تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
كوث است و هر كوث صد لك باشد و فرشتكان زنان و فرزندان دارند و مانند انسان رسم و عادت سپارند تنزّل و ترقى كنند و نيز كويند كه ارواح انسانى پرتو حق‌تعالاست اكر عمل انسان بعلم مقرون باشد و خود را و خدا را شناخته باشند به مبدأ بازكردند و ديكر به دنيا نيايند و با حقتعالى عيش نمايند و اكر خود را و خدا را نشناخته و باعمال حسنه و خير پرداخته ايشان در بهشت روند و درخور كردار خود محظوظ شوند و چون زمان مزد و اجرت به‌غايت رسد باز بعالم سفلى رجوع نمايند تا بار ديكر چكونه عمل نمايند آخر موافق عمل ثمر يابند اكر بهشتىاند به بهشت شتابند و نيز كويند جمعى كه لايق در آمدن به بهشت نباشند و به اميد سلطنت و راحت اين عالم مشغول به عمل خير شوند ايشان نيز بمراد خود برسند و بزركى يابند و كويند در وقتى رامچند اوتار كرفت و بصحرا رفت برادرش لچمن را كفت قدرى كياه از صحرا براى من بيار تا افطار كنم لچمن هرچند سعى نمود و جستجوى فرمود كياه نيافت و به خدمت برادر خود رامچند شتافت و عرض كرد كه در روى زمين آنچه گرديدم هيچ كياهى نديدم رامچند كفت كه زمين پر از كياه است امّا در نشاء كذشته درين روزها عملى از ما ظاهر نكشته و لقمه براى رضاى خدا نداده‌ايم لهذا بدست تو چيزى نيامده و ايضا كويند جمعى كه بدكار و تبه‌روزكارند در اين عالم باجساد شير و پلنك و كرك و سك و خوك و شغال و روباه و مار و عقرب و حشرات الارض و نبات و معدن پيوسته جزا يابند و درخور هر عمل زشتى بجسد يكى از اين‌ها شتابند و جمعى كه به‌غايت كناهكار و از اشرارند به دوزخ روند و در آنجا مدّتها بمانند و درخور معصيت خود عذاب كشند و باز به دنيا آيند و به عمل نيك و بد اشتغال نمايند برغم هندوان بهشت را پادشاهى است اندر نام و او را زنى است بيحيد اسم دارد و چون اندر پادشاهى خود را بر وفق عمل خويش تمام كند اندر ديكر پيدا شود و بيحيد زن او كردد و نيز كويند كه ستاركان مردم پرهيزكار و نيكوكار بودند و بقوّت رياضت و مجاهده نورانى شدند و در آسمان ستاره كشتند و نيز كويند كه زحل پسر آفتاب بوده و مرّيخ ولد زمين بوده و آفتاب از كثب ظهور كرده و زهره پسر بهاركو و عطارد ولد قمر و قمر پسر ابهتر عابد بود و جمعى كويند آسمان موجود نيست به نظر چنين مىنمايد و نيز كويند كه ستاركان ثوابت موجود نيستند و آنچه در شب مىتابد كهوارهاى زرّين است كه مرصّع بدر و جواهر و ياقوت نموده‌اند براى آسايش اهل بهشت مرصّع كرده‌اند و بعضى آفتاب را بزرك‌ترين فرشتكان دانند و برتر از آن موجودى نشناسند و برمها و بشن و مهيس را مظهر او خوانند و او را موجود حقيقى كويند بزعم ايشان زحل مرد لنك است و زهره مرشد عفاريت و بيكانكانست و مشترى مربّى برهمنانست كويند كلام آسمانى آنست كه هيچيك از طوايف امم بدان تكلّم نكنند و چهار بيد كه بزعم ايشان كتب آسمانيست بلغت سنسكريت است كه در هيچ شهر و ديار هندوان به آن زبان تكلّم ننمايند و به غير از كتب ايشان در عالم يافت نشود كويند اين كلام فرشتكان و لغت اهل آسمانست آن بيد از برمها به ايشان رسيده و براى نظام عالميان ظاهر كردانيده است و هركه خواهد از بيد دليل مذهب خويش تواند آورد و از آنجا استخراج ملّت خود تواند كرد به مرتبهء كه دليل بر صحّت حكمت و اباحت و الحاد و اتّحاد و يهوديت و نصرانيّت و كبرى و جبرى و مسلمانى و تسنّن و تشيّع و تصوّف و غيرهم از آنجا برآيد و در اصطلاح ايشان هركس در مذهب هندوان نباشد و باعمال ناستوده و افعال نامحموده اقدام نمايد او را راكهس خوانند يعنى عفريت و ابليس بدانكه نزد هندوان زمان جوهريست قائم بذات و مجرّد از مادّه كه هميشه موجود باشد و قابل عدم نيست و زمان بر سه قسم است ماضى و مستقبل و حال و چون تغيير و فناپذير نباشد لهذا ماضى و استقبال و حال حقيقت صفت زمان نباشد بلكه هر سه آن صفت حقيقتا حاصل در افعاليست كه در زمان كرده مىشود و جميع افعال زمان را بر طريق مجاز ماضى و حال و استقبال كويند و بسبب كردش و اختلاف اوضاع آفتاب زمان را روز و شب و ماه و سال و فصل خوانند و جملهء هندوان بر اينند كه مدار عالم بر چهار دور است دور اوّل ست جك بفتح سين باشد و مدّت اين دوره هفده لك و بيست و هشت‌هزار سالست و در اين دوره عالميان از اعالى و ادانى در طريق صدق و صفا باشند و اوقات خود را جمله در رضاى بارىتعالى مصروف دارند و در خيرات و حسنات مشغول كردند عمر طبيعى مردم در اين دوره لك سال باشد دور دويّم ترتياجك است بفتح تاء مدّت اين دوره دوازده لك و نود و شش هزار