و چون ملوك آل عثمان بغداد را مسخّر كردند بنا بر تاليف قلوب ابناى زمان صورت قبرى ساختند و كنبدى بزرك و عمارات سترك انداختند و خلق را به زيارت آنجا تكليف نمودند و عوام نيز به زيارت آن مقام اقدام كردند و انديشه ننمودند كه مقام معهود خراب و مقصود ناياب است در تواريخ مسطور است كه المتوكّل على اللّه با خاندان اهل بيت رسالت ( ص ) طرفه عداوت داشت و عجب تخم خصومت دودمان ولايت در زمين سينهء خود مىكاشت چنان كه فرمان داد كه عمارتى كه بر سر تربت جناب سيّد الشهداء ( ع ) حسين بن على ( ع ) بوده خراب كرده با خاك يكسان نمودند و آب انداختند چون آب بمحلّ مدفن آن حضرت رسيد قرب صد كز در صد كز پيش نرفته متحيّر كرديد لهذا آن موضع موسوم به حاير كشت و معجزه آن حضرت بر همه ظاهر شد در خلال اين حال متوكل به مدينهء منوّره در حربهء حضرت رسول ( ص ) كه در نزديكى از ابناى صحابه بود كرفته او را بجواهر رنكين و درّ ثمين مرصّع نمود و چون سوار شدى او را بجهة تعظيم و تكريم پيش پيش بردندى و آن را بركت عظيم و فوز جسيم شمردندى خلايق زبان اعتراض بر آن نادان نكشودند و به آن ستمكر نادان نكفتند چوبى را روزى حضرت رسول ( ص ) در دست كرفته اين عزّت و حرمت دارد و نسبت به فرزند دلبند خويش آن حضرت مذلّت و خوارى آرد و حقّ حرمت و قربت مودّت فرزندى فروكذارد طرفهتر آنكه اين فعل زشت را خوب پندارند و اين روش نكوهيده را نيكو شمارند مثنوى
جمله عالم زين سبب كمراه شد * كم كسى ز ابدال حق آكاه شد
هم سرى با انبيا برداشتند * اوليا را همچو خود پنداشتند
كفته اينك ما بشر ايشان بشر * ما و ايشان بستهء خوابيم و خور
اين نمىدانند ايشان از عما * هست فرقى در ميان بىمنتها
آن دانا كويد كه الآن كما كان زيرا كه بسيار ديده شده و مشاهده كرديده است كه ابناى دنيا بنام خدا و انبيا و اوصياء و ائمّهء هدى ( ع ) بانواع تكلّفات مجلسها سازند و باقسام طورها زينتها نمايند و محلّى را حسينيّه نام نهاده آن مكان را به زيورهاى كوناكون آرايش كنند و مردان مكلّف و امردان مزلّف را به كسوت فاخرهء زنان زيب و زينت دهند و به لباسهاى سرخ و زرد و زيورهاى اعلى مانند نسوان بيارايند و اين امردان مزلّف و غيره كه آرايش شده است شبيه امام نمايند و انواع سرنا و دهل و كرنا بنوازند و هنكامه را كرم سازند و ارباب دولت و ثروت انواع اطعمه و اشربه باهل دنيا اطعام كنند و فرّاش و دربان مقرّر نموده اكر سيّدى يا محتاجى آيد برجز تمام او را منع نمايند و بسيارى از سادات و اهل حاجات ديده شده اكر در خانهء ايشان درآمده بطريق اضطرار و استيصال چيزى خواسته و زبان حاجت كشوده در جواب دشنام شنوده و بر ايشان تشنيع كرده بلكه چوب زده آن بيچاركان كرسنه و محروم بازكشته طرفهتر آنكه نام اين طعام را نذر امام كذارند و خود را از مخلصان و شيعيان امام دانند و عجبتر آنكه در عوض اينكونه اطعام روضهء دارالسّلام خواهند و از شفاعت امام بهشت عنبرسرشت توقّع كنند مصراع
زهى تصوّر باطل زهى خيال محال
باىّ حال دارالسّلام بغداد را از اكثر جهات اشرف بلاد توان كفت از محاسن و خوبى آن شهر يكى آنست كه هر فرقهء و صاحب خرقهء در آنجا مسكن دارند و مراسم روش خويش را به عمل آرند و ترك و تاجيك و عرب در آن مقام زيست توانند نمود لاجرم خلايق از هر طرف ترك اوطان سيّما اهل ايران كرده در آن شهر مسكن كرفتهاند و به خوشدلى كذران مىكنند اكثر ارباب سلاسل در آنجا مأمن نمودهاند منجمله سلسله قادريّه و رفاعيّه و نقشبنديّه و بكتاشيّه مشهور و در السنة و افواه مذكور است
ذكر بغدان
بضمّ باء و سكون غين و دال مع الالف و نون ساكنه و بعضى او را به عين خوانند وى از بلاد يمن است از توابع صنعا و هوايش دلكشاست فقير نديده
ذكر بم
بفتح اوّل و سكون ميم قصبهايست از قديم و آن از بلوك كرمان و قصبه بهجتنشانست وى در پنج منزلى دار الملك كرمان و طرف مشرق آن اتفاق افتاده و جوانب اربعهاش بهغايت