سالست و در آنوقت سه قسمت اوضاع خلق بر مقتضاى رضاى بارىتعالى است بر خيرات و حسنات رغبت بيشتر نمايند و عمر طبيعى مردم در اين دوره ده هزار سال باشد دور سيّم دواپرچك است بفتح دال مدّت اين دوره هشت لك و شصت و چهار هزار سالست در اين دوره نصف اهل جهان اوقات خود را به كردار حميده و افعال پسنديده كذرانند و نصف ديكر به شرارت و فساد عمر خود را مصروف كردانند و عمر طبيعى مردم اين دوره هزار سال باشد دور چهارم كلچك است بفتح كاف عربى مدّت اين دوره چهار لك و سى و دو هزار سالست و در اين دوره اهل جهان بافعال سيّئه و اعمال رذيله موصوف باشند و شرارت و فساد بر طبايع ايشان غالب كردد و عمر طبيعى اين دوره صد و بيست سال باشد و چون چهار دوره بكذرد يك چوكرى كويند و چون هفتاد و يك چوكرى به انجام رسد يك روز از روزهاى عمر اندر كه پادشاه بهشت است بكذرد و يك روز از ايّام زندكانى مهاديو تمام شود كويند چندان اندر مهاديو آمده و كذشته كه علم آدمى بر آن محيط نيست و آنچه بر ما معلوم و در كتب ما مذكور است برمها موجود هزار و يكم است و از عمر او پنجاه سال و نيم كذشته و شروع در نيمهء روز سال پنجاه و يكم كشته است و چون عمر برمها تمام كردد دوازده خورشيد درخشان شود و عالم و عالميان نمانند و همكى به زير آب روند آن را پرلو خوانند يعنى قيامت قائم كردد آنكاه برمهاى ديكر ظهور كند و از نو جهانى پديد آورد و هميشه بر اين منوال باشد و آن را حد و نهايت نباشد و نيز كويند كه بت قبله است و آن صورت مهاديو و ناراين و هيكل روحانيانست و پرستش آنها باعث قرب بارىتعالى است نه آنكه بت و صنم خداست اينچنين سخن كفتن بر اهل خرد نه رواست چون انسان مجموعهء علوى و سفلى است لهذا پيكر هاديان ملّت پرستيدن اولى است و نيز كويند هر آنچه در نوع خود از جماد و نبات و حيوان كامل باشد تعظيم نمودن آن لازمست اكنون بدانكه زن خواستن نزد هندوان بر انواع است اوّل آنكه اكر زن شوهر نداشته باشد شوهر ديكر تواند نمود چنان كه مانند پرسرام كه چتريان قتل كرده زنان ايشان با برهمنان شوهر نموده فرزندان آوردند دويّم آنكه اكر زن از شوهر خود جدا شود مىتواند كه شوهر ديكر كند چنان كه جوجنكندى اوّل زن پراشر بود و از وى پسرى آورد بعد از آن زن پادشاهى شد سيّم آنكه برضاى شوهر خود با مرد بيكانه مىتواند آميخت چنانچه راجه بل زن خود را نزد برهمنى فرستاد و از وى پسرى يافت چهارم آنكه اكر پسرى از پدر جدا و از مادر يكى باشد زن برادر خود را مىتواند كرفت چنان كه سپاس پسر جوجنكندى زن برادر خود را كه از مادر يكى بود نكاح نمود پنجم آنكه چند كس از همكيشان يك زن مىتوانند كرفت چنان كه دختر راجه روب را پنج نفر نكاح نمودند و دختر پاندار راجه را ده نفر عقد كردند و كفتهاند كه در قديم زن و شوهر مقرّر نبود و هر زنى كه خواهش مردى مىنمود به او نزديكى مىكرد و ان مرد آرزوى زن را برمىآورد تا آنكه زن عابدى با مردى آميخته پسران عابد از حركت مادر ملول شدند عابد دعائى كرد كه بعد از اين هر زنى كه با بيكانه اختلاط كند دوزخى باشد از آنوقت زن و شوهرى مقرّر شد و كفتهاند كه زن بر دو قسمت يكى زن معيّن است كه با بيكانه آميختن روا نباشد و ديكر زن هرجائى باشد يعنى فاحشه و اختلاط با ايشان زنا نيست چه كه زنا آنست كه با زن بيكانه اختلاط نمايند زنان فاحشه در اماكن مشرّفه هندوان بسيارند و قدماى ايشان جهة تسكين شهوت زوّاران و مسافران مقرّر نمودهاند و اين عمل را موجب درجات و حسنات دانند و مزد و اجرت نكيرند و خلاف مذهب را نپذيرند ايضا كويند كه اكر خواهند زنى را نكاح نمايند بايد كه آن زن اصيله و نجيبه باشد و نيكوقيافه و باكره باشد و او را نسبتى و خويشى و پيوندى من جميع الجهات نباشد و تا ده پشت حسب و نسب او در ميان امثال و اقران آشكار باشد و اكر شوهر زن فوت كند بعد از آن شوهر كردن
روا نباشد و اكر خود را خواهد با شوهر نسوزاند نزد خويشان بوده با كمخورى و عبادت مشغول شود و اكر خواهد ستّى شود بكسر سين يعنى خود را با شوهر بسوزاند
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 203
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٢٠٣