در كنار رود بزرك واقع و جوانب آن واسع است قرب پنجاه هزار باب خانه در اوست و مواضع بسيار و مزارع بيشمار مضافات اوست راقم كويد كه يكى از دوستان فقير كه به زيور دانش آراسته بود دو سال قبل ازين در خدمت خسرو ميرزا ابن عبّاس ميرزا نايبالسّلطنه برسم رسالت و صلاح دولت به پترپرك رفته بود وى از روى دانش بيان مىنمود كه عموما مردم آن ديار عيسوى ملّتند و اهل اسلام در غايت قلّت حبوب و غلّات و فواكه در آنجا اغلب اوقات كرانست و خانهاى عالى خوشاسلوب در آنجا فراوانست و تفصيل احوال آن ديار در ضمن روس بيان خواهد شد
ذكر پرتقال
بضمّ پاء و سكون راء و فتح تاء و قاف مع الالف و سكون لام نام طايفهايست از فرنگان اكثر از ايشان در جزاير هندوستان سكونت دارند كويند جمعى از دانشمندان پرتقال دويست سال قبل ازين عزيمت نموده در مدّت نوزده ماه در معمورهء عالم از راه دريا سياحت كردند راقم كويد اين سخن خالى از اشكال نيست زيرا كه طرف شمال يخبند است و عبور كشتى نمىشود
ذكر پرتكيش
بضمّ پاء و سكون راء و فتح تاء و كاف عربى مع الياء و شين معجمه نام طايفهايست از فرنگان اغلب ايشان در بلاد هندوستان و جزاير آن مكان ساكنند فقير هر دو فرقه را ديده و صحبت نموده اكرچه هر دو فرقه از عالم هوش دور و از معارف انسانى مهجورند امّا فرقهء پرتكيش از طايفهء پرتقال در بعض احوال بهتر و در عدد بيشترند
ذكر پريشان
قريهايست قصبهمانند و محلّى است خاطرپسند در دو فرسخى اصفهان واقع و جوانب اربعهاش واسع است قرب هزار خانه در اوست و مواضع خوب مضافات اوست مردمش شيعىمذهب و مكاريند راقم دو روز در آنجا توقف نموده باغات خوب دارد و آب روان در ميان قريه جاريست و خلقش خالى از هوش نباشند و اكثر مردم پريشان جمعيّت خاطر دارند و مفلس ميان ايشان كم است
ذكر پركنه
لفظ پركنه هنديست بمعنى بلوك و ناحيه باشد
ذكر پتنه
بفتح باء و سكون تاء و فتح نون و سكون هاء پتنه بلدهء عظيمآباد است از بلاد بنكاله در حرف عين مذكور مىشود
ذكر پند
بكسر پاء و سكون نون و دال لفظ هنديست بمعنى قريه و ده بزرك باشد منجمله پند ملكاسنك جائى خوب و محلّى است مرغوب
ذكر پند دادن خان
دادن خان نام از جماعت افغان آن بحريه را ساخته و عمارات خوب طرح انداخته بمرور ايّام قصبهء شهرمانند شده اكنون قرب سه هزار خانه در اوست و چند پاره قريه مضافات اوست آبش از چاه و كوارا و هوايش كرم و حاصلخيز و رود بزرك مقدار يك ميل دور از آنجا مىكذرد و مكرّر ديده شده است مردمش اكثر هندوان و بعد مسلمان و آن قصبه در زمين هموار واقع و جوانب اربعهاش واسع از بلاد پنجاب و سمت شمالى لاهور و حبوب و غلّاتش موفور است
ذكر كلشاه
درويشمدارى بود و بطريق مداريان عمل مىنمود مدّت سى سال پابرهنه سياحت كرده اكثر بلاد هند و سند و دكن و پورب و كشمير و كابل را ديده و در عالم بسيار كرديده بود و در موسم تابستان و زمستان برهنه بودى و بجز لنكوته نداشتى و بنك بسيار خوردى و حشيش بىحد كشيدى و به چيزى مقيّد نبودى روزى فقير از وى پرسيد كه چرس چيست كفت خاموش كه اسرار است و هركه فاش كند مستوجب دار شعر
كفت آن يار كزو كشت سردار بلند * جرمش آن بود كه اسرار هويدا مىكرد
نهبينى كه اهل اسرار او را نام نبرند و به كنايه كشم كويند و نشنيدهء اين بيت را بيت
به يك هو مىتوان افلاك را زير و زبر كردن * به شرط آنكه سرّ اللّه اصل از كازرون باشد
مكر از ديوان قاسم كاهى هندى نخواندهء بيت
همصحبتى دختر رز كرده ملولم * اى شيخ ترا كر پسرى هست به من ده
كسى كه بسرّ اسرار نرسيد به حقيقت نرسيد و كسى كه كشم نكشيد طعم معرفت نچشيد من لم يذق لم يدر فقير ديكرباره پرسيد كه بنك چه باشد در جواب كفت ارباب ذوق در معرفت او سخنان بلند كفتهاند و در تحقيقات سفتهاند تو او را ورق الخيال پندارى اكر از خبر
النّظر الى الخضر تزيد نور البصر
خبر دارى بدانى كه مراد از خضر اوست و زمرّد سوده كنايه از اوست چه كه چشم افعى غم را كور و دشمن اندوه را دور كرداند در اين باب بزركى كفته بيت