بوسيده عذر تقصير سلف درخواست نمود آنكاه كشتاسب فرمود كه كتاب زند و استا را بر هفتصد چرم كاو بخطّ خوب و تذهيب مرغوب نوشته در دخمه مخزون ساختند و جمعى را به محافظت آن كتاب بركماشت و عوام را از تعليم آن بازداشت و خواص را به تحصيل و مذاكرهء آن ترغيب نموده و جمعى كه از ملّت زردشت نمودند تمرّد بقتل رسانيدند و هركس قبول نموده پايهء قدر او را بلند كردانيد كويند چون اسكندر رومى ايران را بكرفت كتاب زند و استا بباد حوادث رفت اكنون ميان كبران و مجوسان قليلى از آن باقيست و در كتاب شارستان كه يكى از كتاب مغانست آمده كه روزى خسرو ايران به وخشور يزدان عرض كرد كه مرا چهار آرزو و تمنّاست اوّل آنكه قبل از مرك مرتبهء خود را در آخرت مشاهده كنم دويّم آنكه روئينتن شوم كه در جنك و جدال زخمى و المى به من نرسد سيّم آنكه نيك و بد اين جهان را بدانم چهارم آنكه زنده و جاويد باشم زردشت فرمود كه اين چهار آرزو و تمناى تو را درخواهم از يزدان بيت
و ليكن تو بايد كه از اين چهار * يكى خويشتن را كنى اختيار
سه حاجت ز بهر سه كس بركزين * كه تا من بخواهم ز دادآفرين
پس زردشت بفرمود تا شراب و شير و بهى و انارى بياوردند زردشت دعاى خوانده بر آن بدميد آنكاه جام شراب را به خسرو ايران داده وى سركشيد همان دم بىهوش كرديد و روانش بخلد برين خراميد و در آنجا حور و غلمان و نعمتهاى جنان و منزلت نيكوكاران و درجهء خود را معاينه ديد آنكاه زردشت به پشوتن كاسهء شيرى عنايت كرد و پشوتن شير را بنوشيد وى از رنج ممات رسته بحيات جاويد رسيد بعضى از محقّقان ايشان كفتهاند كه مراد از زندكى جاويد معرفت ذات نفس است كه هركز فناپذير نيست آنكاه به را به جاماسب داد و چون جاماسب آن به را بخورد علوم اوّلين و آخرين را معلوم كرد و انار را به اسفنديار داد و چون اسفنديار آن انار را بخورد روئينتن كرديد لهذا الم زخم بوى نمىرسيد كشتاسب فرمان داد كه تمام خلق بدين بهى درآيند و در مملكت آن آتشكده احداث نمايند مخفى نماند كه در اصل زردشت خلافست بعضى كويند زابلى الاصل بوده و برخى كويند از ولايت رى ظهور نموده و اكثر موبدان برآنند كه از آذربايجان طلوع كرده و در كتب ايشان آمده كه زردشت در بلخ كشته شده راقم كويد كه مغان دين زردشت را دين بهى خوانند و خود او را وخشور ايزد دانند يعنى پيغمبر خدا كويند سخنان زردشت تمام رمز است لهذا او را پيغمبر رمزكوى كفتهاند منجمله در جائى كفته كه كيتى را دو صانع است يزدان و اهرمن يزدان انديشه كرد كه مبادا مرا ضدّى پيدا شود كه دشمن كردد اهرمن از فكر او پديد آمد و ديكر كفته كه اهرمن بيرون كيتى از سوراخى نكاه كرد يزدان را ديد و بر جاه و منزلت او رشك برد و فساد انكيخت يزدان ملائكه را بيافريد تا لشكر او باشند و با اهرمن جنك كرد چون يزدان نتوانست اهرمن را مقهور كند و بر وى فيروزى يابد لاجرم صلح كردند به شرط آنكه مدّتى معيّن اهرمن در جهان باشد و چون اهرمن از جهان بيرون رود عالم خير كردد جاماسب كويد زردشت كه كيتى كفته اشارت به بدن كرده و از يزدان روح را خواسته و از اهرمن طبيعت عنصرى و فكر رويّه نفس و ميل بسوى ماديّه و فساد اهرمن عبارتست از تسلّط قوى بر روح و آفريدن ملائكه اشارتست كه يكباره صفات ذميمه و اخلاق رذيله كه لشكر اهرمنند دور نمىكردند يعنى از افراط و تفريط كناره بايد كرد و رو بر جادهء اعتدال بايد آورد تا مستقيم الاحوال باشند و بودن اهرمن به مدّت معيّن در عالم اشارت بتسلّط و برترى قواى تن است خصوص در ايّام صباوت و قبل از بلوغ بلكه در ساير اوقات حيات بدنى در بعضى ابدان و بيرون رفتن اهرمن از جهان اشارت بموت اختيارى كه سلوكست يا موت اضطرارى كه مرك طبيعى است چون نفس آزاد كردد خود را متّصف بكمالات يابد و بعالم خود رسد كه خير محض است كبران كويند سخنان زردشت را سراسر چنين ميدان و بر اين نمط مىخوان اكنون قليلى از احكام شريعت او نوشته مىشود از آن جمله كويد اوّل اعتراف به رسالت زردشت واجب است دويّم با پرهيزكاران مجالست بايد نمود سيّم از رحمت يزدان نااميد نبايد بود چهارم لواطه و مقاربت در دبر زن حرام است