تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
كشاده است از اقليم سيم آبش ملايم و هوايش سالم قرب هزار خانه در اوست و قراى چند مضافات اوست مردمش شيعى مذهب و خالى از مردمى نباشند قلعهء محكم دارد كه كرفتن آن بطريق قهر خالى از اشكال نيست و ميوه‌هاى سردسيرى و كرمسيرى فراوان دارد اكرچه راقم داخل آن شهر نشده امّا اهل آنجا را بسيار مشاهده نموده و طريق صحبت ايشان پيموده و ابواب معاشرت بر روى مردمش كشوده در زمان فقير چند نفر از عرفاى معرفت مصير از آنجا برخواسته و به زيور فضائل صورى و معنوى آراسته بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد

ذكر قدوة العارفين و اسوة المحقّقين العارف باللّه رونق على شاه طاب اللّه ثراه

اسم سامى و نام كرامى آن بزركوار ميرزا محمّد حسين خلف ميرزا محمّد كاظم اكرچه به كرمانى مشهور و بين الامم معروفست امّا اصل آن جناب از ولايت بم بوده و در شهر كرمان نشو و نما نموده لاجرم به كرمانى شهرت يافته عارف معارف ربّانى و عارج معارج سبحانى بوده و در فقر و فنا و صدق و صفا كوى سبقت از اكثر عرفاى زمان مىربود ان بزركوار از خلفاى واقف سر سبحانى جناب نور على شاه اصفهانى قدّس سرّه بود و جامع علوم ظاهرى و باطنى و حاوى فضائل صورى و معنوى بود و سفر خراسان و عراقين و فارس نموده و جمعى كثير از علماء و عرفاى عصر را ملاقات فرموده و كرم و سرد روزكار ديده و جور بسيار از ابناى زمان كشيده و زهر محنت از جام ملامت چشيده و بادهء معرفت از ساغر محبّت نوشيده و كسوت رضا و تسليم پوشيده بود چون ابراهيم خان به عداوت درويشان و ايذاء ايشان مجبول و مفطور بود و از لوازم جور و ستم نسبت به كوشه‌نشينان و عزلت‌كزينان هيچ‌كونه تقصير نمىنمود لهذا آن جناب را اذيّت بسيار نمود نخست حكم نمود كه در چهارسوق شهر كرمان ان مستحقّ كرامت را چوب زدند و مؤاخذه عنيف و مصادره زياده از تكليف كرد و آنچه از لوازم ايذا و آزار بود نسبت به آن بزركوار به عمل آورد و چون از زخارف دنيوى آن بزرك را نبود لهذا مردمان لمرضات اللّه و لوجه اللّه دادند و زبان طعن و لعن بر ان ستمكر كشادند چند كاه ديكران بزركوار در قيد حيات بود و اوقات فرخنده ساعات خود را بتاليف و تصنيف نظما و نثرا صرف مىنمود و به ترفيهء حال فقراء و تربيت طالبان توجه مىفرمود تا آنكه در حدود سنهء هزار و دويست بيست و پنج هجرى از اين سراى فانى بعالم باقى دركذشت و در قرب مزار فيض‌مدار مشتاقعلى شاه قدّس سرّه آسوده كشت رحمة اللّه عليه فقير كويد كه به خدمت آن جناب مكرّر رسيده و از صحبت ايشان بهره‌ور كرديده در عتبات عاليات و در دارالسّلام بغداد در خدمت آن سرحلقهء اهل و داد شبها بروز آورده بلكه فقير را به ملازمت و ارادت جناب شاه قدس سرّه دلالت كرده و در شيراز نيز فقيرنوازى فرموده چند كاه با هم بوديم و از صحبت آن بزركوار اقتباس فيض مىنموديم الحق صاحب مقامات عاليه بود و در كشف حقايق و دقايق كمتر كسى با او برابرى مىنمود نظم و نثر آن بزركوار قرب سى هزار بيت در صفحهء روزكار يادكار است من جمله رسالهء غرايب كه احوال جناب مشتاقعلى شاه قدس سرّه و تحقيقات ديكر دارد و ان ببحر اشعار حديقه حكيم سنائيست و ديكر ديوانى و آن قرب پنج‌هزار بيت مىباشد و ديكر دو جلد جنّات الوصال كه اصل آن از جناب نور على شاه طاب ثراه است دو جلد بر آن افزوده و ديكر مرآة المحقّقين است و آن رساله‌ايست كه نظما و نثرا ترتيب نموده و در عالم سير شيطان را مشاهده كرده و از وى سؤالات نموده و شيطان جواب داده آن جناب سخنان ابليس را جمع نموده است فقير مختصرى از آن رساله مىنكارد

من رسالهء مرآة المحقّقين

مىفرمايد كه چون از مقام معلوم بيرون شدم شخصى بر سر را هم درآمد ملبّس به لباس ابيض عمّامه كردى بر سر به دستى عصا و سبحه به دستى ديكر از آن سؤال نمودم كه چه كسى و چه نام دارى و از اين كسوت و صورت چه كام جواب كفت منم پيشواى
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 148 | زين العابدين شيروانى