تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
از خيال وصل و هجر كذشته و به حق و اصل كشته‌ام و فارغ البال و مرفّه‌الحال به ياد خالق اكبر نه اكبر من كلّ شىء بل اكبر من ان يوصف اوقات مىكذرانم و در هركس و هرجا و هر چيز ظهورات او را مشاهده مىكنم و او را مىدانم و من در مقام ما رايت شيئا الّا و رايت اللّه فيه ساكن شده‌ام و من ما صدق بى يبصر و بى يسمع و بى ينطق كشته‌ام اكر در من خوبى و جمال و جوانى مشاهده مىشود ازاين‌جهت خواهد بود نظم
من شدم پاك از تن و صاف از خيال * مىخرامم تا نهايات الوصال
و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين

ذكر عبد الرّحيم افندى

عالمى بلندپايه و فاضلى كرانمايه بود و در كمالات صورى و فضائل معنوى كوى سبقت از همكنان مىربود و با اكثر عرفاى عصر و فقراى دهر صحبت داشته و علم موافقت ايشان بر سپهر اخلاص افراشته فقير چند كاه در خدمت آن عزيز مىبود و سخنان حقايق‌بنيان از آن بزرك مىشنود روزى از وى سؤال نمودم كه شريعت چيست و طريقت كدام و حقيقت را چه معنى است در جواب فرمود كه اين هر سه يكى است فقير معروض داشت كه خبر الشّريعة اقوالى و الطّريقة افعالى و الحقيقة احوالى قول رسول ( ص ) خداست پس اين تفاوت و تباين و تمايز از كجا برخواست پاسخ داد كه بسبب اختلاف احوال اسامى مختلفه پيدا شده و در هر حالى و مقامى اسمى و نامى ظهور نموده چون آن حضرت نظام صورت دادى در آن‌وقت فرمود كه الشّريعة اقوالى و چون تربيت افعال نمودى در آن هنكام كفتى الطّريقة افعالى و چون در مقام جمع الجمع بودى الحقيقة احوالى فرمودى اين خود مشخص است كه قايل اين كلمات شخص واحد بوده و از يك ذات كامل الصّفات ظهور كرده روشن‌تر ازين بكويم چون كسى امر كند به نماز كفتن او قول باشد و چون مامور به نماز ايستاد فعل شد و چون بحضور قلب نماز كرد حال كشت كه عبارت از حقيقت باشد چنان كه فرمود لا صلاة الّا بحضور القلب پس هركه در مقام اقوال پيغمبر است اهل شريعت باشد و كسى كه در مقام افعال پيغمبر است اهل طريقت بود و هركه در مقام حال آن حضرت بودى از اهل حقيقت باشد پس شريعت پوست طريقت و طريقت پوست حقيقت بود مغز بىپوست محال باشد و صورت نبندد چون به حقيقت مشاهده كنى بمعنى بىصورت و باطن بىظاهر درست نشود و كذلك طريقت بىشريعت و حقيقت بىطريقت ظاهر نكردد آنان كه شريعت را منكرند مطلق كافرند و كسانى كه طريقت را انكار دارند يا زمرهء
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
هم‌قطارند و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين

ذكر بند امير

وى در نه فرسخى شيراز واقع و اطراف قريه‌اش واسع است ان بند را امير عضد الدّوله بن ركن الدّوله ديلمى ساخت و از ان بند ناحيهء كربال را كه قرب چهل پاره قريه دارد معمور نمود و در تعريف بند كفته‌اند كه امير عضد الدّوله كوهى در ميان دريا ساخته است مكرّر ديده شده الحق در جهان هنوز مثل آن ديده نشده

ذكر بندر بوشهر

بندريست مشهور و در السنة و افواه مذكور ان بندر از بنادر فارس و سمت مغرب شيراز و ده منزلى وى واقع و اطرافش واسع است آبش بد و هوايش رد و به‌غايت كرم و مردمش مردمى ندارند و اكثر غريب و اهل تجارتند جاى معامله است راقم كويد كه به نيم‌فرسخى آن ديار رسيدم و سواد بندر بوشهر را ديدم و تعفّن آنجا را استشمام نمودم و مردم آنجا را بسيار مشاهده كردم حاكم و محكوم آن مرزبوم را قابل نديدم كه چيزى از ايشان بيان نمايم

ذكر بونياق

از بلاد داغستان و يا از طايفهء آن مكانست اكنون در نظرم نيست قرب چهل و شش سال مىشود از آن ناحيه خبر ندارم

ذكر بوسنه

بضمّ باء مع الواو سكون سين و فتح نون و هاء ساكنه ولايتى است در اقصاء بلاد روم ايلى افتاده و اكثر مشتهيات در آن ديار مهيّا و آماده است آن ولايت ثغور اسلامبول و سرحدّ فرنك واقع و مملكتى واسعست و مشتملست بر بلاد معموره و نواحى مشهوره همكى از اقليم ششم آبش كوارا و هوايش بهجت‌فزا اكثر سكنه‌اش حنفىمذهب و به‌غايت متعصّبند و بعد عيسويند مردمش غريب‌نواز و شجاع و در بعض صفات ممتازند فقير از اهالى آن ديار بسيار ديده و از ايشان استماع