اوّل ايمان آوردن بهآنكه عيسى پسر خداست كه از قدرت روح القدس و از شكم مريم بوجود آمده دويّم ايمان آوردن بهآنكه زاده شد از مريم باكره و بكارت او زائل نشد سيّم ايمان آوردن بهآنكه عيسى براى ما مصلوب شد و مرد و مدفون كشت چهارم ايمان آوردن بهآنكه فرود آمد به جايهاى پست و برآورد اولياى پيشين را كه منتظر او بودند پنجم ايمان آوردن بهآنكه روز سيّم زنده شد و برخواست ششم ايمان آوردن به آنكه به آسمان رفت و نشسته است راست پدر خود كه قادر مطلق است هفتم ايمان آوردن بهآنكه در آخر دنيا نزول خواهد كرد براى داورى كردن و نيك و بد را جزا دادن و خدا را از آن پدر خوانند كه بر بندكان خود مهربانست و كويند اينكه بارىتعالى سه موجود مختلف است امّا در حقيقت يكى است چنان كه آن وجود اب و اين و روح القدس است بىآنكه در كثرت وحدت راه يابد و اين خاص خداست و در مخلوق اين صفت يافته نشود و عيسى پسر حقيقى خداست و باقى صلحاء پسران مجازى خداى تعالىاند و عيسى از حيثيت آنكه خداست در آسمان از پدر جدا شد و بر زمين آمد و از حيثيّت اينكه آدم است مادر دارد لاجرم عيسى نميرد امّا چون با بنىآدم محبّت تمام داشت خود را فداى ايشان كرد تا ايشان از همه كناهان پاك شوند و كويند اينكه ما مىكوئيم بر دست راست پدر خود نشسته است مراد ما نه آنست كه حضرت سبحانى جسم و جسمانى است و حق تعالى از راست و چپ منزّه و معرّاست بلكه اين سخن جهة تفهيم است كه عيسى از وجهى پسر خداست كه همان بزركى و عظمت و قدرت دارد كه پدر او خداست و از جهة اينكه آدمى است در خوبترين مكانى كه در آسمانست متمكّن است بدانكه ده حكم است كه در انجيل مكرّر آمده و مذكور شده است اوّل آنكه خداى تعالى را دوست دارد به همه طريق حق را به ياد آر دويّم آنكه سوكند و قسم مخور بنام خداى و به راستى عادت كن كه محتاج به قسم نشوى سيّم آنكه پاك و پاكيزه دار عيدها را يعنى روزهاى يكشنبه و ساير ايّام متبرّكه را چهارم آنكه عزّت دار و حرمت كذار پدر و مادر خود را پنجم آنكه جانوران را به غير حق مكش و آن اشارت بهآنست كه برادر خود را كه بنىآدم باشد به غير حق هلاك مكن بلكه مرنجان نه به كردار و نه به كفتار ششم زنا يعنى با زن بيكانه مجامعت مكن خواه شوهردار و خواه بىشوهر هفتم آنكه دزدى مكن يعنى مال مردم را بىاعلام و اخبار و به كراهت و اجبار برمدار هشتم آنكه تهمت و دروغ مكوى و افترا و بهتان مكن و در تحت اينست آنكه اكر بدى كسى مخفى باشد او را آشكار مكردان مكر آن بدى كه از خلاف دين و عقيده باشد نهم آنكه آرزوى زن بيكانه مكن و نيز تمنّاى مال مردم منماى دهم آنكه تكبّر مكن و به نظر حقارت به ديكران مشاهده منما ديكر آنكه پنج چيز فرض است اوّل آنكه استماع كنيسه روز يكشنبه و اعياد ديكر و آن نمازيست كه پادرى در خلوت به ياد رنج عيسى مىكذارد بايد كه آن را بتوجّه تمام بشنوند دويّم كنفسار كردن اقلّا در سالى يكمرتبه بجا آورد كنفسار را سه شرطست اوّل عاجزى دويّم راستى سيّم كناهان خود را بىزياده و نقصان شمارد و آمرزش طلبد سيّم كمنار در عيد بسكوان عبادت مخصوص است در هر سال يكبار بايد بكند چهارم روزهء بزرك بدارد و روزههاى ديكر كه لازم است بكيرد مكر شخصى كه معذور باشد پنجم زكات دادن يعنى وهم حصّهء از آنچه از زمين رويد و از حيوان و مواشى حاصل كردد بايد كه جهة رضاى بارىتعالى داد و از خداى تعالى در دعا طلب كردن روزى روا نيست زيرا كه روزى فردا را امروز خواستن روا نباشد بلكه قناعت كرده غم روزى فردا را نخوريم و نيز بايد كه ما از كناهان مردم دركذريم تا حقتعالى نيز ما را عفو كند و لازم است در وقت كنفسار يعنى اقرار نمودن عاصى و كناهكار بر عصيان و كناه خود نزد پادرى و آمرزش و عفو پادرى جرايم مخفى و آشكار او را كه يكانيكان كناهان پيدا و پنهان خود را بكويد چه كه پادرى جانشين عيسى و پسر مجازى خداست و ايضا بايد كه مرد جز يك
زن نكيرد و زن را نيز يك شوهر زياد روا نيست سعادتمند آنانند كه گرسنگى و تشنگى برضاى حق دارند و عمر عزيز خود را در عبادت
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 175
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص١٧٥