تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
كسى مزاحم او نكردد زيرا كه اكر زنى ستّى شود شوهر خود را از دوزخ بيرون آورد و ايضا كويند كه آزردن جانوران و كشتن ايشان كناه بزرك باشد و خيانت كردن و دزدى نمودن و دروغ كفتن روا نباشد و مدار ملّت هندوان اكثر بر اخلاق پسنديده است و در شرايع ايشان احكام دشوار بسيار است به همين كفايت نمود و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين

ذكر جگنات

بكسر جيم و سكون كاف فارسى و نون مع الالف و سكون تاء فوقانى نام بتى است نزد هندوان به‌غايت عظيم‌الشّانست نام آن بت را به شهرى انداخته و آن شهر را بجگنات موسوم ساخته‌اند آن شهر در كنار بحر هندوستان و در اقصا بلاد آنست قرب بيست هزار باب خانه در اوست و نواحى بسيار و قراى بيشمار مضافات اوست از اقليم دويّم و هوايش كرم و خاكش خرّم است جماعت هندوان بزرك‌تر از جگنات بتى ندانند و به عبارت اخرى او را مهاديو خوانند حكايت غريب از آن نقل كنند كويند سالى روزى معيّن سخن كويد و كروه هندوان را امر و نهى كند و از آينده خبر دهد و از احوال عالم اعلام نمايد آن بت به شكل آدميست و او را دو دست نيست و شكم آن خالى است و مانند فلزّ چيزيست امّا از جمله فلزّات نيست كويند يكى از ملوك اسلام بدان دست يافته هفت شبانه‌روز آن بت را در آتش شدادى انداخت با وجود آن كداخته نشد و همچنان بود كه بود كويند سالى يك‌بار آن را بيرون آورند چون در نيم‌فرسخى شهر بت ديكر است جگنات را بديدن آن بت برند نخست آن بترا بر بالاى عرّاده به‌غايت بزرك بنشانند و آن‌چنان عرّادهء عظيم است كه صد هزار آدمى و پنجاه هزار كاو و تقريبا هزار فيل وى را بكشند و جمعى كثير خود را به زير عرّاده فرش كنند و آن عرّاده از روى ايشان بكذرد و اثر از اجساد هندوان مفروش نكذارد و اين كار را جهة خشنودى جگنات نمايند و خود را فدا سازند سبحان اللّه اين اعتقاد طرفه پوزبند اهل زمانست چنان كه عقل عقلا در او حيرانست

ذكر جلال‌پور

شهركيست مسرّت‌موفور از بلاد هندوستان آب‌وهوايش خرّم‌بنيانست پارچهء سفيد ممتاز آنجا بافند چنانچه پارچهء جلال‌پورى مشهور است

ذكر جلال‌آباد

قصبه‌ايست خجسته‌بنياد آن قصبه ما بين كابل و پيشاور واقع شده و در زمين هموار اتّفاق افتاده و جوانب اربعه‌اش كشاده است از اقليم سيّم هوايش كرم و آبش فراوان و غلّاتش ارزانست قرب هزار خانه در اوست و قراى چند مضافات اوست و باغات فراوان دارد در موسم زمستان خوش مكانست آن قصبه از بناهاى جلال الدّين اكبر شاه بن همايون است مردمش همكى حنفىمذهبند مكرّر ديده شده است

ذكر جلندر

بر وزن سلندر قصبه‌ايست خلداثر از قصبات پنجاب و محلّى بهجت‌مآبست از اقليم سيّم و هوايش فىالجمله كرم است و آبش از چاه و زمينش دلخواه و سكنه‌اش اكثر حنفىمذهب و خوش‌مشربند قرب پنج‌هزار باب خانه در اوست و نواحى بسيار مضافات اوست راقم كويد جلندر مكرّر ديده شده هنكام زمستان و بهار رشك كلستان بدخشان و قندهار است

ذكر جليل‌آباد

وى نام قريهء چند است در عراق و فارس بعضى از آنها ديده شده چندان تعريف ندارد و سكنه‌اش همه از معارف انسانى دورند

ذكر جلاير

نام طايفه‌ايست از قديم از طوايف ترك اصل يورت ايشان در قرب ملك ختا و قراقرم بوده اكنون در ايران و روم و توران و هند و تركستان فراوانند و مشتملند به چندين طايفه و قبيله در زمان چنكيز خان و اولاد او به‌غايت معتبر بوده‌اند راقم بسيارى از ايشان ديده و بصحبت اعالى و ادانى آن طايفه رسيده جمعى از ايشان شيعهء اماميّه و فرقهء اهل سنّت و جماعتند

ذكر جمال‌آباد

نام قريهء چند است در عراق و فارس اشهر جمال‌آباد قزوين و قريهء دل‌نشين است

ذكر جمكوت

نام جزيره‌ايست از جزاير هندوستان در اقليم اوّل واقع شده به‌غايت بزرك و آباد است راقم نديده است

ذكر جمرود

نام قريه‌ايست در سه فرسخى پيشاور قرب سى خانه در اوست مردمش همكى افغان و بدمنشند

ذكر جمال بارز

نام بلوكيست از كرمان و محلّى است خوش‌نشان زيرهء خوب اكثر از آن مكانست روغن آن ديار به‌غايت ممتاز است

ذكر جمّو

بفتح