تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
دلكشا و قصبات بهجت‌فزا ساكنان آنجا اكثر هندوان و ديكر مسلمان و ديكر اهل ايمانند دار الملك آن صوبه اورنك‌آباد است كه در حرف الف مذكور شد بيجاپور از اسامى اسلامست

ذكر بيجانكر

شهرى بزرك و مدينه سترك بوده قديم الزّمان بيجانكر دار الملك راجهاى جم‌شوكت بوده اكنون كويند ده هزار باب خانه در اوست و نواحى چند از مضافات اوست از اقليم دويّم هوايش كرم و ملايم و مردمش اغلب هندوان و ديكر مسلمان و از بلاد كشور دكن است

ذكر بىكنير

بر وزن بىنظير شهريست دلپذير آن مدينهء ما بين دهلى و ملتان واقع و جوانب اربعهء آن واسع است حاكمش راجهء باشوكت و رائى با حشمت است آبش از چاه و كوارا و هوايش كرم و بهجت‌فزا از اقليم سيّم و قلعه‌اش محكم و همكى سكنه‌اش هندوان و قليلى مسلمانند

ذكر بيرام كله

لفظ كله تركيست بمعنى آمدن باشد كويا آن را بيرام خان تركمان اميرالامراى هندوستان احداث كرده است وى قريه‌ايست قصبه‌مانند و محلّى است خاطرپسند در ميان جبال عاليه واقع شده شايد در موسم زمستان آفتاب در آنجا نتابد قرب پانصد باب خانه در اوست و يك قلعهء محكم در سر كوه مضافات اوست وى در چهار منزلى كشمير واقع و مجموع آن مكان از دور و نزديك در جنكل پردرخت و كوهستان سخت اتّفاق افتاده درختانش غالب عرعر و صنوبر و بعضى اشجارش مثمر است حاكم آنجا محمّد عليخان بود اميرى جليل القدر و منشرح الصّدر مىنمود مدّت پانزده روز فقير را برسم مهمانى نكاه داشت در آن هنكام مريض بودم از لوازم مردمى و پرستارى و غريب‌نوازى هيچ‌كونه فرونكذاشت طرفه جوانمردى بود آخرالامر معلوم نموده كه از اهل عرفان بود و طريق اخلاص و ارادت اهل حال مىپيمود نوبتى فقير از او سؤال نمود كه در اين كوهستان و ميان وحشىصفتان مراتب عرفان و مطالب ذوق و وجدان چون يافتى و در اين جنكل و اهل جبل در وادى عرفان و ايقان چكونه شتافتى در جواب فرمود كه جود حقّ و فيض فيّاض مطلق در هرجا و بر همه كس برابر و يكسان و اكر باورت نيست و هو
بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ
برخوان و مضمون
ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ
معلوم كردان حضرت ذو الجلال جمال را كه صفت رحيمى است بر طبق و
هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ *
بر قلوب ساكنان كوى محبّت و اخلاص بطريق خاص نمايد و لقمان را از سودان و اويس را از قرن و سلمان را از فارس و بايزيد را از خراسان ربايد و ابراهيم را از بابل و موسى ع را از مصر و عيسى را از ناصره و محمّد ص را از مكّه بيرون آورد و هريك را باعلا مراتب خويش رساند و كسوت نبوّت و خلعت رسالت و تشريف خاتميّت پوشاند و دوازده نفر از اهل بيت خاتم‌الانبيا را صاحب ولايت مطلقه كرداند و ابو لهب را از در خويش براند و سلمان را از فارس بخواند و جمعى را در هر ولايتى و ناحيتى مقتداى ظاهر و باطن سازد پس در اين حال اكر بمحض لطف و عنايت خود حقّ جلّ و علا اين فقير را بنوازد و آفتاب فيض و كرم او سبحانه و تعالى بر اين ذرّهء بىمقدار بتابد و از عين عاطفت اين كم‌بضاعت را در اين ولايت دريابد غريب و بديع نباشد بيت
چشم بكشا كه جلوهء دلدار * متجلّى است از در و ديوار نحن اقرب اليه آمده است * دورافتادهء تو از پندار او به پيش تو ايستاده چه سرد * سر فروبردهء تو نركس‌وار سرمهء گر ز نور بىبصرى * بكشى در دو چشم پر ز نگار اندرون و برون نشيب و فراز * وز پس‌وپيش وز يمين و يسار شاهد لا إله الّا هو * پيش تو پرده كيرد از رخسار
صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين

ذكر بيت المقدس

او را اورشليم و ايليا نيز كويند و بارىتعالى در كلام مجيد خود ذكر فرمود
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا
الى آخره مخفى نماند كه در قديم بيت المقدّس را اورشليم و مهوّده و ايليا كفتندى چنانچه در كتاب انجيل چندين جا و محلّ مذكور است لفظ اورشليم در لغت عبرى بمعنى بيت السّلام است آن شهر در ميان جبال و تلال واقع و جانب مشرقش فىالجمله كرفته و اطراف ثلاثهء آن فىالجمله كشاده است وى در هفت منزلى