تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
بسيار ملاقات كرده و با ايشان صحبت نموده در بعضى علوم غريبه ممتاز و در فنون عجيبه سرافرازند درويشان باصفا و سالكان با فقر و غنا از ايشان در مكّه معظّمه و اقليم مصر و شام ديده شده

ذكر تكريت

بفتح اوّل و سكون كاف عربى و راء مع الياء و سكون تاء منقوطه قصبه‌ايست از ملك ربيعه و از توابع موصل از اقليم سيّم و هوايش كرم مردمش اغلب حنفىمذهب و ديكر علىاللّهى همكى ترك‌زبان و به درويشان مهربانند ما بين موصل و بغداد واقع شده حكام آنجا از جانب پاشاى بغداد مقرّر است

ذكر تلنك

بكسر تاء و لام و سكون نون و كاف فارسى دياريست از كشور دكن و از اقليم دويّم هوايش كرم و آبش از چاه كويند مشتمل است بر بلاد قديمه و نواحى عظيمه اكثر مردمش هندوان و ديكر مسلمان عموما نادان و بجز نام انسان در ايشان چيزى نيست

ذكر تنكستان

اصل آن تنك‌ستانست مخفف نموده تنكستان كفتند ناحيه‌ايست از فارس در قرب و جوار بندر بوشهر واقع هوايش كرم و آبش كم و خاكش حاصل‌خيز و زراعتش همكى ديمه است مواضع بسيار و مراتع بيشمار دارد مردمش شيعه‌مذهب و قليل‌الادبند راقم ديده چندان خوبى ندارد و نخلستان بسيار دارد

ذكر تنك كرم

قريه‌ايست خرّم باغاتش چون ارم هوايش سالم و آبش فراوان و ميوهء كرمسيريش ارزان مضافات شهر فساست و قرب سيصد خانه آنجاست كويند در آنجا آتشكده بوده در شب ولادت رسول اكرم ص خاموش شده مردمش همكى شيعىمذهب و كروهى بىادبند حالشان را از نام قريه توان يافت مكرّر ديده شده

ذكر تنكابن

بضمّ تاء و سكون نون و كاف عربى مع الالف و ضمّ باء و سكون نون ثانى قصبه‌ايست از كيلان و محلّى است جنكل‌توامان هوايش بد و آبش فراوان و خاكش ابريشم‌خيز و زمينش عفونت‌انكيز برنج بسيار دارد و چندان تعريف ندارد مؤلّف كتاب تحفة المؤمنين در مفردات طب از آنجا بوده راقم مشاهده ننموده است

ذكر تنكتاش

لفظ تنكتاش تركيست يعنى سنك بسيار دارد بعضى كويند از بلاد چين است تركان تنكتاش خوانند و بعضى كويند ولايتى است علىحدّه از مضافات ملك چين بوده اكنون از توابع ولايت ختاست فقير آن ولايت را نديده و نيز سيّاحى مشاهده نكرده كه آنجا را ديده باشد در كتب تواريخ به نظر رسيده است لهذا بشرح آن التفات نكردم

ذكر تنك‌تكا

كويند تنك‌تكا محلّى است از نواحى بهبهان موميائى آن ديار مشهور روزكار است فقير آنجا را نديده امّا موميائى تنك‌تكا بسيار مشاهده شده

ذكر تفت

بفتح تاء و سكون فاء و تاء ثانى قصبه‌ايست روحانى از توابع يزد و در چهار فرسخى آن واقع دو طرفش كرفته و دو طرف ديكرش واسع قرب هزار باب خانه در اوست و مزارع چند مضافات اوست باغات نيكو و بساتين چون مينو دارد آبش از كاريز و هوايش فرح‌انكيز و مردمش شيعىمذهب و باادب باشند و خالى از ادب نباشند يكى از احفاد جناب شاه نعمة اللّه ولى قدس سرّه در آن قصبه مدفونست و بفيض مقرون اولاد آن جناب در آن ولايت در كمال عزّت و بر اهالى آنجا سبقت دارند ليكن از عوالم عرفان دور و از معالم ايقان مهجورند در آن قصبه نمد خوب سازند چنانچه نمد تفتى مشهور است سرحد و كرمسيرش به مرتبه نزديكست كه ما بين آن زياده از هزار كام نباشد فقير را از آن قصبه به‌غايت خوش آمد دريغا كه مرد صاحب معرفت در آن ولايت مشاهده نكشت لهذا چندان توقّف نكرده از آنجا دركذشت

ذكر تونس

بضمّ تاء مع الواو و كسر نون و سكون سين ولايتى است دلنشين و مدينه‌ايست از مداين مغرب‌زمين و سكنه‌اش قوم عرب و همكى مالكىمذهب راقم آنجا را نديده امّا مردمش مشاهده كرديده است

ذكر تويسركان

قصبه‌ايست به‌غايت نيك و مردمش همه تاجيك از اقليم رابع و اطرافش فىالجمله واسع آبش از چشمه‌سار و به‌غايت خوش‌كوار و هوايش به سردى مايل و سازكار قرب دو هزار باب خانه در اوست و تقريبا صدپاره قريه معموره مضافات اوست آن قصبه در زمين پست و بلند واقع شده ميوهء سردسيريش فراوان اكثر آن ممتاز و حبوب و غلّاتش ارزان و بامتياز آن قصبه ما بين همدان و نهاوند اتّفاق افتاده مردمش نيك‌محضر و ستوده‌سيرتند و همكى شيعه‌مذهب و باادبند اهل فساد و شرير آنجا نسبت بحوالى و