تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
در كنار نهر تن و بدن خود را شست‌وشوى داده به عبادت يزدان مشغول كرديد در آن‌وقت مهين بهمن كه اهل اسلام او را جبرائيل كويند با كسوت نورانى و صورت روحانى بزردشت نزول نموده بطريق موانست كفت كه اى زردشت ازين دنياى فانى چه آرزو دارى و در سرت هواى كيست و قدم در راه كه مىكذارى زردشت جواب داد كه غير از رضاى بارى آرزوئى ندارم و بجز صدق و صفا راهى ديكر نمىسپارم مرا هواى ايزد متعال در سر است و به غير از رضاى حق ابتر امّيد چنانست كه مرا در نيكى مشاهده نمائى و طريق صواب و سلوك سبيل حضرت وهّاب به من فرمائى آنكاه بهين بهمن بزردشت كفت كه حضرت يزدان تو را درود مىرساند و به نزد خويش مىخواند برخيز و نزد حقتعالى روان شو آنچه خواهى مسئلت كن و جواب شنو كه اصناف و الطاف الهى دربارهء تو بسيار و نظر مرحمت حضرت بارى در حق تو بيشمار است پس بفرمان مهين بهمن زردشت برخواست و به اشارت نيك دادار چشم فروبست و چون چشم كشود خود را در مهين مينو مشاهده نمود يعنى در مقام سدرة المنتهى خود را ديد بعضى كويند مهين مينو جنةالماوى است چون زردشت آنجا رسيد انجمنى ديد از حوران و فرشتكان همكى نزد او آمدند و از روى موانست او را تهنيت كردند آنكاه نزد يزدان پاك‌روان شد چون راه به باركاه قرب إله يافت زبان نياز و لسان عجز و طراز كشوده كفت اى پروردكار جهان و اى كردكار زمين و آسمان از بندكان تو بهتر و مهتر كيست جواب آمد آنكه به راستى و درستى زيست بعد از آن وخشور يزدان رازهاى نهانى و اسرار پنهانى كه بود به زبان بىزبانى سؤال نمود و همكى را جواب شنود ديكرباره عرض كرد كه اى داناى اسرار مرا از نيك و بد روزكار و كردش چرخ دوّار و انقلاب ليل و نهار اعلام نماى و از حدوث اشياء و از حقيقت عالم فنا و چكونكى بقا و از خير و شر دنيا مرا آكهى فرماى حضرت يزدان فرمود كه من آفرينندهء خير و خواهان نيكم و با نيكان و نيكوكاران نزديكم از شر و شرارت دورم و بد كردن كسى را نفرمايم و راه بدكارى و تبه روزكارى بخلق ننمايم شقاوت و شرارت و بدى كار اهرمن است و اهرمنان دشمن من ايشان را در دوزخ كذاشتن و در عذاب جاويد داشتن بر من لازمست آنكاه حضرت خلاق از روى اشفاق زردشت را بر كردش افلاك و سكون خطّه خاك دانا و بر سير اختران و سعود و نحوس ايشان بينا كردانيد و بر حقيقت جنّات پرنور و قصور پرحور و جحيم پرسقيم و دوزخ پرحميم و بر عالم بقا و كيفيّت فنا و كنوز آغاز و رموز انجام علم به هم رسانيد بعد از ان ايزد تعالى زند و استا را به دو عنايت فرمود و كفت اى زردشت ما تو را به افسر رسالت و كسوت نبوّت زينت داديم و بجهة ارشاد بندكان به خطهء خاك فرستاديم اين نامهء نامى و اين صحيفه كرامى را بردار و قدم در راه ارشاد خلق بكذار و پيغام مرا به كشتاسب برسان كه از ديوان و جادوكران كناره كير و ملّت و كيش مرا از جان و دل بپذير و خلايق را بكوى كه در هنكام عبادت و پرستش من روى توجّه به آتش آورند زيرا كه مخلوقات زمينى محتاج آذرند فروغ و روشنى او از پرتو من است و در زمين باعث آسايش روح و بدنست بهشت و قصور و حور و غلمان را از نور آفريدم و دوزخ و زقوم را و حميم را از ظلمت خلق نمودم چون زردشت بتشريف رسالت و خلعت مكالمت مفتخر و سرافراز كشت و پايهء قدر و منزلتش از افلاك دركذشت بكنوز يزدانى و رموز سبحانى و حقايق اشياء و دقايق ارض و سما راه يافت بفرمان يزدان از مقام لا مكان به خطهء امكان شتافت پوشيده نماند كه علماى امّت زردشت خلاف كرده‌اند در اينكه معراج زردشت روحانى بوده يا آنكه جسمانى روى نموده علماى ظاهر ايشان اتفاق دارند بر اينكه معراج زردشت با پيكر انسانى و جسد عنصرى واقع شده امّا ارباب تحقيق مغان كويند كه رسيدن مهين بهمن در پيكر انسانى و سخن كفتن او بطريق آدمى اشارتست بر اينكه حقيقت انسانى مجرّد و بسيط است نه جسم و جسمانى يعنى تجرّد مهين بهمن بزردشت ظاهر كشت و اينكه كفته چشم فروبند عبارت از قطع علايق بدنى و خلع عوايق تنى است كه چون روح مجرّد كردد