تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
و آن پادشاه نيز اهل عالم را بندهء خويش داند و ملوك جهان را غلام خود خواند چهار صد وزير فرمان‌پذير اويند و همواره در طريق پرستش و بندكى او پويند و اهل معاملهء آنجا زنان و دادوستد در دست ايشانست و مردان را بيع و شراء نمودن رسم نيست و مردى كه در امر زنان دخل كند از خرد تهى است در مأكولات بىتميز و آكل همه چيزند چنانچه اكابر آن ديار قازورات انسان را متعفن نمايند كه از آن كرمى حاصل كردد و آن كرم را شست‌وشو داده در روغن پخته مانند قيمه و قورمه پخته تناول كنند اهل تجّار بدان ديار تردّد نمايند و ايشان را مزاحم نشوند امّا بايد كه يك تومان بديوان تسليم كرده و خطّ بندكى سپرده باشند و در هنكام بيرون آمدن نيز چيزى برهم پيشكش داده خطّ بندكى بازستانند

ذكر پيشاور

در اصل پيش آور است تركيب كرده پيشاور كفتند شهريست عظيم و بلده‌ايست از قديم از اقليم سيّم و هوايش كرم و آبش بعضى از رود و بعضى از چاه آن شهر در زمين هموار واقع و اطرافش واسع قرب سى هزار باب خانه در اوست و نواحى دلكشا و بلوك رغبت‌فزا مضافات اوست خانهاى آنجا همكى دو طبقه و سه طبقه و از آجر است باغات خوب و ميوه‌هاى كرمسيريش مرغوب و حبوب و غلّاتش فراوان سيّما برنج آن ديار به‌غايت ممتاز و ارزانست كويا در عالم منحصر است زيرا كه فقير مانند برنج پيشاور نديده و از سيّاحان نيز نشنيده است مسكن طوايف امم مختلفه از ترك و تاجيك و افغان و هندوان امّا اكثر هندوان و بعد مسلمان و مقتدر قوم افغانست و قرب سه هزار باب خانه شيعهء اماميّه در اوست در موسم تابستان هوايش در غايت حرارت و هنكام زمستان در كمال لطافت است مجموع آن الكا سبز و خرّم و مانند باغ ارم است راقم مدّت يك سال در آنجا بوده و نيز مكرّر مشاهده نموده صاحبان حسن و ملاحت و خداوندان علم و معرفت در آن ولايت ديده و به خدمت ايشان رسيده كه اكر همكى ايشان مذكور شود مطلب به طول انجامد بذكر يك نفر اقدام مىنمايد

ذكر سيّد نظام شاه

سيّدى آكاه و عارفى باانتباه بود و به فضايل انسانى و كمالات نفسانى آراسته و در علوم غريبه و فنون عجيبه يكانه و در تسخير كواكب و ارواح و كيميا و طلسمات فريد زمانه بود و سياحت بسيار كرده و با اشخاص مختلفه به سر برده و با هر فرقه طريق معاشرت سپرده آخرالامر طريق زهد و تقوى و قناعت و رياضت پيش كرفته و بصيقل عبادت و مجاهده دلش نور الهى پذيرفته همواره طريق خلوت و انزوا را بر جلوت و كثرت ترجيح دادى و پيوسته بر تعريف صمت و خاموشى زبان كشودى روزى فقير عرض نمود كه هيچ پيغمبرى صامت و خاموش نبود و ايزد تعالى بنى صامت و رسول خاموش ارسال نفرمود اكر صمت و سكوت مرجّح بودى مراتب عرفان و تكاليف معلوم نشدى و حقيقت حقّ و باطل و معرفت مبدا و معاد و معاش مستور ماندى هر صاحب‌شريعتى و طريقتى بطريق تقرير و تكلّم القاى دليل و برهان نموده حقيقت حق را ثابت كرده‌اند و بقوّت طلاقت لسان و فصاحت بيان مطلب خويش را القاء فرموده‌اند و جميع علوم عقلى و نقلى به نيروى سخن بعرصهء وجود آمده و معرفت ذات و صفات و اسماء و افعال و آثار همكى از تقرير انبياء و اوصياء و حكماء و عرفاء ظاهر شده اكر در انسان نطق و كلام نبودى حيوان غير ناطق بودى و انسان عبث ظهور نمودى اشخاصى كه صمت و سكوت را بر سخن كفتن ترجيح داده‌اند ايشان نيز بر سخن افتاده‌اند اين حكايت همان قصّهء چهار هندو است كه در نماز بودند و يكى از ايشان تكلّم نمود و ديكرى كفت نماز تو باطل شد سيّمى كفت چرا سخن كفتى چهارمى كفت الحمد للّه من حرف نزدم كه مانند شما نماز من باطل شود سيّدنا در جواب فرمود هر فسادى كه در كون و فساد ظاهر شده و مىشود از شآمت تكلّم است و جميع فتنه و شور و فسق و فجور از سخن كفتن مردم اكر سخن نبودى و كسى تكلّم ننمودى آراى مختلفه ظهور نيافتى و هركسى بوادى فتنه و فساد نشتافتى و خلق را كمراه و پريشان نساختندى و در ويل ضلالت و چاه غوايت نينداختندى و قتل و غارت و اسر و نهب در عالم نشدى و هزار كونه خلاف عقل و شرع بظهور نيامدى يكى ملحد و ديكرى مجتهد و آن حنفى و اين شافعى نشدى يكى اخبارى و ديكرى اصولى و آن حكيم و اين صوفى نكشتى و اين مذاهب مختلفه و اديان متفرّقه در عالم پديد نيامدى و اين اختلافات كوناكون و منازعات از حدّ افزون همكى بسبب كفتار