بىزحمت تاريكى شب آسايش مىكنند و در مهد فراغت راحت مىنمايند پس در اين حالت اكر راى معدلتآراى مشام حال امثال ما فقيران را از رياحين نوازش معطّر فرمايد و خاطر درويشان را از كلهاى التفات شاد و خرّم نمايد غريب نخواهد بود چون مترجم معانى كلام را در خدمت مهراج بيان نمود راجه از مضمون عرض بهغايت خرّم كشت و بواسطهء مترجم فرمود كه از فحواى كلام تو چنان معلوم مىشود كه بجانب ما اقبال نموده فقير اين مصرع را بخواند و مترجم مضمون آن را بسمع راجه رساند مصراع
هركه بينى دوست دارد دوستدار خويش را
راجه فرمود كه اكر چنين است بر مراد ما خواهى بود فقير عرض نمود كه مراد مهراج چيست راجه فرمود كه مراد آنست كه چندى در پيش ما باشى و مهمان ما شوى راقم سر تسليم پيش آورد و راجه امر كرد كه فيلسوارى بياورند چون فيل را آوردند هر دو بر آن سوار شده به شهر درآمديم مدّت سه ماه فقير را نكاه داشت و از لوازم مهماننوازى دقيقه مهمل نكذاشت كه اكر جميع نوازشهاى راجه مذكور كردد هرآينه دفترى ديكر شود غرض از ايراد اين كلمات صدق سمات آنست كه ابناى زمان و اهل ايران بدانند و ارباب انصاف معلوم كنند كه در هر ملك و ملّت و در هر دين و دولت ارباب عدل و داد و صلح و سداد مىباشند و رعايت خاطر فقرا را بر خود لازم مىشمارند و از مراسم مروّت و فتوت نسبت به درويشان هر ملّت فرونمىكذارند و براى ذكر جميل از مقام جاه و جلال تنزل نموده در كمال حسن خلق و تواضع با كوشهنشينان معاشرت و مصاحبت مىكنند و بجهة بقاى ذكر خير و نام نيكو خزانههاى پرزر صرف مىنمايند شعر
نام نيكو كر بماند ز آدمى * به كزو ماند سراى زرنكار
و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين
در بيان حرف جيم فارسى
راقم كويد كه در حرف جيم فارسى اكرچه ديار و بلاد بسيار ديده و شنيده شده است امّا بطريق اختصار بعضى از آن كشور را بقلم مىآورد
ذكر چاچ
از بلاد توران و از شهرهاى قديم الزّمانست سابق بر اين تير و كمان در آن مكان خوب مىساختند چنان كه حكيم فردوسى كمان چاچ را تعريف نموده است و فقير نديده
ذكر چركس
كشوريست معروف و به كثرت جبال و تلال موصوف از اقليم پنجم آبش خوب و هوايش سرد اهل آنجا اكثر طايفهء لكزى و شافعىمذهب و ديكر كافرند راقم چركس نديده امّا چركسى بسيار مشاهده گرديده چندان تعريف ندارد
ذكر چارهكار
قريهايست خلدآثار ده فرسخى دار الملك كابل سمت شمال آن واقع و جوانب آن واسع و طرف غربى آن قرب يك فرسخ كوه عظيم اتّفاق افتاده و دامن آن كوه بهغايت كشاده است و آنجا ارغوانزاريست كه در هنكام بهار مانند آن در روزكار ديده نشده طولش يك فرسخ و عرضش نيم فرسخست چارهكار قريهء قصبهمانند است آبش از رود و دلپسند و خاكش حسنخيز و هوايش فرحانكيز باغاتش فراوان و فواكه سردسيريش ارزان مردمش حنفىمذهب و بهغايت متعصّب راقم چند يوم در آن قريه بوده است
ذكر چترال
بفتح جيم فارسى و سكون تاء و راء مع الالف و سكون لام ولايتى است بهجتمقام نزديك بملك بدخشان و جميع بلاد آن كوهستان ولايت آنجا طولانى واقع شده جاى سخت و جنكلهاى پردرخت آبوهواى خوب دارد مردمش همكى اسماعيلىمذهبند راقم نديده و به آن ديار نرسيده امّا چترالى بسيار ديده خالى از محبت و صداقت نباشند و مانند مردم ايران دل فقيران را به تيشه جفا نخراشند
ذكر چتكام
شهريست از شهرهاى بنكاله اكنون او را اسلامآباد خوانند قرب شش هزار خانه در اوست و قراى چند مضافات اوست آبوهواى آنجا مانند ساير بلاد بنكاله است راقم ديده خالى از لطف نباشد
ذكر چچره
بكسر اوّل و سكون ثانى و فتح راء و سكون هاء بندريست دلكشا در چهار فرسخى بندر كلكته واقع و جوانب اربعهاش واسع قرب چهار هزار خانه در اوست و چندين قريه از مضافات اوست اكثر مردمش هندوان و ديكر اهل ايمان و قليلى حنفىمذهبند ارباب دولت و اهل تجارت در آن ديار بسيار است راقم دو سه روز در آنجا بوده وى در كنار رود كنك واقع شده است
ذكر چچهزاره
بلوكيست ما بين پيشاور و كشمير و ناحيهايست بهغايت دلپذير از اقليم سيّم آبش خوب و هوايش خرّم سكنهاش اكثر قوم افغان و ديكر هندوان قرب سى پاره قريهء معموره در اوست ميوههاى كرمسيريش نيكوست مصراع
همه چيزش