تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
جيم و ضمّ هر دو و تشديد ميم مع الواو از بلاد قديمه و مداين عظيمه از صوبهء پنجابست قديم الزّمان به‌غايت معمور و آباد بوده و مرور ايّام وى را خراب نموده كويند اكنون شش هزار خانه در اوست و نواحى بسيار از مضافات اوست از اقليم سيّم هوايش خرّم و آبش سازكار است و اكثر مشتهياتش بسيار خلقش اكثر هندوان و ديكر طايفهء سنكان و قليلى مسلمانند جمّو در دامن كوه واقع و اطرافش واسعست دلبرانش چون ماه و خوبانش دلخواه بازار عشقبازى در آن ديار كرم و كالاى زهد و ورع كاسد و امر خودنمائى در آنجا فاسد است

ذكر جنويز

بفتح جيم و سكون نون و واو مع الياء و سكون زاء نام طايفه‌ايست از نصارى امّتى عظيم و قومى جسميند قديم الزّمان ملوك روم از آن طايفه بوده سلاطين عثمانيّه از ان كروه انتزاع نموده در اين ايام مكرّر شنيده شد كه آن طايفه بسلطان روم خروج كرده و خوندكار قتل بىحد و شمار از ايشان نموده آخرالامر مخذول و منكوب شدند

ذكر جنك سيال

ناحيه‌ايست بهجت‌مآل از نواحى ملتان و محلّى است مسرّت توامان آبش از چاه و هوايش دلخواه خاكش طرب‌انكيز و زمينش ملاحت خيز مردمش در صباحت‌منظر و ملاحت پيكر و حسن صورت و خوبى آواز در كشور هندوستان مشهور و معروفند بيت
خوبى حسن و خوبى آواز * هريكى مىبرد به تنها دل چون شود جمع هر دو در يك جا * كار صاحبدلان شود مشكل
راقم چند يوم در ميان آن قوم بوده و ايشان را مشاهده نموده الحق طرفه غريب‌نواز و در آن شيوه ممتازند

ذكر جنين

بضمّ جيم و فتح نون مع الياء و سكون نون ثانى قصبه‌ايست روحانى لفظ جنين تصغير جنّت است چون در آن ديار باغ و بوستان بسيار است لهذا آنجا را جنّت كوچك كفته‌اند قرب هزار خانه در اوست و چند قريه از توابع اوست آبش فراوان و هوايش خلدنشان از اقليم سيّم و خاكش خرّمست از بلاد شام جنّت‌مشام است راقم كويد هنكام مراجعت از بيت المقدّس يك شب در آنجا توقّف نموده است مردمش همكى عرب و شافعىمذهبند كويند بانى آنجا يهودا ولد يعقوب ع بوده است

ذكر جندق

بفتح جيم و سكون نون و فتح دال و سكون قاف ناحيه‌ايست از سمنان هوايش كرم و نخلستان فراوان دارد و چند قريه معموره دارد آبش از قناتست مردمش همكى شيعه‌مذهب و قومى عربند از قديم آمده آنجا ساكن شده‌اند اكرچه فقير نديده امّا اشخاص خوب از آنجا ظهور نموده من‌جمله ميرزا ابو الحسن يغما تخلّص شخصى دانشمند و شاعرى پايه‌بلند بود راقم وى را ديده و ملاقات نموده بود صاحب بعضى اخلاق پسنديده و اوصاف حميده بود با فرقهء عرفا سازكار و از ابناى زمان در آزار است چند كاه در خدمت مولانا احمد نراقى بوده و از خدمت مولانا اذيّت بسيار مشاهده نموده بالاخره مولانا را هجو نموده و در آن مضامين خوب پيدا كرده هنكامى كه فقير در خطّهء كاشان بود ميرزائى آنجا تشريف و همواره در منزل فقير آمده موانست مىنمود و سخنان بهجت‌بنيان بيان مىفرمود و خط را خوب مىنوشت و اشعار خوب مىكفت اين بيت از اوست بيت
بيا ساقى بياور آن شراب ارغوانى را * كه يك ته جرعه‌اش آدم كند مازندرانى را

ذكر جنكل

لفظ جنكل زمين پردرخت را كويند فقير هم جنكل بسيار ديده و هم جنكلى بسيار مشاهده كرده بزرك‌ترين جنكلها يكى جنكل هندوستانست و جنكل سند و جنكل جبال كشمير و جنكل روم و جنكل مازندران و جنكل كيلان و جنكل شيروان و لرستان و فارس و كرمان و خوزستان و بنكاله و امثالهم اكثر آنها آباد و معمور و ميوهء جنكلى در آنها موفور است

ذكر جندباله

بر وزن جندپاله قصبه‌ايست از قصبات پنجاب و محلّى مسرّت‌مآب است قرب دو سه هزار خانه در اوست و آب‌وهوايش فىالجمله نيكوست اكثر مردمانش هندو است بعد مسلمان مكرّر ديده شده

ذكر جهان‌آباد

آن را شاه جهان‌آباد نيز كويند در اصل نام وى دهلى است در ضمن حرف دال مذكور مىشود

ذكر جهانكير نكر

در اصل نام وى داكه بود و جهانكير ابن اكبر شاه‌آباد كرده جهانكير نكر اسم نموده در ضمن حرف دال خواهد آمد

ذكر جهرود

بكسر جيم و سكون هاء و راء مع الواو و سكون دال بلوكيست بهجت‌مآل چند پاره قريهء معموره در اوست باغاتش خوب