تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
الفقير مستعلى امصار بسيار و قصبات بيشمار در حرف حاء ديده و شنيده است كه مشهورترين آنها مذكور و ايراد مىشود

ذكر حاجى ترخان

عوام آن را هشترخان و اشترخان كويند آن شهر در قرب رود آتل و بحر خزر واقع شده از اقليم ششم آبش در غايت عذوبت و هوايش در كمال برودت حاصل زمينى آن بسيار كم مصراع
همه چيزش فراوان غير آدم
قرب پنج‌هزار باب خانه در اوست و نواحى چند از مضافات اوست از بلاد اسلاميّه است حاجى ترخان نام شخصى از طايفهء تركان و از فرقهء ترخانيّه آنجا را احداث نموده و چند كاه در تصرّف امير تيمور و اولاد او بوده اكنون مدّتهاست در تصرّف دولت روسيّه است الحال اغلب مردمش روس و بعد حنفىمذهب و قليلى شيعهء اماميّه‌اند برودت هواى آن ديار به مرتبه‌ايست كه رود آتل كه به‌غايت عريض است در موسم زمستان يخ بندد از روى او تردّد كنند راقم نديده امّا اشخاصى كه آنجا را ديده‌اند بسيار مشاهده شده است

ذكر حاجىآباد

نام قريهء چند است در كشور عراق و فارس اكثر آنها ديده شده است همكى آنها آباد و قراى خجسته‌بنيادند

ذكر حبش

ملكى است معروف و به حرارت هوا موصوف مشتمل بر بلاد معموره و نواحى مشهوره همكى از اقليم اوّل حبش نام يكى از فرزندان حام ابن نوح ع بوده آن ملك را آباد كرده بنام خويش موسوم نموده سكنه‌اش اغلب عيسوى و ديكر صنمى و قليلى مسلمان عموما از لباس معرفت عور و از عالم مردمى بىشعور و از اطعمهء لذيذه و كسوت فاخره مهجورند و با وجود قلّت معاش و كثرت حرارت پيوسته با عيش و سرورند كويند علّت كثرت طرب بر مزاج ايشان غلبهء خونست در قلب اهل سودان با ملوك حبشه هميشه جنك و جدال دارند و از لوازم قتل و غارت و اسر دقيقهء با هم فرونمىكذارند راقم اكرچه حبش را نديده امّا بقرب و جوار آن رسيده و اهل حبش بسيار ديده اغلب اهل سودان مانند حيوان مشاهده شده امّا در ميان اهل حبش و نوبه و تكرور اشخاص صاحب شعور ديده شده است و كنيزكان با ملاحت و نيكو از حبش به نظر آمده چنان كه كنيزكى حبشيّه در بندر كلكته سيصد دينار اشرفى خريدند برغم فقير آن كنيزك قيمت نداشت

ذكر حجاز

بر وزن مجاز ولايتى است حقيقت‌طراز از ديار عرب محتويست بر بلاد قديمه و نواحى عظيمه از اقليم دويّم آبش بسيار كم و هوايش كرم خاكش فيضمند و زمينش عارف‌پسند جبال و تلال آن مكان با دشت و بيابان برابر و يكسان است سكنه‌اش قوم عرب و اكثر شافعىمذهب و ديكر حنفى و ديكر مالكى و ديكر حنبلى و ديكر شيعهء اماميّه‌اند و به غير از اسلام در ملك حجاز ملّتى ديكر نيست عموما كروه قليل الادب و قطّاع الطّريق و شيخ نجد را رفيقند امّا بخصوص اشخاص چند از آن ديار ظهور كردند كه جميع مخلوقات بوجود ايشان افتخار كنند و بطفيل ايشان به حضرت سبحان تقرّب نمايند

ذكر حدّه

بفتح حاء نام قريه‌ايست در ميان مكّه و حدّه جائى مختصر است قرب سى باب خانه در اوست

ذكر حديده

لفظ حديده مصغّر حدّ است بلده‌ايست از بلاد يمن و بندريست چون وجه حسن از اقليم دويّم هوايش كرم و آبش كم و مردمش مختلف اكثر زيدى و ديكر حنفى و ديكر شيعه و همكى قوم عرب و قليلى هندى راقم كويد كه من هريك از حجاز و حدّه و حديده را ديده‌ام و در بلاد ثلاثه كرديده‌ام مردم حديده خالى از مردمى نباشند و غريب‌نواز و فقيرپرور باشند

ذكر حرم

بر وزن كرم مطلق حرم در لغت عرب بمعنى حرمت و تعظيم و محلّ مستور و از نظر بيكانكان مهجور است اندرون سلطان و امراى عظيم‌الشّأن و بزركان دين و دولت و ملك و ملّت را به اين مناسبت حرم كويند امّا باصطلاح مشاهد مشرّفه را حرم خوانند مشهورترين آنها حرم كعبه و حرم رسول اللّه است

ذكر حسن‌آباد

نام قريهء چند است خجسته‌بنياد و در محال قزوين و طهران و اصفهان و فارس و كرمان و خراسان و اكثر آنها خوب و محلّى مرغوبست و مشاهده شده

ذكر حسن ابدال

قصبه‌ايست بهجت‌مآل از بلاد صوبهء پنجاب و در چهار منزلى پيشاور است در زمين هموار واقع و اطرافش واسع است سمت مشرق آن كوهى كوچكست و چشمهء بزرك از آنجا بيرون مىآيد ملوك هندوستان در آن مكان چهار باغ خلدنشان ساخته‌اند و عمارات دلكشا در آن باغ طرح انداخته‌اند قديم الايّام حسن ابدال شهركى بوده مرور روزكارش خراب نموده اكنون پانصد خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست سكنه‌اش جماعت افغان و قليلى هندوانند
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 214 | زين العابدين شيروانى