تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
در نظرها زيب و ظيب مىدهم منم بىپير خرقه‌دوش و بىمرشد ژنده‌پوش از شراب جهل و خودرائى مدهوش كه كشكول كدائى را بكمر زنجير بىپروائى آويخته مىكردانم و كلام عرفا و شعرا را با مزخرفات خود بهم آميخته مىخوانم و كلاه تركى را كه بسر بايد خريد از نمدمال بزر خريده و بسر هشته و در بهاى نان نه در ازاى جان از شترچران به او رسيده و رشته شاخ بز كوهى را عوض ذكر خدا هيكل‌وار حمايل كرده و چوبى ناهموار را چون اعتقاد ناتراشيدهء خود بدست آورده و حشيش را نموده هادى خويش كه الغريق يتشبّث بكلّ حشيش نشآت الهى را در آب و علف خوردن دانسته و شيشه صفا و سر باطن را بسنك اشتهاى كاذب و امتلاى بطن شكسته مانند ديو مفاصل اعضا را به سوار آهنين و خلخال آراسته و از عين مكر ريو ساعد و كردن را بعقود سنك و سفال پيراسته كاهى چون بعير بجهة خمير عرعر مىكند و كاهى چون حمير بطلب شعير بنفير عرعر مىزند پوست پلنك را براى نمونه دو رنكى بر كتف انداخته و از غلغله اى و إله اى للّه بابا ما درويشست كوش افلاك را كر ساخته و من به اين واسطه كانون رهزنى را كرم و آهن اضلال را نرم كرده قدرى را غل و كسرى را دورانداز مىسازم بغل مريدان را بسوى سقر مىكشم و به دورانداز منكرين را مىكشم و منم آنكه از راه رياضت بوادى علوم غريبه‌اش اندازم و بدون اجازهء استاد در تحصيل آنها هلاكش سازم و منم آنكه علم نجوم مىآموزم تا چراغ خودنمائى را برافروزم در بزم دانائى باآنكه مىدانم كه هيچ نمىدانم فرس فراست در ميدان اخبار مغيبات مىدوانم منم آنكه اهل تسخير را به كمند عجب كلوكير مىكنم و با فسون رياش تسخير منم آنكه بسيارى از بنىآدم را به اين خاطر جمعى كه مىكويند كه محبّت پيغمبر ( ص ) و آل آن داريم در غفلت انداخته‌ام و بمقابله كردنشان با يكى از اولياء اللّه كه عدوان بانها دشمنى به حضرت رسالت‌پناه است هلاك ساخته‌ام دليل اين معنى جرح كردن اولياء اوصيا است در هر زمان چه خلق هر زمان طالب اهل اللّه به زبان هستند و هميشه اهل اللّه را بتكذيب و ايذاء خاطر خستند منم آنكه چون در ميان جمعى ثابت الايمان متفق القلب و اللّسان مىرسم مصدّق مىشوم و از حال خود در تاسّف فرومىروم و از كمراهى خود افسوس مىخورم و التماس هدايت مىكنم و در طلب مىزنم و چون از ميانه در كنار روم بر سر انكار دوم تا در غفلت افتم به حدّى كه كويا اين سخنان را هركز نشنفتم منم قايل سخنان بىمعنى و طالب تصديق از اهل معنى اكر تصديق كنند مسرور شوم و الا بر سر غيظ و غضب روم منم مكذب اولياء از زبان جهّال عالم‌نما منم كه خواص را از عجب عبادت و كبر قيود و تعارفات بىادبى آموزم و از بىادبى نسبت باولياء خلعت هلاكت بر قامتشان دوزم و عوام را بانواع معاصى مىكمارم و در مقابل مرآت جهان‌نما يعنى مرد خدا مىدارم اطوار قبيحه خود را در آينه مشاهده مىكنند و سنك تمسخر و ايذاء و تكفير و استهزاء مىزنند منم آنكه در وقت شنيدن سخن اولياء يا در خوابم يا در انكار يا در كفتن اخبار كوچه و بازار و شهر و ديار منم آنكه در مجلس اهل حق چون راه يابم رشتهء دورنكى را مىتابم و حضّار را به پريشان اختلاطى مشغول مىكنم منم آن پدرى كه فرزندان خود را از طلب مذهب حق منع مىكنم و اسباب منع كردنشان جمع منم آنكه هركس را صبح لباس فاخر باشد تعظيم و تكريمش بر من واجب و متكاثر باشد اكرچه در حيوانيّت از جنس خرس و خر و قاطر باشد منم آنكه بقوّت ادعيه و اوراد در دنيا جاه و جلال مىشوم و بسيارى را باعث اضلال منم آنكه باشكال مختلفه سعى مىكنم كه ذكر را از ذاكر فراموش سازم و منم شبهه‌اندازنده در نهاد مريد و منم تقريب شرعى طلبيده از پير كه صاحب شريعت است از زبان مريد و من آنم كه متابعين مرا مىباشند كه هركز سر از طاعت من نمىتابند و هميشه در طلب مرد خدا مىشتابند كفتم آنان كيانند كفت آن كسانند كه طريق اطاعت پير را مدّتى از راه اخلاص ناقص مىپيمايند و به اعتقاد زائل پير را مىآزمايند ناكاه در مشورت و مصلحت با اغيار درمىآيند منم كه آنكاه از در مصلحت و مشورت درمىآيم و اوامر پير را كه بجهة سلب صفات ذميمه از نفس آن امرش فرموده نامشروع