در حقّهء ياقوت زمرّد ريزم * تا ديده افعى غمم كور شود
امام احمد حنبل پستهء از آن تناول كردن تجويز فرموده چنانچه شاعرى كفته بيت
حنبلى كفته كه كر ز آنكه بغم درمانى * پستهء بنك تناول كن و سرخوش بخرام
فقيران را همدم و اميران را محرم است و رباعى ملك شمس الدّين هروى بر اين مطلب شاهد معظم است رباعى
هركه كه من از سبزه طربناك شوم * شايستهء سبز خنك افلاك شوم
با سبز خطان سبزه خورم در سبزه * ز آن پيش كه همچو سبزه در خاك شوم
كفتم روزهكيرى كفت آرى روزى كرفتمش ديدم تقصير ندارد عذرش خواستم پرسيدم كه نماز كذارى كفت مدّتى است او را كذاشتهام ديكر پرسيدم سلسلهء طريقت تو بكدام عزيز پيوندد كفت بعبد الرّحمن ابن ملجم مرادى كفتم طرفه جوابم دادى بازپرسيدم كه چكونه از آنكس اين سلسله بشما رسيده جواب داد پيش از آنكه علىّ ابن ابى طالب ع را به سعادت ابدى رساند و آن حضرت را شهادت شربت چشاند جليس و همدم و انيس و محرم آن حضرت بود از آن حضرت اقتباس فيض مىنمود و نيز به ديكران مىرسانيد و طالبان را سيراب مىكردانيد و از آن چراغ چندين شعلها روشن شده و چندين نهال بثمر آمده اين سلسله از آن جارى كرديده و دست بدست بما رسيده اين طريقه نصّ به قهقرى بازنمىكردد راقم كويد كه غرض از اين تحرير آنست كه ارباب انصاف بدانند كه در عالم و ميان طوايف بنىآدم صاحبان اينكونه عقايد بسيار باشند و در كسوت درويشان برآمده و به صورت ايشان متشكل شده نزد ابناى زمان سخنان پريشان خود را بر كلمات عارفان باللّه آميخته نمايند و خود را از اكابر دين و اعاظم اهل يقين شمارند و جمعى از حقيقت اهل حال آكاه نيستند و بصيرتى به حال مردان خدا ندارند ايشان را از جمله صوفيّه شمارند و از عارفان باللّه پندارند لهذا با مردان حقّ عناد ورزند و عداوت نمايند و ميان حق و باطل تميز ندهند و خوب و زشت را فرق نكنند مرشد قاسم خان قاجار از آن قطار بود و ان ستمكار غدار از ان احمق كودنسار نيز قبول مىنمود وى شيطان را صاحب ولايت مطلقه كفتى و آن احمق اين مزخرف را شنفتى بيت
آنكه پيرش اينچنين كمره بود * كى مريدش را به جنّت ره بود
و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّيّبين
ذكر پنجاب
چون آن مملكت در ميان پنج رود عظيم واقع شده لهذا آنجا را پنجاب كفتهاند صوبهء مشهور كشور هندوستان و بحسب آبوهوا احسن ديار آن مكانست محدود است از طرف مشرق بجبال كشمير و لكى جنكل و از سمت مغرب بولايت سند و ملتان و از جانب شمال به اراضى كابل و جبال افاغنه و از جهة جنوب بولايت دهلى و مشتملست بر بلاد قديمه و مداين عظيمه و قصبات دلكشا و نواحى بهجتفزا و مواضع معموره و مزارع مشهوره همكى از اقليم سيّم و هوايش خرّم و بكرمى مايل و آبش از چاه و معتدل از اكثر جهات بلاد پنجاب از ساير ديار كشور هندوستان ممتاز و در ملاحت پيكر و صباحتمنظر مردمش بامتيازند راقم كويد كه بكرّات آن ملك را كه ديده و مشاهده نموده است چندان آن ولايت معمور و آباد است كه از كثرت زراعت بلادش با يكديكر اتّصال دارد اكرچه در موسم زمستان برف در آن مكان نبارد امّا خالى از يخ نيز نباشد اغلب مردمش حنفىمذهب و ديكر هندوان و ديكر سنكانند و ديكر شيعهء اماميّهاند كويا بيست هزار باب خانه شيعه باشد بعضى از بلاد آنجا بطريق معهود مذكور شده و بعض ديكر مسطور خواهد شد
ذكر پسخان
بفتح پاء و سكون سين و خاء معجمه و سكون نون بلوكى از كيلانست و اكثر قراى آن در قرب بحر خزر واقع شده است آبوهواى آن ناحيه چندان ممدوح نيست و ابريشم فراوان از پسخان حاصل مىشود محمود صاحب مذهب نقطه از آنجا ظهور كرده مذهب نقطوى مشهور و در كتب قوم مسطور است كه محمود در سنهء هشتصد هجرى ظهور نموده مراد او از نقطه خاكست و آسمان را هوا و ماه را شعاع ماء داند و ذات انسان را خدا شناسد و خود را شخص واحد كويد اعتقاد او اين است كه آدمى را رجعت است و از آن چاره نيست بر اين موجب كه چون مرده را به خاك برند اجزاى بدن او به صورت جمادى و نباتى ظهور كند ان نبات يا غذاى حيوان كردد يا نصيب انسان شود آنكاه به كسوت انسانى درآيد و اينهمه در خورد علم و عمل باشد و اجزاء متفرّق نشود و در خورد علم و عمل آيند خواه نشاء جمادى و خواه