و بعلّت كلام ناهنجار است بشنو كه سخن كفتن خطاست مكر دو كس را رواست نخست آنكه از حضرت يزدان و از طرف ايزد منّان ظاهرا و باطنا محكوم و مأمور كردد كه المامور معذور همين است و آيهء
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ
شاهد اينست چون به حقيقت نظر كنى در اين مقام سخنكوى خداست زيرا كه اين شخص سخنكوى ظلّ بارىتعالى است و آيهء
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ
دليل مدّعاست و آيهء
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
بر اين مطلب كواه است مثنوى
حقتعالى چون نيايد در عيان * نايب حقّند اين پيغمبران
نى غلط كفتم كه نايب يا منوب * كرد و پندارى قبيح آمد نه خوب
نى دو باشد تا توئى صورتپرست * پيش او يك كشت كز صورت برست
دوّم آنكه مامور گردد از جانب چنين شخصى و او واسطه است ميان او و حق تعالى و اين كس ظلّ و باطن ظلّ و باطن آن واسطه باشد اكرچه به صورت مأمور شخص واسطه است امّا بسبب حسن متابعت آن واسطه پرتو حق بر او تافته و حقيقت حق را يافته خبر
انا مدينة العلم و علىّ بابها
شاهد مقالست و حديث
من كنت مولاه فعلىّ مولاه
كواه حال مثنوى
او پى او رفته جمله او شده * او نمانده بلكه جمله هو شده
اين كس نيز در متن واقع از جانب بارىتعالى سخن كفته آيهء
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
بر اين مطلب شاهديست روشن و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين
كلشن سيّم در بيان حرف تاء
بر راى چمنپيراى رياض اخبار و بر ضمير نضارت بخش كلشن آثار پوشيده و مستتر نخواهد بود كه نكارندهء اين اوراق و كذارندهء اين اطباق خادم اولياء دين و ملازم عرفاى صاحب يقين بندهء آستان ولايت جاهى ابن اسكندر زين العابدين نعمة اللهى ديار و بلاد بسيار ديده و از سيّاحان نيز شنيده كه حرف نخستين او تاء بوده باشد بذكر بعضى از آنها مبادرت مىنمايد
ذكر تاشكند
لفظ تاش در لغت ترك سنك را كويند و كند جمعيّت را خوانند چون آن شهر در سنكلاخ واقع شده لهذا تاشكند كفتهاند شهريست خرّم و مدينهايست مسرّت توام از اقليم چهارم و بقولى پنجم آبش خوب و هوايش مرغوب و خاكش حسنخيز و زمينش طربانكيز آن شهر از بلاد تركستان و از احسن مداين آن مكانست كويند آن ديار عشرت خانهء افراسياب بوده و در آنجا بعيش و طرب اشتغال مىنموده اكرچه راقم آن شهر را نديده امّا تاشكندى بسيار ديده و تعريف آنجا را بيشمار شنيدهام
ذكر تاتار
نام طايفهايست از نسل ترك بن يافث امّتى بسيار و كروهى بيشمارند اكثر ايشان جماعت كفّار و ديكر اهل سنّت و جماعت و قليلى شيعهء اماميّهاند راقم كويد قوم تاتار اكرچه در اكثر ديار مىباشند امّا يورت اصلى ايشان ما بين ملك ختا و ديار ختن است ولايت آن طايفه از اقليم پنجم است فقير از آن طايفه بسيار ديده و بصحبت ايشان رسيده و معاشرت نموده طايفهء شجاع و دلير و در بعضى اوصاف حميده بىنظيرند
ذكر تاجيك
نام طايفهايست بعضى كويند از نسل يافث بن نوح ع اند و جمعى كفتهاند كه از تخمهء سام بن نوحند و فرقهء بر آن رفتهاند كه تاجيك مقابل تركست يعنى فارسىزبان باىّ حال فارسىزبان امّتى فراوان و جماعتى بىپايان امّا نسب ايشان مانند طوايف ديكر نسق نيست و در قيد ضبط نسب مانند ترك و عرب نباشند لهذا عموم ايشان رعيّت و زحمتكش باشند قبل از ظهور ملّت بيضا سلطنت ايران و بعضى از ساير بلدان ميان ايشان بوده بسبب عناد و عدم انقياد انسان كامل دولت ايشان طريق عدم پيموده راقم كويد كه با فرقهء تاجيك بسيار معاشرت كرده و با ايشان روزكار برآورده عموم ايشان نفاقپيشه و حسدانديشهاند و حريص و ناسپاس و حقناشناس باشند امّا از آن طايفه علماء و فضلاء بسيار و عرفاء و حكماء بيشمار برخواسته و جمعى كثير از ايشان به زيور فضائل انسانى آراستهاند و كمالات نفسانى
ذكر تانده
بر وزن مانده لفظ تانده در لغت هند بمعنى قريه است امّا مخصوص نام چند قصبه است در كشور سند و هند بعض از آنها ديده شده است چندان تعريف ندارند كه در قلم آيد
ذكر تاريخ
بدانكه لفظ تاريخ بعضى كويند عربى و آن مأخوذ از ارخ بضمّ همزه و سكون راء است كه بچه كاو دشتى باشد و چون از باب تفعيل گاهى بمعنى ازالهء شىء باشد