و هوا موصوفست مشتمل است بر بلاد معموره و قصبات مشهوره و جبال پردرخت و مسالك بسيار سخت كويند آن ولايت را جيلان نام و بروايتى جبل ابن ماسل ابن آشور ابن سام ابن نوح ع ساخته و نام خويش را بر وى انداخته است محدود است از طرف شمال به درياى خزر و ديار طالش و از جانب جنوب بولايت عراق و از جهة مشرق بارض طبرستان و مازندران و از سمت مغرب به خاك مغان و آذربايجان طولش از رستمدار الى مغان پانزده فرسخ و عرضش از ديلمان الى طالش دوازده فرسخ بهغايت معمور و اكثر مشتهيّات در آنجا موفور و اقسام ماهى و مرغابيش نامحصور است اكثر بلادش در كنار درياست و رشت و فومن و كسكر و لاهيجان از بلاد آنجاست از ارتفاعات آن مكان ابريشم آنجا فراوان و برنجش ارزانست جميع بلاد و نواحى و قراى آن ديار از اقليم چهارم و در جنكل واقع شده آب كيلان از رود و بسيار و هوايش ناسازكار است و مختلف آثار ساكنان آن ديار قديم الزّمان كبر و مجوس بودند بعد از ظهور ملّت بيضا مانند ساير اهل ايران اسلام قبول نمودند بمرور دهور قرب دويست سال بعد از هجرت زيدى شدند اكنون كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست همكى شيعه اماميّه و سالك مسلك جعفريّهاند عموما كمهوش و پليد و از عالم معرفت بعيد و ناسپاس و معامله نشناسند چنان كه لفظ كيلان و كوفه در حساب جمل برابر و يكسان است و مثل الكوفى لا يوفى مشهور اهل زمانست سكنهء قراى آن مكان بهتر از شهريانند و نزديكترند به حضرت سبحان امراى ذيشان و عرفاى عالىمكان از آنجا برخواستهاند و به زيور عدل و داد و معارف نفسانى آراستهاند منجمله ملوك ديالمه و سادات كيا از آنجا بودند و از عرفا شيخ تاج الدّين زاهد و شيخ ابراهيم از آنجا ظهور نمودند بدانكه ولايت كيلان به دو قسم منقسم مىشود قسمى لاهيجان و نواحى آن و قسمى رشت و توابع آن اوّل كسى كه اهل كيلان را باسلام دعوت نمود ناصر الحق از سادات علوى و زيدى بود تا زمان ظهور شاه اسماعيل صفوى مردم آنجا زيدى و جارودى بودند بعد از خروج آن پادشاه بقوّت صوفيان شجاعتپناه مذهب اماميّه قبول نمودند راقم كويد كه آن ولايت مشاهده شده و چند كاه توقّف نموده و با اهالى آن ديار ابواب معاشرت كشوده بسبب كثرت ظلم و جور حكّام و عدم انقياد بر احكام حضرت ملك علّام و بعلّت مخالفت شريعت مقدّسه و قلّت شفقت و رحم بر فقراء و مساكين قرب دوازده سال مىشود كه در تمامت ايران منجمله در ارض كيلان لشكر وباء و طاعون آمده كروه انبوه و قوم باشكوه در عرصهء عدم كوشه كرفتند چنان كه در همين سال از مدينهء رشت كه يكى از شهرهاى كيلانست شصت هزار و بروايتى هفتاد هزار كس بعلّت طاعون بعالم آخرت رفتند ساير بلاد آنجا را از اين قرار حساب كنند
ذكر جىنكر
لفظ جى در لغت هند جانست و نكر بر وزن مكر بمعنى شهر است يعنى جان شهر مدينهء دلكشا و بلدهايست روحافزا از اقليم دويّم هوايش كرم و آبش روان و غلّاتش فراوانست آب چاه نيز دارد و آن شهر در زمين هموار واقع و جوانب اربعهاش واسع راجه جىسنك سنك ولد جىست راى در زمان محمّد شاه هندى آن مدينه را به شكل شطرنج احداث نموده دوازده در دوازده خانه ساخته جىنكر نام نهاد و باروئى و اركى از سنك تراشيده در غايت استوارى اتمام نموده و دوازده هزار خانه در او اتمام كردانيد دولتى كه در مدّت سه هزار سال از آبا و اجداد راجه جمع شده بود در مدّت سى سال در تعمير و توسيع و تعظيم آن شهر خرج كرد و چنان شهرى برآورد كه ديدهء روزكار مانندش نديده و كوش زمانه مثلش نشنيده جميع ديوار و كوچه و بازار و عماراتش يكسان و برابر و ابواب خانها و دكانها و دروازهها محاذى و مقابل يكدكر باغات نيكو و بساتين چون مينو بسيار دارد و در خارج آن شهر تكاياى خوب و مسيرهاى مرغوب ساختهاند سكنهء آن ديار اغلب و اكثر و مقتدر هندوان و قليلى مسلمانند در آن شهر هيچ ذى روحى را بىروح نكنند و هيچ جانورى را اذيّت و آزار ننمايند حتّى مار و عقرب را نيز نكشند لهذا وحشيان صحرا و مرغان هوا با اهل آنجا انس دارند و از نعمت و دولت ايشان برخوردارند
ذكر راجه پرتاب چند بن راجه صورت سنك بن راجه جىسنك سنك
آن شهريار از خاندان