تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
اهل عجب و تكبّر و منم آنكه بنىآدم را باشكال مختلفه فريب مىدهم و دنيا و شهوت آن را در نظر ايشان زينت و زيب و انصاف را از نفوس زائل مىكنم و باستخفاف اوامر و نواهى مايل منم آنكه در نفوس نفوذ مىكنم بصفات مختلفة الذّوات منم مهلك ايشان در بوادى نفاق و عدوان و آورندهء عجب در سر صاحبان مال و كمال و از ان به ايشان مىكنم به زير لكد نقصان و زوال نظم
منم حيله و هم خيانت منم * برسم عبادات عادت منم
آن سلطانم كه امام‌جمعهء به ناحق يك بندهء من است و عبادت‌كنندهء من زيرا كه خود مىداند كه از امام عليه السّلام رخصت نيافته و بامر من در امامت شتافته خود را نايب عام نام نهاده و در غلوّ و ازدحام عوام افتاده منم عجب‌آلودى كه از جبههء آن نمايانست و اين حال را مشاهده مىكند هرك را عرفانست زيرا كه خبر دارد كه خبر ندارد و عجب خود را به ريشخند برمىدارد و از دست‌بوسى عوام قلبش آرام مىكيرد و عجب بنده‌ايست كه من اقاليم چندين هزار سال عبادت را به يك عجب كه يك نفر انسان را پست رتبه شناختم درباختم و آيهء كريمهء
فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ *
را مخاطب و دوزخ را حمالة الحطب شدم و آن به چند ركعت نماز عادتى به حدّى عجب را كريبان‌كير شده كه چندين هزار انسان را از غايت استحقار پشت سر انداخته كه يكى از انها مهدى هاديست و علم پيشوائى آن را برافراخته و باآنكه هر زمان از شش جهة مىشنود كه
فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ
جواب مىكويد
أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ *
و منم آنكه چون به هيچ فنى بنىآدم را نتوانستم افكند مىبندمشان بختم يكى از سه كمند كه در شاهراه شريعت فضول زير خاك دارم و از آن حيثيّت خاطر شعف‌ناك اوّل بحبّ دنيا بجهة تحصيل عقبى كه شركيست دو بالا دويّم بحبّ جاه به اين اشتباه كه منم زاهد عابد يا عالم مجتهد و بجهة حرمت زهد يا علم صدر جاى من بايد و عاقبت به ذلّت طمع كرايد سيّم بحبّ بهشت كه چون من مشركست هركه اين تخم در زمين تمنّا كشت بيت
منم شكّ و منم شبهه منم ريب * منم قبح و منم علّة منم عيب
منم آنكه اهل سواد را به آراستن الفاظ از حقيقت معانى باز مىدارم و از الفاظ معانى و بيان بند بر پاى مىكذارم منم آن قوّه مميّزه ملهمه كه فيما بين قلب و لسان مجتهدين علوم رسمى است و ملهمات ايشان همه از عالم جسمى است مسائل آنها را من جواب كفته‌ام زيرا كه در مستقرّ مدركه ايشان خفته‌ام و برهان آن اين دليلست كه استقامت در راى ندارند و در شبهه و پندارند امروز حلّ مسائل مىنمايند و فردا باب اشكال مىكشايند ساعتى قبول مىكنند و ديكر ساعت رد و نمىدانند بد را از نيك و نيك را از بد و منم آنكه بكتاب انبياء و اولياء قايلم و بحجاب انها از نظر خود و خلق خدا مايل زيرا كه آنچه از اقوال آن بزركان را با اينكه معانى آنها را نادانم مصلحت دانم نزد عوام مىخوانم و به آن دست‌آويز پيشواى ايشانم من آن هولم كه در باطن علماى ظاهر مىافتد در وقت اقبال به طريقهء حق و منم كه مطمئنّه مىكنم نفس ايشان را برسوم علوم بجامد و مشتق چه هرچند در علم رسمى داناتر مىشوند در اطاعت من تواناتر مىشوند منم آنكه هواهاى نفوس را در وجدان جلوهء إله مىدهم و از إله بسوى آنهاشان پناه مىدهم منم آنكه اسماء اللّه را بدون اجازت استاد كامل و رد مىكنم و اسباب انقلاب را خود كرد مىكنم منم آنكه بغرور علوم رسمى و عبادات جسمى اجازهء ادعيّهء اوراد مىدهم و باعث افساد حال خود مىشوم و از ديكران هم منم آنكه به هزار و يك اسم اهل دنيا خدا را مىخوانند كه توفيق يابند در اطاعت من و نمىدانند كه نمىدانند و منم تصديق بلا تصوّر منم چنين و تهوّر منم شاكى از خدا بسبب اغتشاش در امور دنيا و منم آنكه دروغ خود را در نفس خود باور مىكنم كجا از دروغ دربارهء ديكران حذر مىكنم منم آنكه كلام خدا را بر سبيل وعظ مىخوانم و خود را به اتّعاظ نمىرسانم منم آنكه به صفاى ليف و داغ جبهه و آواز نحيف و عصاى بادامى و عباى رفيق از شريعت بىتوفيق جلوه‌كر مىشوم و پيشاپيش خلق افتاده رو بسقر مىروم و منم كه از علوم شريعت محمديّه ( ص ) خلق را فريب مىدهم و محملها بر الفاظ و معانى ترتيب تا دنيا را
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 149 | زين العابدين شيروانى