تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
بر آسمانها كه بهشت جاودانى است عروج نمايد انجمن نخست كنايت از نفوس علويست انجمن دويّم اشارت بعقول سماويست و سخن كفتن ملائكه چون نفس از عالم علويست و درين جهان سفلى غريب و مسافر افتاده و بجذبه مهين بهمن خرد رو به بالا نهاد فرشتكان شاد و خرّم شدند كويند چون زردشت بخطّه خاك رسيد نخست به باركاه كشتاسب خراميد مجلسى ديد از وجود خردمندان و دانشوران آراسته و فيلسوفان و حكيمان از هر طرف برخواسته زيرا كه خسرو ايران فرقهء دانايان را دوست داشتى و تخم محبّت دانشمندان را بر زمين دل كاشتى چون وخشور يزدان خسرو زمان را با تاج كرانمايه بر سرير بلندپايه ديد به زبان فصيح و لسان مليح او را آفرين كفت طبع شهريار از آن كفتار مانند كل بشكفت در آن‌وقت در دست وخشور درخشنده آذرى بود كه دست او را المى نمىرسانيدى آن آتش را در كف شاه ايران نهاد وى نيز اذيّت نكشيد آنكاه بدست دانشمندان نهاد ايشان را نيز نسوزانيد بعد از آن بامر زردشت روى كداخته چهار نوبت بر سينه‌اش ريختند هيچ‌كونه به بدنش مضرّتى نرسيد خسرو ايران مقدار وخشور را دريافت لاجرم قدر و منزلت زردشت را برافزوده فرمان داد كه كرسى بيارند و در قريب سرير شهريارى كذاردند و زردشت بفرمودهء شهريار بر آن كرسى قرار يافت آنكاه جواهر كرامى كه در دل داشت آشكار ساخت و درّ كران‌بها از صدف خاطر بيرون انداخت و علماى دانش‌قرين از يسار و يمين طريق مناظره سپردند و براهين عقليّه و دلايل نقليّه بر وخشور خدا شمردند زردشت همكى ايشان را به حجتهاى قاطعه الزام داد و مهر سكوت بر دهان آن جماعت نهاد كويند كه در مجلس كشتاسب شصت نفر از حكماء پيوسته حاضر مىبودند سى نفر طرف يمين و سى نفر جانب شمال مانند آن حكيمان در جهان نبود در آن روز حكماى يسار ملزم شدند و حكماى يمين تحسين زردشت نمودند كشتاسب زردشت را پيش خود خواند و پايهء قدر او را بر سپهر اعلى رساند از جهة تكميل يقين از علوم روزكار سؤال نمود و آنچه استفسار نمود همكى را جواب شافى شنود لاجرم در جنب سراى خود جاى داد و ابواب خلوص بر روى روزكار او بكشاد و حكماء با كوه اندوه از دركاه كشتاسب بسراى خويش مراجعت نمودند و تمام شب باعتضاد يكدكر در مطالعهء كتب و صحف بودند و جهة الزام نمودن وخشور طريق انديشه و سكال مىپيمودند مصراع
چون برآمد آفتاب و روز شد
وخشور خدا و فرقهء علماء و حكماء بمجلس شهريار آمدند نخست فرقه علماء سخن كفتن آغاز كردند آنچه از كلام موافق نفس الامر نبود وخشور خدا در ابطال او صد دليل و برهان مىفرمود و اكر خود بتكلّم زبان مىكشود صد دليل و برهان در اثبات آن بيان مىنمود در آن زمان خسرو ايران پايهء قدر وخشور را افزوده از نام و نسب و حال و حسب او استعلام فرمود وخشور سخنان سنجيده و كلمات پسنديده كفته پس از آن به شهريار فرمود كه فردا اوّل ماه و عيد سعيد است بفرما سرداران شاه و مهتران سپاه به دركاه جمع شوند و همه علماء و دانشمندان نيز حاضر كردند تا ايشان را مانند اين جمع خاموش كردانم و هركس را شك و شبهه باشد وى را از آن شبهات برهانم بعد از آن پيامى كه دارم به شهريار جهان بكذارم سخنان وخشور يزدان نزد پادشاه ايران مقبول افتاد و بر اين موجب باحضار سران و سروران و كروه دانشوران فرمان داد آن روز هركدام بجاى خويش بازكشتند فرقه علماء و دانشوران مجمعى انبوه ترتيب دادند و در الزام وخشور خدا بناه مشورت نهادند سرور انجمن ابتدا به سخن نمود و زبان شكايت كشود كه اين مرد بيكانه ما مردم فرزانه را نزد شهريار خوار و بىاعتبار ساخت و خود لواى عزّت و اعتبار و قرب و اقتدار برافراخت و حال‌آنكه معلوم نيست خار كدام كلزار و سنك كدام كهسار است نزد كدام مجتهد تحصيل نموده و پيش كدام عالم طالب علم بوده يقين كه او مجتهد نيست پس در اين حال مقلّد كيست انعدام وجود اين اشخاص لازم اقلّا اخراج بلدش از لوازمست اكرچه از راه بهتان و افترا و شهادت ناحق بر فساد عقيده باشد زيرا كه شر قليل