مىپيموديم روزى فقير از آن دانشمند سؤال نمود كه حسن و قبح اشياء عقلى است يا شرعى است در جواب فرمود كه فرقه علماء و حكماء شيعه كويند كه حسن و قبح اشياء عقلى زيرا كه معنى عقل آنست كه تميز دهد ميان خوب و زشت ازآن‌جهت آدمى مكلّف شده كه عقلش مدرك نيك و بد و فرق‌كنندهء بيكانه و خود است و اكرنه چنين بودى بعثت انبياء عبث بودى و ميان حق و باطل فرق نبودى و انسان مكلّف نشدى و در مقام امر و نهى نيامدى و نقص و كمال و حسن و قبح افعال ظاهر نكشتى و سحر و معجزه و كرامت و سعادت و شقاوت و صادق و كاذب و ظالم و عادل و جاهل و فاضل برابر و يكسان بودى و زمرهء عرفاء نيز كويند كه در نفس الأمر نزد عقلاء حسن و قبح هست زيرا كه ترقّى و تنزّل و قرب و بعد و نقص و كمال و قبض و بسط در جماد و نبات و حيوان و انسان ظاهر و هويداست و كسى كه خلاف عقل حكم كند نزد عقلاى هر ملّت از جملهء سفها است جمعى كثير كفته‌اند كه اكر بارىتعالى ارسال رسل و هاديان سبل نفرمودى حضرت عقل امور ظاهر و باطن را كفايت نمودى و كاروبار صورت و معنى را با حسن وجه نظام دادى و نيك و بد عالم را بوجه خوب ظاهر ساختى كه هيچ‌كونه احتياج بر ارسال انبياء و رسل نبودى بر اهل خرد پوشيده نيست كه احكام عقل در هيچ دور به هيچ طور تغيير و تبديل نمىپذيرد و اركان اوامر و نواهى خرد در هيچ زمان و مكان خلل نمىكيرد و در هر دين و در هر زمين و در هر ملّت و هر ناحيت قانون عقل دكركون نمىشود و در هرجا و هركس و هر زمان برابر و يكسانست امّا احكام شريعت نه چنين است بلكه خلاف اينست چنان كه ديده مىشود كه شرايع انبيا و رسل منسوخ شده است و عقل امتناع ندارد كه بعد نيز بشود و كروهى از اهل سنّة و جماعت و طايفهء يهود و نصارى بر آن رفته‌اند كه حسن و قبح اشياء شرعيست و عقل را در آن دخلى نيست زيرا كه اكر عقل بر نيك و بد دانا بودى و حسن و قبح اشياء را تميز نمودى بعثت انبياء و هدايت اوصياء لغو و بيهوده شدى رسم تعليم و تعلّم و ارشاد عباد در ميان نيامدى و روش عقل كفايت كردى و اختلاف طوائف امم در عالم ظاهر نكشتى و ملل مختلفه و مذاهب متفرّقه ظهور نيافتى آيهء كريمهء
وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا
مؤيّد مدّعاست و حديث انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى بر اين مطلب كواست اوامر و نواهى حضرت الهى تعبّديست و عقل را در آن رجوعى نيست پس ما را رجوع بانبياء