تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
از ملوك روم جهان را مسخّر نمايد و در اين غار به زيارت من آيد و قصد آن كند كه اين جام را بيرون برد چون اسكندر خط را بخواند از خيال برون بازماند بعضى از ارباب تحقيق برآنند كه جام كيتىنماى اشارت بر مرآت ضمير آن شهريار است از كلمات معرفت سمات اوست كه كيتى براى آسايش است نه از خواسته و قرب شاهانست بلكه از دانش و پرستش يزدانست كروهى خيال دارند كه كاهى مايه خورد و پوشش يافتيم روى از بد و نيك عالم برتافتيم و اين خيال بيهوده اوست زيرا كه چون آنها يافته شد و خورسند نكشت دانست كه اين خيال بر حق نبوده امّا بر وى چنين نموده كروهى دانستند كه ساختن اين چيز در باختن است لاجرم نه بستوه آمدند و نه پشيمان شدند آرى زندكانى مردم پيداست كه چقدر است و نادان آنكه قدر اين‌قدر نداند و عمر خويش را به نادانى به پايان رساند و السّلام على من اتّبع الهدى

در بيان فصلى از احوال زردشت موافق اعتقاد زردشتيان على سبيل الاجمال

بر ضمير منير دانايان سخن و دانشوران نو و كهن مخفى و پوشيده نماند كه آنچه از علماى اسلام و فضلاى ملّت خير الانام در كتب تواريخ از احوال زردشت نوشته‌اند و در تاليفات خود متوجّه كشته‌اند در كتب مغان و اخبار كبران از آن اخبار من جميع الجهات مذكور نيست و اينكه كفته‌اند در مبدا حال شاكرد يكى از تلامذهء ارميا پيغمبر عليه السّلام بود تا علوم غريبه بياموخت و علوم نجوم و فنون عجيبه اندوخت آنكاه دعوى نبوّت كرد كويند اين كلام واهى است مجوسان در چكونكى ظهور زردشت و كيفيّت ملاقات او با كشتاسب و طريق ايمان آوردن آن و پسرش اسفنديار كتب بسيار تاليف كرده‌اند كه مختصرى از عقايد ايشان و از سخنان مغان نوشته مىشود و خلاصه آنكه چون اورنك شهريارى و سرير جهاندارى بوجود كشتاسب زيب و زينت كرفت و كيش مه‌آباديان و ملّت يزدانيان رخاوت و سستى پذيرفت جهان بكام ديوان و روزكار بر مراد اشرار كشت و شعلات ظلم و عناد و فسق و فساد از ايوان كيوان دركذشت شيوهء جادوكرى شيوع و قاعده افسون‌كرى وقوع يافت و طريق دين‌دارى و روش نكوكارى به خلوت عدم شتافت و چون تباهى عالم و فساد بنىآدم به‌غايت رسيد و جور زمان و فتنهء جهان به نهايت انجاميد دادار جهان‌آفرين و كردكار آسمان و زمين بر بندكان خويش و خلايق معصيت‌انديش تفضل نموده زردشت را بتاج نبوّت و خلعت رسالت مفتخر و سرافراز فرمود مفصّل اين مجمل آنكه چون حضرت عزّت جل ذكره خواست كه جهة ارشاد و هدايت عباد پيغمبرى ارسال نمايد و خلق را به راه رشاد و سبيل سداد ارشاد فرمايد ابن عطيّه عظمى جز از نژاد فريدون شايسته نبود و اين بهيّه كبرى غير از تخمهء ايرج بايسته نمىنمود بنابراين پورشسب ابن پتيرسپ كه از نسل فريدون بود و جفت او دغدويه را كه نسبت او نيز به فريدون مىرسيد حضرت ذو المنن زردشت را از اين دو كس بظهور رسانيد و در به دو جلوس كشتاسب از بيداى عدم به فضاى وجود خراميد از آن تاريخ تا حال كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست دو هزار و دويست و پنجاه و هفت سال كذشته است فرقه مجوسان كويند كه زردشت در هنكام تولد خنده نموده چنان كه حاضران ديدند پورشسب بيت
بذل كفت كاين فرّهء ايزديست * جز اين هركه آمد ز مادر كريست
چون كاهنان و جادوكران معلوم كرده بودند كه عن‌قريب شخصى پيدا شود كه كيش بهى را ظاهر و طايفه جادوكران و كاهنان را براندازد لهذا جمعى قصد زردشت نموده دست بقائمه شمشير كردند دست ايشان در هوا بازماند لهذا مخذول و منكوب مراجعت نمودند چون زردشت بسنّ پانزده‌ساله رسيد جهان و اسباب آن در نظرش بيقدر و بىاعتبار كرديد و شب و روز از شهوت و غضب ترسان و هراسان بود و همواره در عبادت و پرستش حضرت سبحان قرار و آرام نكرفتى و زخارف دنيا و تجمّل آن را به خود نپذيرفتى هرجا كرسنه‌اى و برهنه يافتى در خشنودى وى سعى بليغ نمودى بنابرآن در ميان قوم به امانت و ديانت مشهور كشت و چون از عمر شريفش سى سال كذشت به سمتى عزيمت و طرفى نيّت نمود با چند نفر از خويشان و اقربا ساز سفر فرموده در اثناى راه به كنار رودى رسيده منزل كزيده