بسته نماز كذاردى و يكى ديكر دستكشاده عبادت نمودى يكى قرآن خواندى و يكى ديكر اوراد و ذكر كردى و چند نفر ديكر شطرنج و نرد باختى و جمعى ديكر خروس جنك انداختى و بعضى ديكر از سنّى و شيعه و هندو و كبر و غيره جمع بودند و زنان فاحشه در حضور ايشان رقص و سماع مىنمودند و زمرهء ديكر مشغول صحبت بودند و جمعى ديكر قمار مىكردند الحاصل هفده مجلس مخالف يكديكر مشاهده شد و جملكى از حال يكديكر فارغ و آزاد بودند و از يكدكر خوف و هراس نداشتند راقم چنين محفل در كشور هندوستان و جز ايران ديده و اين نظم را از مردم آنجا شنيده است بيت
اين خرابات مغانست و در او رندانند * شاهد و شمع و شراب و شكر و ناى و سرود
هركه از جملهء آفاق در آنجا حاضر * هندو و ارمنى و مؤمن و ترسا و يهود
ذكر بندر
بدانكه هر شهر و هر بلدى كه در كنار دريا واقع شده آن را بندر خوانند و جمع آن بنادر مىآيد لهذا بندر در عالم بسيار است به حدّى كه از شماره بيرون و از حصر افزونست
ذكر بنك
بر وزن رنك نام پسر هند بن حام بن نوح عليه السّلام بوده و ملكى را آباد كرده بنام خويش موسوم ساخت اكنون آن ولايت را بنكاله كويند
ذكر بنكاله
مخفى نماند كه بنكاله ولايتى است وسيع و عريض و كشوريست فسيح و مستفيض مشتملست بر بلاد قديمه و مداين عظيمه و قصبات دلكشا و نواحى بهجتفزا محدود است از طرف مشرق به جنكل نيپال و از سمت مغرب بديار مالوه داچين و از جانب جنوب به دريا و از جهة شمال بولايت يورب و او دو رود عظيم مانند شطّ العرب از وسط آن كشور از جانب شمال به طرف جنوب مىكذرد همه بلادش از اقليم دويّم آبش از چاه و قليلى از رود عظيم و هوايش وخيم و بسبب كثرت رطوبت همواره سبز و خرّم و ليكن ناخوشى و بيمارى در آن ديار بسيار است و با وجود آن بهغايت معمور و حاصلخيز و زمستان هوايش طربانكيز و ميوههاى كرمسيريش مانند نارنج و ليمو و ترنج و انبه و اين الناس فراوان و ممتاز و كندمش وسط و برنجش بهغايت ارزان و باامتياز است و شكر و نيل و پنبه بسيار حاصل مىشود و پارچهاى نفيس در آنجا مىبافند كه در جهان منحصر است سالهاى فراوان در تصرّف ملوك اسلام بوده اكنون قرب هشتاد سال مىشود كه اكثر بلاد آن ديار را فرقه انكليس تصرّف دارند و تمام بنكاله سه صوبه است اوّل صوبهء بنك بر وزن جنك و آن محتويست بر بلاد بسيار و مداين بيشمار دويّم صوبهء بهار بر وزن نهار و آن مشتملست بر بلاد فراوان و قصبات بىپايان سيّم صوبهء روريّه آن هم قصبات خوب و شهرهاى مرغوب دارد و بعض بلاد بنكاله بطريق معهود مذكور شده و مىشود
ذكر بنارس
بفتح باء و نون مع الالف و فتح راء و سكون سين شهريست خلد قرين و مدينهايست دلنشين از اقليم دويّم و هوايش كرم و آبش از چاه و بعضى از رود الحق مقام محمود است قرب شصت هزار باب خانه در اوست و نواحى خوب و بلوك مرغوب مضافات اوست و عمارات رفيعه و قصور منيعه در آن شهر فراوان و رود بسيار بزرك موسوم به كنك از كنارش روانست آن شهر در زمين هموار اتفاق افتاده و جوانب اربعهء آن كشاده است سكنهاش اكثر هندوان و ديكر مسلمان و ديكر اهل ايمان مسكن ارباب دولت و اصحاب ثروت و اهل تجارتست از كثرت دولت و وفور سيم و زر آن ديار اكر تحرير كنند كه مقابل دولت عراق و فارس و خراسانست كويا لاف و دروغ نباشد در كنار رود كه متّصل به شهر است قريب يك فرسخ از سنكهاى رخام تراشيده در غايت استحكام و خوبى و خوشاسلوبى غسل خانها و محلّ آسايش عبّاد و زهّاد و عبادت خانهاى خجستهبنياد ساختهاند و چون آن شهر معبد هندوان و از اماكن مشرّفه ايشانست لهذا راجهاى ذى شوكت و رايان ذى حشمت چندان باب البرّ و آثار خير طرح انداختهاند كه محاسبان وهم و ادراك از حساب آن قاصرند و طايفهء رعايا چندان عمارات عاليه احداث نمودهاند كه مهندسان فهم از مشاهدهء آنها فاتر شيخ محمّد على حزين كه از اولاد شيخ زاهد كيلانى بوده و از خوف نادر شاه فرار نموده به كشور هندوستان رفته در همانجا يعنى در بنارس مانده و در آنجا نيز آسوده در تعريف بنارس فرموده شعر
از بنارس نروم معبد عام است آنجا * هر برهمن بچه لچمن و رام است آنجا
الحق دلبران و ماهمنظران آن ديار