تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
و تدبير منازل و سياست مدن و اين را فروع و شعب بسيار است و تفاصيل آن موكول بفنون حكمت است و چون بعضى اقسام حكمت معلوم شد و مقصود بيان اين معنى است كه حكمت سبب ارتقاى انسان است بمدارج كمالات و موجب اعتلاى او بمعارج سعادات اوّل بايد كه معلوم باشد كه نفس انسانى چيست و ديكر بايد دانستن كه غايت كمال او در چيست و قوّتهاى آن كدام است كه چون آن را استعمال بر وجهى كنند كه مىبايد كمال و سعادتى كه مطلوب اوست حاصل آيد و آن چيست كه مانع او باشد از وصول بدان كمال و فىالجمله تزكيه و تدسيه كه موجب فلاح و خبثيّت كدامست او شود چنان كه بارىتعالى فرموده
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها
بدانكه ميان حكمت مزخرفهء رديّه و حكمت الهية فرق بسيار است آن مورث شقاوتست و اين مؤدّى به سعادت آن زادهء خيال است و اين دادهء ذو الجلال بيت
كر تو خواهى كت شقاوت كم شود * جهد كن تا از تو حكمت كم شود حكمتى كز طبع زايد وز خيال * حكمتى بىفيض نور ذو الجلال حكمت دنيا فزايد ظنّ و شك * حكمت دينى برد فوق فلك
و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين

ذكر تهامه

نام دو موضع است در عرب يكى تهامه حجاز و ديكرى تهامه يمن و هريك از آن محتويست بنواحى چند و قراء دلپسند هر دو از اقليم دويّم هوايش كرم و آبش كم است دار الملك تهامه يمن شهر زيبنده‌ايست سكنه‌اش زيدىمذهب همكى قوم عربند بعضى از بلاد آن در كنار دريا واقع شده بلده تغر از بلاد آنست پوست آهوى تهامه كه در بعض ادعيه وارد شده آهوى تهامه حجاز است

ذكر تيمورى

نام طايفه‌ايست در نواحى هرات و خاف قرب دوازده هزار خانه دارند مردم نيكونهاد و خوش‌اعتقاد از ايشان ديده بزركان آن شيعهء اماميّه و ايلات ايشان سنّى ثنويند

كلشن چهارم در بيان حرف ثاء

بر خاطر مهر مآثر سيّاحان كشور خبر و بر ضماير معرفت‌مآثر سبّاحان بحار سير مخفى و مستتر نماند كه بندهء كناهكار و مخلص هشت و چهار سيّاح عالم فانى ابن اسكندر زين العابدين شيروانى معروض مىدارد كه در حرف ثاء مثلّثه شهرى بزرك و قصبه سترك ديده و شنيده نگرديده مگر نام دو سه موضع ناچار به ذكر آن ديار اقدام مىنمايد

ذكر ثلج

نام قريه‌ايست در هشت فرسخى بيت المقدّس به دامن كوه بزرك واقع شده قرب دويست خانه در اوست مردمش همكى شافعىمذهب‌اند چون آن قريه نسبت بنواحى خود سرد است لهذا آنجا را ثلج خوانند چه كه ثلج در لغت عرب برف را كويند

ذكر ثلّه

بفتحتين و سكون هاء قصبه‌ايست از بلاد يمن در كوه قلعه محكم دارد از اقليم دويّم هوايش كرم و سالم و آبش ملايم و سكنه‌اش زيدىمذهب و قوم عرب از طايفه بنى مظهرند و چند قريه مضافات اوست راقم نديده

ذكر ثقيل

ناحيه‌ايست از ولايت سرچين و سرچين از توابع صنعا و صنعا دار الملك يمن است ثقيل چند پاره قريه معموره دارد هوايش خوب و آبش روان و در خانهاى آنجا جاريست

كلشن پنجم در بيان حرف جيم

بر راى معرفت‌پيراى دانايان روزكار و بر ضمير فضيلت تخمير دانشمندان هر ديار مخفى و مستتر نخواهد بود كه سيّاح اقليم تحقيق و سيّاح لجّه طريق كمترين بندكان دركاهى ابن اسكندر زين العابدين نعمةاللّهى در حرف جيم بلاد بسيار و قصبات بيشمار ديده و شنيده بعضى از آنها را بيان مىكند

ذكر جابلسا و جابلقا

در اخبار آمده كه جابلسا و جابلقا نام دو ولايتست يكى در مغرب و ديكرى در مشرق در تعريف آن دو شهر چندان نوشته‌اند كه عقل خورده و ان از شنيدن آن حيران مىكرد امّا از اولاد آدم و از طوايف امم احدى نديده و مشاهدهء كسى نكرديده و به حكم اخبار نبوى ثابت است و جناب سرور اولياء على مرتضى در روز بساط به چند نفر از دوستان خود نموده است شعر
سخن كز بهر حق كوئى چه عبرانى چه سريانى * مكان كز بهر او جوئى چه جابلسا چه جابلقا
فرقهء صوفيّه جابلقا و جابلسا را تاويل كرده‌اند و تاويل شيخ محمّد على لاهجى مريد سيّد محمّد نوربخش صاحب شرح كلشن راز از خوب‌ترين تاويلاتست وى كفته آنچه بخاطر فقير قرار كرفته بىتقليد غير آنست كه اشاره به دو چيز است يكى آنكه جابلقا عالم مثالى است كه در جانب مشرق ارواح واقعست