شده كه نيست شيعهء جعفر مكر كسى كه عفيف باشد شكم و فرج او از حرام و شديد باشد اجتهاد و سعى او در طاعت و عمل را خالص كرداند از براى خالق خود و اميد ثواب ازو و خوف عقاب او داشته باشد اكر چنين جماعتى را ببينى آنها شيعهء جعفرند و ايضا شيخ طوسى و غيره روايت كردهاند كه حضرت امير المؤمنين على ع در شب ماهى از مسجد بيرون آمد و متوجّه قبرستان شد جماعتى به آن حضرت ملحق شدند آن حضرت ايستاد و از آن جماعت پرسيد كه شما كيستيد كفتند ما شيعيان توايم امير المؤمنين از روى تفرّس نظر كرد در روى ايشان و كفت چرا نمىبينم بر شما سيماى شيعه را كفتند سيماى شيعه چيست آن حضرت فرمود زردرويانند از بيدارى شب و كور شده چشمهاى ايشان از بسيارى كريه و خم شده پشتهاى ايشان از بسيارى ايستادن در عبادت و شكمهاى ايشان فرورفته است از بسيارى روزه و لبهاى ايشان خشكيده از بسيارى دعا و غبار خاشعان بر روى ايشان نشسته ايشانند شيعيان ما و نيز حضرت صادق ع فرموده كه نيست شيعهء ما كسى كه به زبان دعوى تشيّع كند و مخالفت نمايد ما را در اعمال ما و آثار ما و ليكن شيعهء ما كسى است كه موافقت كند با ما به زبان و دل و متابعت كند آثار ما را و عمل كند باعمال ما آنهايند شيعيان ما پس بنابراين اوصاف كه معصومين ع فرمودهاند مسلمان و اهل ايمان و شيعهء خالص و بندهء مخلص بهغايت نادر و ذات او چون كبريت احمر است بخاطر كسى نرسد كه فلان مجتهد زمانست و شنيدن كلام او جزو ايمان يا فلان صوفى دوران است و استماع سخن او شرط عرفان اى درويش هركه موصوف باوصاف الهى و متخلّق باخلاق رسالتپناهى است اوست مجتهد زمان و صوفى دوران و خبر
علماء امّتى كأنبياء بنى اسرائيل
شنيده باشى كه انبياء اسرائيل اصولى و اخبارى و صرفى و نحوى و منطقى و اشراقى نبودند بلكه ايشان باوصاف الهى متّصف بودند و حديث
العلماء ورثة الانبياء
ديده باشى زمرهء انبياء باغ و بوستان و كاخ و ايوان نداشتند و سيم و زر و در و جواهر ميراث نكذاشتند بلكه ايشان اخلاق پسنديده و احوال كزيده و اعمال ستوده و افعال محموده ارث كذاشتند پس هركه دعوى اسلام كند و لاف ايمان زند اكر در سيرت و صفت پيغمبران نباشد البتّه كاذب و منافق باشد و منافق در هر لباسى مخفى و پنهان و علامت نفاق نزد اهل خرد و ايمان عيانست چنان كه حضرت صادق ع فرموده كه جناب رسول ص اكرم كفته كه سه خصلت است كه در هركس باشد منافقست هرچند نماز و روزه بسيار كند و ادّعاى اسلام نمايد اوّل آنكه چون او را بر امرى امين كنند وى خيانت كند آن امر خواه از امور عقبى و خواه از امور دنيا باشد دويّم آنكه چون سخن كويد طريق كذب و دروغ جويد و صداقت و راستى نكند سيّم آنكه چون وعده كند خلف وعده نمايد بمضمون آيه شريفه
إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ
جاى منافق درك اسفل نار باشد چون سرور اوليا و سيّد اوصياء خلق روزكار را مشاهده نمود و كفتار و كردار ايشان را ملاحظه فرمود لاجرم بر زبان حقيقت ترجمان آورد كه
و اللّه ما سلّم القوم و لكن استسلموا
يعنى به خدا قسم كه اين قوم مسلمان نبودند بلكه مسلمانى را بر خود نهادند و در دنبال زيب جامه و قبول عامه افتادند و عظم عمّامه را عظيم دانستند و ايشان را مقتداى اسلام كفتند و اشخاصى را كه بتحقيق وارثان انبيا و اوصياء بودند اذيّت كردند و بقتل آوردند و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين
ذكر حسن افندى
اصل وى از بلدهء مرغش بوده و در حلب تولّد نموده و نيز در آنجا تحصيل كمالات انسانى كرده و در مذهب ابو حنيفه نام برآورده محقّقان قوم را دوست مىداشت و بر استرضاى خاطر اهل حال همّت مىكماشت همواره كفتى كه من مانند اهل تعصّب نيستم كه در پس درب عناد و لجاج ايستم يقين دان كه اهل تقليد را منكرم و بر سخنان واهى ايشان ننكرم و كلام حق را از محقّقان مىشنوم و بدنبال صدّيقان و راستكويان مىروم فقير پرسيد كه صدق را معنى چيست و كذب را چه معنى است در جواب فرمود كه در معنى صدق و كذب خلافست بعضى كويند كه صدق كلامى است كه مفهوم آن