نباتى و خواه انسانى و قايل بوجود نفس ناطقه مجرّده نيست و افلاك را از عناصر بيرون نداند كويد مبدا اوّل نقطهء خاكست و نيز كفته اكر شخصى در مقام تجرّد باشد و او را علايق زن و فرزند نباشد و در اكل و لباس تقليل كند چنين كس واحد كردد و بتدريج ترقّى كرده به مرتبه اللّه تعالى برسد و قدرت و قوّت در او پيدا شود كه هرچه خواهد بكند و اكر زن كيرد و علايق پذيرد و نيكواطوار و پسنديده كردار باشد امين كردد و امين كسى را كويند كه در دين نقطوى درآيد و تاهل نمايد و نيز مبدا اشياء را ذات مربع كويد و آن عبارتست از روح انسانى محمود كويد تا كسى خود را نشناخته بنده است و چون خود را شناخت خداست و در كلمات ايشان لا إله الّا المركّب المبين مركّب مبين انسانست و كفته كه حسين ع ابن على ع در منشاء سلف موسى ع بود و يزيد فرعون و چون در آن انشاء موسى ع فرعون را به آب غرق كرد در اين انشاء موسى ع حسين ع شد و فرعون يزيد پس يزيد حسين ع را از آب فرات نداد و بوادى عدم فرستاد و نيز كفته كه سك در نشاء سابق ترك قزلباش بوده كه شمشير كجش دم شده اكنون چخ كوئى بيرون رود فقير كويد صاحبان اين عقايد در ايران و ساير بلدان در كسوت درويشان و مسلمانان پنهانند جمعى از ايشان را ديده و صحبت نمودهام بيت
مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز * ورنه در مجلس رندان خبرى نيست كه نيست
ذكر پونه
بضمّ پاء مع الواو و فتح نون و سكون هاء مدينهايست دلكشا و از بلاد دكن و شهرى بزرك و ديارى ستركست از اقليم دويّم و هوايش كرم و سكنهاش اغلب هندوان و قليلى مسلمانند اكرچه راقم آنجا را نديده امّا بقرب آنجا رسيده است بيست و پنج سال قبل ازين هفتصد هزار سوار و پياده در آنجا جمع شده بود و چندين راجهاى نامدار مثل دولت رام و هولكر و سنديه و كنچرت و پيشوا با هم اتّفاق كرده بودند كه با فرنكان محاربه نمايند عاقبت ميان ايشان به صلح انجاميد و در اين ايّام استماع افتاده كه شهر پونه مسخّر اولياء انكليس گرديده
ذكر پورنيه
بضمّ پاء مع الواو و سكون راء و بكسر نون و فتح باء و سكون هاء شهركى دلكشاست از بلاد بنكاله اكثر مردمش هندوان و بعد مسلمان و ديكر اهل ايمان پورينه در سه منزلى عظيمآباد واقع و اطرافش واسع آبوهوايش مانند ساير بلاد بنكاله است
ذكر پيكان
بالپاء مع الياء و كاف مع الالف و سكون نون قصبهايست به كثرت آب مقرون از ناحيهء جرقويه و از توابع اصفهان در زمين هموار اتّفاق افتاده و اطرافش كشاده است قرب هزار باب خانه در اوست و چندين مزرعه مضافات اوست آبش بد و هوايش رد و مردمش شيعىمذهب و كروهى بىادبند كيوهء خوب در آنجا سازند و به اطراف برند مكرّر مشاهده شده و بعضى از ايشان قابل تربيت باشند
ذكر پيكو
مملكتى است نيكو و دو سمت او به دريا متّصل و دو طرف ديكرش ساحلست سمت مشرق آن بلاد چين و جنوبش زمين بنكاله است بعضى را اعتقاد آنكه پيكو ماچين است مشتملست بر بلاد عظيمه و مداين قديمه و قصبات معموره و نواحى مشهوره قرب نود منزل طول اوست و معادن نفيسه در اوست سكنهاش عموما مشرك و كافر و بعضى آدمخوارند و از ماكولات خوب و ملبوسات مرغوب فراغت دارند صورت ايشان مانند شكل اوزبك بعضى اسمر و جمعى از متاع حسن بهرهورند دار الملك آنجا آوه بر وزن ساوه نام دارد و در خورد خويش شهر تمام است در ظاهر آن ديار بتخانهايست بزعم ايشان هجده لك سالست كه آن بتخانه را عمارت نمودهاند و آن از عجايب آثار و غرايب روزكار است كنبد هرمان نمونه از آن بناى استوار است آن بتخانه را از سنك رخام تراشيده در غايت استحكام باتمام رسانيدهاند چهار فرسخ دور آنكه خرد خوردهبين از ديدن او حيرانست ارتفاع آن يك فرسخ باشد و دوازده هزار درجه دارد طريق دخول و خروج آن مسدود و در بالاى آن دريچهء موجود است و در اطراف اربعهاش چهار معدنست يك طرفش معدن ياقوت و طرف ديكرش معدن طلا و يك سمت معدن نقره و سمت ديكرش نحاس است شهريار آن ديار را قانون آنست كه چون ياقوت به مرتبهء دو مثقال برسد و كمال ياقوتى در آن موجود باشد آن ياقوت را در آن بتخانه انداخته مخزون كنند مردم آن ديار پادشاه خود را خدا كويند و طريق پرستش و بندكى او را جويند