تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
بىخردان جائى را نشان دادند آن عاشق جانباز از پى دلنواز خود را در همان جا انداخت و خويشتن را به ياد معشوقه غرق ساخت و چون نزديكان معشوقه به منزل خويش مراجعت كردند جهة خورسندى و خشنودى دلبر چكونكى را تقرير نمودند آن دلبر وفاكيش به ظاهر خرّمى نموده كفت خوب كرديد كه آن آتش ننگ را به آب كنك خاموش نموديد روز سيّم براى غسل كردن بيرون خراميد و به كنار كنك رسيد از نزديكان خود پرسيد كه ان فتنه را در كدام محلّ غرق ساختيد و در چه مقام آن مدّعى نزديك را دور انداختيد ايشان جاى معيّن را به نظر آن خورشيد منظر جلوه دادند معشوقه بعد از استعلام و تيقّن خود را جمع نموده در همان مكان انداخت و به ياد عاشق وفاانديش خود را غريق بحر فنا ساخت همكنان از مشاهدهء آن غريق به بحر حيرت افتاده پدر معشوقه را اعلام نمودند پدر دلبر زار و نالان بدان مكان آمده غوّاصان جمع شده آن دو كوهر عشق را كه دست در كردن يكدكر نموده بودند بيرون آوردند و هرچند سعى كردند كه از يكدكر جدا نمايند ميسّر نشد و آخرالامر بفرمودهء حاكم كه مرد شيعهء بود در يك مقام دفن كردند و كنبدى بر سر قبرشان برآوردند بيت
هرچه كويم عشق را شرح و بيان * چون بعشق آيم خجل كردم از آن عقل در شرحش چه خر در كل به خفت * شرح عشق و عاشقى هم عشق كفت كى رسند اين ناقصان بر كرد عشق * آسمان را فرش سازد درد عشق
و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين

ذكر بناكت

بفتح باء و نون مع الالف و فتح كاف عربى و سكون تاء از مداين توران و شهر خوش‌بنيانست صاحب تاريخ بناكتى از آنجاست قديم شهرى بزرك بوده اكنون قصبه‌ايست هوايش به سردى مايل و آبش معتدل و مردمش اهل سنّة و جماعت باشند

ذكر بنكش

بفتح باء و سكون نون و كسر كاف فارسى و سكون شين معجمه نام دو موضع است بنگش صغير و بنگش كبير بنگش صغير از توابع كشمير است و بنگش كبير از بلاد كابل و كوهستان و مردمش همكى افغان و اهل ايمان هوايش كرم و آبش خوب راقم كويد كه از آنجا عبور نمودم و توقف نكردم و با خلقش بسيار معاشرت نمودم خالى از غيرت و فتوت نباشند و اسامى مردان آن ديار آخرش عليست مانند صفدر على و حيدر على و هرك را از اين‌كونه اسم نباشد وى سنّى و دغلى است

ذكر بلغار

بضمّ باء و سكون لام و غين مع الالف و سكون راء نام دو ولايتست يكى در بلاد شام و ديكر كشوريست مشهور از اقليم ششم هوايش سرد و آبش با عذوبت آن ديار ميان مشرق و شمال ايران واقع اكرچه راقم آنجا را نديده امّا بلغارى ديده و مشاهده كرديده چندان تعريف ندارد

ذكر بلخار

نام ناحيهء از اصفهانست قرب چهل پاره قريه در اوست آبش از قناة و هوايش نيكو است و راقم مكرّر ديده

ذكر به لباس

نام طايفه‌ايست از طوايف كرد و مسكن آن طايفه طرف جنوب آذربايجان و شمال عربستان واقع قرب بيست هزار خانوارند ظاهرا مطيع خواندكارند امّا طايفهء سفّاك و خون‌ريزند و از ظلم و جور و فساد نه‌پرهيزند همكى حنفى مذهب و جبلىمشربند و از رسوم مذموم ايشان يكى آنست كه فرزند خود را بفروشند و نيز عفّت و عصمت چندان ندارند

ذكر بلوچ

اسم قبيله‌ايست مشهور و در عدّت و كثرت نامحصورند مسكن آن قوم ديار سند و كيج و مكران و بانپور و كلات و سجستان قرب صد هزار خانوارند كروه دزد و قطّاع الطريق و شيخ نجد را رفيق و همواره راه خراسان و كرمان از تعدّى آنها مسدود و كسى كه از وى در ايران خوف كنند مفقود است در اين روزكار در مراتب دزدى با اقتدارند و قطع راه را به‌غايت به عمل آرند در بعض صفات حميده نيز ممتاز باشند راقم هم طايفهء به لباس را ديده و هم بلوچ هر دو سنّىمذهب ليكن بلوچ در اكثر اخلاق خوب‌تر از طايفهء به لباس باشند

ذكر بولدر

بضمّ باء و واو مجهوله و سكون لام و ضمّ دال و سكون راء لفظ تركيست يعنى پيدا شده يا پيدا كن به هر دو معنى آمده وى قصبه‌ايست بزرك و مردمش همكى ترك جائى خوش و محلّى دلكش است و از ملك اناطولى است طرف جنوب اسلامبول و مسافت ده مرحله دور واقع از اقليم رابع قرب چهار هزار باب خانه در اوست و نواحى دلكشا و قراى بهجت‌فزا مضافات
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 165 | زين العابدين شيروانى