سيّم از طرف بنپال آن طريق بسبب جبال سخت و جنكلهاى پردرخت آمدوشد مردم دشوار است سالى يكبار مردم چين مشك و ياقوت و طلا و امثال آنها بملك ينپال آورند و معامله نمايند امّا اهل ينپال بدان جانب نروند ملك چين بهغايت معمور و كثرت خلقش محصور است كويند به مرتبهء آن ديار كثرت دارد كه محلّ زراعت و فلاحت ندارد جائى كه مسكون نيست باغات و بساتين است غلّات و حبوبات از جزايرى كه در قرب و جوار آن ديار است آورند تحقيق شده كه از بندر لاسا بدار الملك چين شصت مرحله است و رود عظيم از جانب دار الملك به طرف بندر مذكور روانست در آن شصت مرحله سيصد شهر عظيمالشّانست چنان كه اكر مردى غريب مشاهده كند هريك از آن را دار السّلطنه پندارد فقير در كتاب تحفة العالم مشاهده نموده است كه جمعيّت و كثرت ربع مسكون را صد قسمت كردهاند منجمله سى و پنج قسم آن عدد سكنهء چين باشد و باقى ساكنان معمورهء عالمند مردم چين اكثر مانىمذهبند و جمعى مشترىپرستند و بعضى پرستش زهره نمايند و اقلّ قليل شافعىمذهبند اهل چين مانند اهل ختا و هند اعتقاد به حضرت آدم ع ندارند و طوفان را نيز انكار دارند چنان كه با يكى از اهل چين صحبت اتّفاق افتاد و از هر طرف سخن در ميان آمد تا احوال حضرت آدم ع مذكور شد از كلام فقير بسيار تعجّب نموده كفت كه من عجب دارم از اهل اسلام كه اين اعتقاد دارند ابتداى بنىآدم را از آدم و حوا ع شمارند خرد خورده و ان و عقل معاملهشناس چكونه تجويز كند كه اين زمين و آسمان قرنهاى فراوان از وجود انسانى خالى باشد و او را قطبى و لنكرى و حجّتى نباشد عاقلان دانند كه علّت بىمعلول و جاعل بىمجعول صورت نهبندد و اهل اسلام اتّفاق دارند بر اينكه حضرت انسان اشرف مخلوقات و خلاصهء موجوداتست و بطفيل او ممكنات و كائنات خلق شده و ايضا اهل شيعه كويند كه اكر حجّت خدا در زمين نباشد زمين و آسمان از هم بپاشد و نيز از حضرت على ع ابن ابى طالب روايت كنند كه شخصى از آن حضرت پرسيد كه قبل از آدم در عالم كه بود در جواب فرمود آدم سائل تكرار سؤال نمود آن حضرت جواب فرمود كه اكر صد مرتبه سؤال نمائى خواهم كفت آدم و نيز آن حضرت در مقام ديكر فرموده كه منم آدم اوّل و منم نوح اوّل و ايضا در خصال بسند معتبر از امام محمّد باقر ع روايت شده كه آن حضرت فرمود كه چون حقتعالى فانى مىكرداند اين خلق و اين عالم را و ساكن مىكرداند اهل بهشت را در بهشت و اهل جهنّم را در جهنّم تازه مىكند عالمى را به غير از اين عالم و خلق تازه ايجاد مىكند از غير نر و ماده كه او را به يكانكى پرستش كنند و از براى ايشان خلق مىكند زمينى را به غير از اين زمين كه ايشان بر روى آن باشند و آسمانى به غير اين آسمان كه بر بالاى سر ايشان باشد شايد كمان كنى كه خدا همين يك عالم را آفريده است و خلقى به غير از شما نيافريده است بلكه به خدا قسم كه حقتعالى هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفريده است كه تو در آخر اين عالمها و آدمهائى بدانكه اين حديث را اكابر محدّثين در كتب خود ايراد نمودهاند و مولانا محمّد باقر مجلسى در آخر كتاب حقّ اليقين همين حديث را ذكر نموده است در آخر آن كفته كه متكلّمان اماميّه بنفى و اثبات اين مطلب متعرّض نشدهاند و منافات با ادلّهء عقليّه و اصول قطعيّه ندارد انتهى كلامه بعد از اين آن مرد چينى كفت ما كه يكى از ستاركان را پرستش مىنمائيم و آن را تعظيم و تكريم مىكنيم در حقيقت كوكب را موجد نمىدانيم و خالق اشياء نمىخوانيم بلكه ازاينجهت پرستش مىنمائيم كه ستاركان نور و از تركيب دورند و بعالم قرب نزديك و ما تحت خود را پرورش مىكنند و فيض مىرسانند فقير كويد مردم چين سخت زيرك و غيور و دانشمند باشند و در اكثر صنايع مثل نقّاشى و نسّاجى و نجّارى و امثالهم عديل و نظير ندارند و ظروف چينى مخصوص چين است زنان و دختران ايشان كشادهروى و سلسلهموى باشند و در حسن و جمال بىبدل و در صباحتمنظر و ملاحت پيكر ضرب المثل ارباب دانشاند از فسق و فجور دور و از فساد و
زنا مهجورند و همواره زنان ايشان از شوهران جدا نشوند و هرجا كه شوهر ايشان رود همراه روند خصوصيّات ملك چين بسيار است چون راقم نديده لهذا بكرد تفصيل آن نكرديده و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين
كلشن ششم در بيان حرف حاء
بر راى عالمآراى عارجان معارجخبر و بر ضمير مهر تخمير ناهجان مناهجسير مخفى و مستتر نخواهد بود كه مريد ساقى كوثر و معتقد نشئتبخش بزم نظر بندهء شاهد ازلى