و چهل هجرى الى الآن كه هفت است هر سال بعلّت وباء و طاعون خلقى از شماره بيرون بوادى خاموشان شتابند على الخصوص در اين سال كه كروهى انبوه و قومى باشكوه وفات كردند و فرقهء روسيّه نيز مسخّر نموده لوازم اذيّت و خرابى به عمل آوردند الحاصل شهر تبريز طربانكيز است آبش از كاريز و بعضى از رود و خوشكوار و هوايش به سردى مايل و سازكار است محتويست بر باغات خرّم و بساتين چون ارم و نواحى دلكشا و قراى بهجتفزا مردمش شيعىمذهب و تركزبان و در عقل معاش مانند اهل اصفهان عموما سفيد رخسار و از متاع حسن فىالجمله برخوردارند در كتب تواريخ مسطور است كه اهل تبريز صاحب نخوت و تكبّر باشند و به زودى خلل در دوستى ايشان راه يابد و ناسپاس و بىوفا باشند و ايضا كفتهاند كه چون اكثر مردم آن ديار افيون خورند وقت صبح هركس با ايشان سخن كويد درشت شنود و بعد از پيشين كه كيفيّت افيون رسيده باشد اكر كسى صد دشنام دهد به زبان تواضع جواب شنود راقم كويد كه شهر تبريز را مكرّر ديده و مشاهده كرديده اكثر فواكه سردسيريش فراوان و انواع مشتهياتش ارزان و مطبوخات بازارش ممتاز و مطعومات آن ديار بامتياز است قرب بيست هزار باب خانه در اوست و بيست هزار لشكر در شهر و نواحى اوست و چهل هزار خانه ايل شقاقى و شاهسون و غيره مضافات اوست و در ايّام دولت هلاكو خان و اولاد او دار السّلطنه بوده و ملوك ايلكانى و آققويونلو و قراقوينلو آنجا را دار الملك نموده امراى چنكيزخانى و امناى ايلكانى چندان عمارات و آثار خير ساختهاند كه شرح آن بقلم راست نيايد و در زمان دولت صفويّه معمورترين بلاد ايران بوده امّا در هنكام اختلال دولت سلطان محمّد صفوى ملوك آل عثمان بدان مكان لشكر كشيده چندان خرابى نمودند كه به وصف نيايد در مدح و ذم سكنهء آن ديار دانشمندان روزكار سخنها كفتهاند منجمله شاه طهماسب بن شاه اسماعيل صفوى فرموده بيت
ز تبريزى بجز حيزى نهبينى * همان بهتر كه تبريزى نهبينى
ايضا يكى كفته بيت
هركز نشود بطبع تبريزى دوست * مغزند جهان و جمله تبريزى پوست
آن را كه به دوستى بيابى صادق * آن نيز غريب است نه تبريزىخوست
و حمد اللّه مستوفى مؤلف كزيده آنجا را به يك رباعى مدح كرده رباعى
تبريز بهشت است كروهش ز صفا * چون آينه پاك باشد از زنك جفا
كفتى كه به دوستى نه صادق باشند * ز آينه چرا عكس نكردد پيدا
و مولانا همام تبريزى فرموده رباعى
تبريز نكوست هرچه آنجاست نكوست * مغزند مپندار تو ايشان را پوست
با طبع مخالفان موافق نشوند * هركز نشود فرشته با ديوان دوست
مقابر اولياء و اكابر عرفاء در آن مكان بسيار است منجمله مولانا فقيه زاهد و شيخ حسن بلغارى و شيخ بيمارستانى و در مقبره سرخاب از شعراى بلاغت انتساب حكيم خاقانى و مجير الدّين بيلقانى و فلكى شيروانى و شمس الدّين سبحانى و ظهير الدّين فاريابى و امثال ايشان و جناب قطب الاقطاب زين العارفين و زبدة الواصلين العارف سبحانى مجذوب على شاه همدانى قدس اللّه سرّه العزيز كه مرشد فقير است در مقام سيّد حمزه آسودهاند انشاءالله تعالى شمّه از احوال خجسته مال آن قطب حال اهل در ضمن حرف قاف در تلو بيان طايفه قراكوزلو مذكور مىشود و جمعى از صحابهء كرام در كوه سهند مدفونند در زمان فقير جمعى كثير از ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال از آن ديار برخواستهاند و به زيور فضائل انسانى و كمالات نفسانى و معارف سبحانى آراستهاند منجمله مخلص فقرا و معتقد عرفا ميرزا احمد مهندس كه اميران را مونس و فقيران را هممجلس است وى ملازم سركار وليعهد شاهزاده محمّد ميرزا و مريد دربار نصرتعلى شاه است و ديكر ميرزاى عارفان و عارف ميرزايان ميرزا مسعود كه مقامش محمود است صاحب طبع سليم و ذهن مستقيم خلف ميرزا عبد الرّحيم است بكمالات صورى و فضائل معنوى آراسته و از اخلاق نكوهيده و افعال ناپسنديده پيراسته و مخلص درويشان و معتقد ايشانست و در سر كار دولتمدار نايبالسّلطنه معتبر و در حسن تدبير و صفوة ضمير بر همكنان سردفتر و دو سال قبل جهة اصلاح امور دولت از سركار نايبالسّلطنه در خدمت اميرزاده خسرو