تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
و بنياد خوش‌آمد و تملّق كرد و از حاكم قديم هيچ‌كونه ياد نياورد مكر كاهى كفتى
عيشم مدامست از لعل دلخواه * كارم به كامست الحمد للّه رخ برنتابم از راه خدمت * سر بر ندارم از خاك دركاه
چون اين خبر بكوش حاكم اوّل رسيد به‌غايت غمكين و اندوهكين كرديد و حيف و دريغ كفتن كرفت و ناچار با زحمت روزكار مصابرت نمود بنا بر تقاضاى كردش ايّام حاكم تغيير يافت و حاكم قديم بمسند حكومت و فرماندهى شتافت آن مداهن ديكربار به خدمت آن شهريار رفت و سر عجز و نياز بر زمين تملّق نهاد و بنياد خوش‌آمد كردن كرفت و اظهار تعشّق نمود شهريار از استماع كلمات واهيهء او برآشفت و بهم برآمده كفت اى بدبخت پست روسياه چرا با دشمن من آميختى و آبروى مرا نزد خصمان ريختى آن‌كس عرض نمود كه اى شهريار من عاشق حاكم هراتم نه عاشق تو هر شخصى كه در مسند حكومت هرات متمكّن كردد و شهريار اين ولايت شود عاشق اويم و بر ولايت او بكردم الحاصل عموم ناس و كافّهء مردم عاشق حاكم هرات و بندهء اوان و منتظر اوقاتند دوست جانى و محبّ جنانى در عالم به‌غايت كم است و وجود او مانند اكسير اعظم عزيز و مكرّم و صلّى اللّه على محمّد و آله الطيّبين

ذكر شيخ اسماعيل كيّال

شخصى صاحب احوال و فضيلت‌مآل بود و از صحبت ابناى زمان و اهل جهان احتراز مىنمود و اكثر اوقات زبان اعتراض بر ارباب دنيا مىكشود و تقبيح احوال و تعييب اعمال ايشان مىكرد و سوء احوال ايشان را به نظر مريدان مىآورد من الاتّفاق روزى مذمّت اهل دنيا مىفرمود فقير عرض نمود كه بر اهل اسلام طعن كردن و بر مسلمانان لعن نمودن و طريق مذمّت مؤمنان پيمودن چه صورت دارد جواب فرمود كه ارباب معرفت و اصحاب ديانت كفته‌اند كه چون كسى دعوى مطلبى و ادّعاى امرى نمايد بر وفق مطلب خويش برهانى بايد و اكرنه بر دعوى او اعتمادى نشايد و همچنين اكر كسى كويد كه من مسلمان و از اهل ايمانم و از افعال مسلمين و اعمال مؤمنين عرى و برى باشد آن‌كس چكونه مؤمن باشد بر وفق خبر المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه مسلمان آنست كه مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند دريغا الاسلام غريب فيعود غريبا نداى بلند مىكند كه مسلمان كم و حديث المؤمن اعزّ من كبريت الأحمر شهادت مىدهد كه اهل ايمان چون اكسير اعظم است اين حديث را كوش كن و سخنان مدّعيان فراموش از جابر انصارى رضى اللّه عنه روايت شده كه امام محمّد باقر ع فرمود كه اى جابر آيا اكتفا مىكند كسى كه دعوى تشيّع مىكند به همين كه قايل باشد به محبّت ما اهل بيت و اللّه نيست شيعهء ما مكر كسى كه پرهيز كند از معاصى و اطاعت نمايد حقتعالى را اى جابر نمىشناختند بيشتر شيعهء ما را مكر بتواضع و فروتنى و خشوع و بسيارى ياد حقتعالى و كثرت صوم و صلاة و نيكى با پدر و مادر و تعهّد همسايه نمودن از فقرا و مساكين و قرض‌داران و يتيمان و راست‌كوئى سخن و تلاوت قرآن و نكاه داشتن زبان از كلام مردمان و خيرخواه خويشان و قبيلهء خود باشند در همه چيز پس جابر رضى اللّه عنه عرض نمود يا بن رسول اللّه من احدى از شيعه را به اين صفات نمىبينم حضرت فرمود به راههاى باطل مرو مكر بس است مرد را كه بكويد دوست دارم على ع را و او را امام مىدانم و اكر بكويد من دوست مىدارم حضرت رسول ص خدا را و حال آنكه حضرت رسول خدا بهتر است از على ع مرتضى و عمل رسول ص خدا را بجا نياورد و بر متابعت سنّة او نكردد محبّت او به او فايده نخواهد بخشيد پس از خدا بترسيد و عمل نمائيد از براى تحصيل ثوابها كه در نزد حقتعالى است ميان خدا و ميان احدى از خلق خويشى و پيوندى نيست و بموجب آيهء كريمهء
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
كرامىترين بندكان بسوى حضرت سبحانه و تعالى كسى است كه پرهيزكارتر باشد از براى خداى تعالى و عمل‌كننده‌تر باشد به طاعت حضرت بارى به خدا سوكند كه تقرّب نمىتوان جستن بسوى حقتعالى مكر به طاعت او و با ما برات بيزارى از آتش نيست و ما را بر خداى تعالى حجّتى نيست هركه مطيع خداست او ولى ماست و بولايت ما نمىتوان رسيد مكر به نيكوكارى و پرهيزكارى و نيز در خصال و غيره از حضرت صادق ع روايت