تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
اوقاتى كه بدان حضرت منسوب بود چهار وقت را اختيار كردند زمان ولادت و زمان بعثت و زمان هجرت و زمان رحلت و چون در ولادت اختلاف فراوان بود زيرا كه سال ولادت مردّد بود ميان چهلم و چهل و دويّم و چهل و سيّم از سلطنت نوشيروان و در ايّام ولادت نيز اختلاف بود چه كه تردّد بود ميان شب دويّم و شب هشتم و شب سيزدهم و هفدهم پس آن را ترك كردند آنكاه جمعى كفتند كه از بعثت بايد كرفت و بعضى وفات را اختيار كردند و امّا طايفهء كفتند كه هيچ‌كدام ازين دو پسنديده نيست زيرا كه اكر از بعثت كيريم و تاريخ از آنجا پذيريم حزن و اندوه ما تزايد پذيرد و خاطر ما اندوه كيرد بواسطهء آنكه در آن اوقات در كفر بوده‌ايم و طريق شرك مىپيموده‌ايم و اكر از وفات اعتبار نمائيم مصيبت‌زده شويم و باعث ملال خاطر ما كردد پس صواب آنست كه از زمان هجرت منظور داريم و آن‌وقت را تاريخ كذاريم كه در آن‌وقت شوكت اسلام بوده و قوّت اسلام ظهور نموده و ما نيز در خدمت سيّد انام بشرف اسلام بوده‌ايم پس قوم عرب اين كلام را پسنديدند و باجماع تاريخ را از هجرت اعتبار نموده‌اند و السّلم على من اتّبع الهدى

ذكر تبّت

بفتح تا و باء مشدّده و سكون تاء دويم لفظ تبّت اطلاق مىشود بر هفت موضع امّا در كتب تواريخ مسطور و در السنة و افواه مذكور است تبّت نام دو موضع است تبّت صغير و تبّت كبير و مشتمل است هر دو موضع بر بلاد معموره و قصبات مشهوره و جبال بسيار سخت و جنكلهاى پردرخت و محدود است از طرف مشرق بولايت ختن و از جانب شمال بديار بدخشان و جبال كاشغر و از سمت مغرب بملك كشمير و از جانب جنوب بجبال هندوستان تبّت كبير متّصل است بولايت ختن و مردمش همكى كافر و بت‌پرست و لغت مخصوص دارند و صغير قريب بولايت كشمير است و از دار الملك كشمير الى شهر تبّت ده منزل است و چون در اثناى راه علف زهردار بسيار است لهذا تردّد حيوان دشوار است همهء بلاد تبّت از اقليم چهارم و هوايش به سردى مايل و خرّم و آبش از رود و سازكار و خاكش مشك‌خيز و زمينش حسن‌انكيز معدن طلا در آنجا بسيار است مردمش همكى شيعىمذهب و به‌غايت متعصّبند به مرتبهء كه اهل سنّت و جماعت را نجس دانند قرب سيصد سال مىشود كه بتوفيق ايزدى مردم آن ديار شيعهء اماميّه شده‌اند راقم اكرچه داخل آن ديار نشده و به نظر نيامده امّا بقرب و جوار آن ديار رسيده و جمعى از اكابر آن ولايت را ديده و صحبت داشته و لوازم تحقيق از ايشان به عمل آورده است و عجايب و غرايب آن ديار بسيار است كه نوشتن آنها باعث طول كلام خواهد بود

ذكر تبريز

از بلاد مشهوره و از مداين معموره است از اقليم رابع و سه طرفش واسع و سمت جنوبش كرفته و در زمين هموار واقع است طولش از جزاير خالدات قب و عرضش از خطّ استوى لح لفظ تبريز در لغت بمعنى در فضل و هنر از همسران كذشتن است و نيز بجهة خوبى آب‌وهوا تب در آنجا مىريزد لهذا تبريز كفته‌اند كويند ابتداى حال يكى از ملوك عجم آن شهر را احداث كرد و بمرور ايّام روى به خرابى آورد و در سنه صد و هفتاد و پنج هجرى زبيده خاتون دختر جعفر بن منصور عبّاسى زوجهء هارون بنا نمود و عمارات خوب و قصور مرغوب طرح فرمود و در سنهء دويست و چهل و چهار هجرى بسبب زلزله خراب شد و در زمان متوكّل بار ديكر رو به عمارت آمد و در عهد القائم باللّه ايالت آن ولايت بامير سودان مفوّض بود و در آن‌وقت ابو طاهر شيرازى منجّم حكم نمود كه شب جمعه چهارم صفر سنهء چهار صد و سى و سه هجرى زلزلهء عظيم شود كه جميع عمارات آن ديار خراب و منهدم كردد لاجرم اغلب مردم در آن شب به كوه سرخاب رفته به شهر نظاره مىكردند ناكاه مصدوقه و زلزلوا زلزالا شديدا ظاهر كشت و جمعى كثير از اين سراى فانى بعالم جاودانى در كذشته همان منجّم در سنهء چهار صد و سى و چهار هجرى بطالع عقرب آن شهر را ساخت بعضى كويند الواثق باللّه عبّاسى به حكم منجّم احداث كرد و مدّتها زلزله ساكن و خلايق ايمن بودند تا در زمان كريمخان زند كه زلزلهء شديد بظهور رسيد و كروه انبوه طريق نيستى پيش كرفتند مؤلّف نكارستان كفته كه در زمان سلطنت سلطان اويس ايلكانى آبادى آن شهر مرتبه رسيد كه سيصد هزار كس بعلّت طاعون دركذشت و بر مردم معلوم نكشت كه از آن ديار كسى وفات يافته است راقم كويد كه از ابتداى سنه هزار و دويست
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 186 | زين العابدين شيروانى