و سكنهاش فارسىكوى و ملايمخو مىباشند و اولوس و ايلاتش تركزبان قرب بسى هزار خانوارند از طوايف اوزبك و تركمان همكى شمشيرزن و نيزهگذارند مردمش عموما مهماندوست و غريبنواز و در بعضى اخلاق ممتازند اغلب حنفىمذهب و بهغايت متعصّبند چنان كه در تعصّب سنّيان بلخ و شيعيان كشمير كفتهاند بيت
هين دو قومند در جهان بىپير * سنّى بلخ و شيعهء كشمير
سلطان ملكشاه سلجوقى در رسالهء خود آورده كه مردم بلخ از متاع غيرت و حميّت بىبهره و بىمايه دارند ارج سماحت و مردانكى بىپايهاند حبوب و غلّاتش ارزان و هركونه نعمتش فراوان است و از فواكه انكور و خربزهاش ممتاز و هندوانهاش بامتياز است پوشيده نماند كه از ديار بلخ از فرقهء علماء و عرفاء و حكماء و شعرا و امراء بسيار برخواسته و به زيور معارف و كمالات ظاهرى و باطنى آراستهاند منجمله از فرقهء حكماء شيخ الرئيس ابو على سينا و از عرفاء شيخ شقيق و سلطان ابراهيم ادهم و حاتم اصم و مولانا جلال الدّين صاحب مثنوى از آنجا بودهاند و اكثر اوقات ملوك كيان بلخ را دار الملك نمودهاند و بعد از ظهور اسلام نيز مدّتها دارالامارهء ملوك اسلام بوده و زبدهء سلاطين كيان كيخسرو بوده و زردشت كه بقولى مردم آنجا بوده در ايّام دولت كشتاسب ظهور نموده چون در بيان احوال ايشان زيادتى بصيرت و افزونى عبرتست لاجرم شطرى از احوال انها بيان نمودن مناسب خواهد بود
ذكر كيخسرو بن سياوش بن كيكاوس
زبدهء سلاطين روزكار و قدوهء خواقين كردون اقتدار بود همّت والانهمتش با چرخ برابرى و فرمان قضا جريانش با قدر برترى مىنمود و در روزكار آن شهريار جهان معمور و جهانيان مسرور علماى حقگزين و حكماى حقيقتآئين و وزراى باتدبير و امراى كشوركير جوانان پرهيزكار و پيران نيككردار پسران ادبآموز و دختران حيااندوز مردان باهمّت و زنان باعفّت اغنياى سخاوتپيشه و فقراى قناعتانديشه اسباب شادى تمام و سامان خرّمى با انجام بود كه در اين زمان سيمرغ چون و كيمياست پوشيده نماند كه بعضى مغان كيخسرو را پيغمبر دانند و احكامش را شريعت خوانند امّا اكثر كبران و بيشتر مؤبدان برآنند كه كيخسرو بكيش فريدون بود و به كفتار او عمل مىنمود ليكن نامهء هوشنك از برداشتى و مضمون جام كيتىنماى فريدون را مهمل نكذاشتى پيوسته كفتى كه هرچند به رازهاى نهانى مشاهده مىكنم سخنان جمشيد چون خورشيد با ضياء است و هر قدر به كارهاى آشكار مىنكرم كفتار فريدون با برهان و راهنماست امّا بر خردمندان پوشيده نيست كه پروردكار آدميان و خداوند روزىرسان و آفرينندهء جان جانوران و آسايش جهانيان آفتابست و هركس منكر اين شود او را از خرد بهره نيست بلكه از جمله دوابست زيرا كه اگر آفتاب نبودى هيچ شىء در عالم ظهور ننمودى و در جهان جاندارى حيات نيافتى و او را روزى از هيچ وجه بدست نيامدى و اين جهان جاى تاريك بودى و كس در آنجا آسايش ننمودى چون آفتاب با ما نيكوكار است لاجرم پرستش را سزاوار است كيخسرو را كتابيست ومجاس نام سخنان بلند و كلمات ارجمند در ان مندرجست ابوزرجمهر كفته كه نامهء ومجاس از مؤلّفات هوشنك بود و كيخسرو بر آن عمل مىنمود چنان كه نامه هدى از تصنيفات هوشنك نزد فريدون اعتبار تمام داشت و در كتب مجوسان آمده كه چون جام جمشيد بكيخسرو رسيد از دانايان پرسيد كه حقيقت اينجام چيست عرض نمودند كه مايهء انجام ما را معلوم نيست كيخسرو از نمود انجام جام ديكر ساخت و او را جام كيتىنماى نام نهاد و هر دو جام را هنكام بهار روشنى تمام بود كيخسرو از آن دو جام بسى از رموز غيبيّه دريافت نمود هنكامى كه بيژن پسر كيو به حكم كيخسرو به جنك كراز رفته و افراسياب او را كرفته در چاه محبوس ساخت حيات و ممات او كسى را معلوم نبود كيخسرو در انجام نظر انداخت و كفت بيژن در چاه است لهذا رستم حيله كرده بيژن را از چاه برآورد كويند اكنون انجام كيتىنماى در آن غار است كه مزار كيخسرو است آوردهاند كه اسكندر به زيارت كيخسرو در آن غار رفته بود قصد نمود جام را از آن غار بيرون آورد ناكاه نظر اسكندر به لوحى افتاده ديد كه كيخسرو به آن لوح نوشته كه يكى