تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
غافل نكرداند نخست يزدان دويّم دل سيّم روان پير طريقهء ديكر آنكه هنكام ذكر سوراخ راست بينى را كرفته نام ايزد را از يك تا شانزده بشمارد و در هنكام شمردن نفس بالا كشد آنكاه هر دو سوراخ بينى را كرفته شصت و چهار دفعه نام ايزد كفته و در وقت رها كردن نفس از سوراخ راست بيست و دو بار بكويد هنكام شمردن نفس را بالا كشد و از شش كذرانيده هفتم خوان برساند و از كثرت ذكر به جائى رسد كه پندارد نفس مانند فوّاره مىجهد و هفتم خوان هفت‌پايه را نامند بدين موجب اوّل نشستن‌كاه دويّم تهىكاه سيّم ناف چهارم دل صنوبرى پنجم ناى كلو ششم ميان دو ابرو هفتم تارك سر و ميان سر رسانيدن كار كاملانست و كسى كه نفس را بدانجا رساند خليفه يزدانست طريقهء ديكر آنكه بفرمان پير دست از كارهاى بيهوده و افعال ناستوده بردارد و به كوشهء خلوت روى آورد و دل بعالم بالا بندد و بدل يزدان كويد بىحركت زبان و بهر لغت كه خواهد مانند تركى و تازى و فارسى و غيره رواست طريقهء ديكر تصوّر پير است در حين ذكر و ايشان كويند آنچه در حقيقت جامعه انسان است مجموع كائنات از علوى و سفلى مفصّل آنست اكرچه يزدان از زمان و مكان معرّا و از حلول اجساد و اتّحاد اجسام مبرّاست امّا نسبتى ميان ايزد تعالى و قلب صبورى واقعست بنابرآن پيكر پير را به طريقى كه فرمايد بدل كيرد و چنان داند كه حاضر و ناظر است و حقيقت پير را چكونه و بىمثل و نمونه داند و از جميع الوان و اشكال و صفت معرّا و منزّه شناسد و پيوسته از اين انديشه جدا نشود و از ذكر پير غافل نكردد و همه حواس ظاهرى و باطنى را بر آن كمارد و با وجود آن خيال جميع موجودات را عدم انكارد در آن حال لاشك كيفيّت غيبيّت و بيخودى رخ نمايد و ابواب بىرنكى بر رخ سالك كشاده كردد و جمال يكرنكى ظاهر شود و خيال دوئى از ميان برخيزد و بىاختيار نداى لا موجود الّا اللّه از نهادش برآيد و ليس فى الوجود الّا هو سرايد رباعى
كر كل بود انديشه تو كل باشى * ور بلبل بىقرار بلبل باشى تو جزوى و او كل است كر روزى چند * انديشهء كل كنى يقين كل باشى
و صلّى اللّه على محمد و آله

ذكر بمباى

بفتح باء و سكون ميم و باء مع الالف و باء اضافى بندريست موصوف و در كثرت دولت و جمعيّت معروفست از بنادر كجرات و بقولى از دكن است از اقليم دويّم هوايش كرم و آبش از چاه و به دو خاكش همواره سبز و خرّم و ميوهء كرمسيريش وسط و فراوان و غلّه‌اش ارزان است در كنار بحر هند واقعست و سه طرفش دريا و طرف ديكرش واسع سكنه‌اش اكثر هندوان و مقتدر فرنكان و ديكر مسلمان و ديكر كبران و ديكر اسماعليان و ديكر اهل ايمان تقريبا سى هزار باب خانه در اوست و نواحى آباد و قراى معموره مضافات اوست باغات خوب و چند بركهء بزرك دارد قرب نود سال مىشود كه جماعت انكليس آن بندر را كرفته دارالأماره نموده‌اند و در كنار از شهر يك ميل دور حصار محكم از سنك تراشيده احداث كرده‌اند و از توب و تفنك و ساير آلات جنك چنان مستحكم نموده‌اند كه خرد خورده بين از مشاهدهء آن قلعه متين در بحر حيرت مىافتد و قرب هزار خانهء عالى در اوست و متاع روم و چين و فرنك و هند و سند و غيرهم در آن بندر بىحد و مرّ است ارباب دولت و اصحاب تجارت از هر ملّت در آنجا فراوانند ظلم و تعدّى در آنجا نباشد و هركس هرچه داشته باشد و هر مذهبى و كيشى كه دارد مزاحم او كس نكردد چنان كه هندوان بتخانه دارند و مسلمانان در مسجد نماز كذارند و نصارى كليسا و كبران آتشكده دارند و هركس روش مذهب خود را به عمل آرند بيت
بهشت آنجاست كه آزارى نباشد * كسى را با كسى كارى نباشد
اكرچه در تمامت كشور هندوستان همين وضع و طور نه ظلم است و جور روزى راقم بطريق تفرّج در بمبائى كردش مىنمود ناكاه به محلّى عبور كرده طرفه سيرى مشاهده شد و عجيب فرقه به نظر آمد من‌جمله دو سه نفر از رياضت‌كشان هندوان ملاحظه شد كه يكى خود را آويخته و ديكرى پاى خود را جفت نموده و دستها را افراشته ايستاده بود يكى ديكر على الدّوام تردّد مىكرد و يكى ديكر روى به آفتاب كرده عبادت مىكرد و چند نفر از مسلمانان مشاهده شد كه يكى دست
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 162 | زين العابدين شيروانى