سماق پنج زرعى بر زبر طبقه دويّم برده كار كردهاند و جميع بيوتات و حجرات آن را كندهكارى و نقّارى نمودهاند و اشكال صور فرشتكان و انسان و حيوانات صحرائى و مرغان هوائى و جانوران دريائى و اشجار و رياحين بسيار در آن چنان نقارى نمودهاند كه كويا در حركت و جان دارند و با وجود آنكه چند هزار سال بر آن كذشته هيچ وجه متغير نكشته مورّخان در بناء بعلبك خلاف كرده بعضى كويند كه بنا بر طول مدّت بانى آن معلوم نيست راقم در كتب تواريخ روميان ديده كه قلعه بعلبك از بناهاى ملوك عمالقه است و جمعى كفتهاند بعل نام بتى بوده و يك اسم پادشاه بوده بت را بر پادشاه اضافه كردهاند و برخى كويند كه بعل نام زنى و يك اسم شوهرى بوده و بك آن شهر را احداث نموده باسم زن و شوهر موسوم شده عموما مردمش سفيدرخسار و از متاع حسن و جمال برخوردارند و بلندبالا و خوشرفتارند و غريبنواز و در مراسم مروّت و فتوّت ممتازند اهل آن ديار همكى عرب و اكثر شيعىمذهب و قليل اهل سنت و جماعت و ديكر نصارىاند و حاكمش شيعهء امامى و از طايفه خزّاعى در السنة و افواه مذكور است كه حكّام آنجا از زمان خلافت خليفهء ثانى است و از آن تاريخ تا حال دولت و حكومت ايشان باقيست راقم كويد كه وارد آنجا شده و چند كاه در آن شهر توقّف نموده با بزركان آن ديار معاشرت كرده از ايشان خشنودم
ذكر بعقوبه
صاحب تاريخ نزاهت القلوب كويد كه بعقوبه نام يكى از ملازمان انوشيروان بوده و آن قصبه را عمارت نموده قرب هزار باب خانه در اوست و شصت پاره قريه مضافات اوست آب نهروان از كنارش جاريست و نخلستان فراوان و نارنج و ليمو بىپايان دارد از بغداد ده فرسخ دور و اكثر ميوههاى كرمسيرش موفور است مردمش عرب بعضى اهل سنّت و بعضى شيعىمذهبند وى در زمين هموار واقع و اطرافش واسع است آبش معتدل و هوايش به عفونت مايل مكرّر ديده شده است
ذكر بغداد
شهريست خلد بنياد در كنار دجله افتاده و جوانب اربعهاش بهغايت كشاده است از اقليم سيّم طولش از جزاير خالدات فج هشتاد و سه و عرضش از خط استوى كح بيست و هشت آبش معتدل و هوايش بكرمى مايل خاكش حسنخيز و زمينش طربانكيز اقسام مشتهياتش بسيار و مضمون
ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ
در آنجا آشكار قديم الزّمان شاپور ذو الاكتاف سمت غربى دجله قريهء ساخته مسمّى بكرخ نموده و طرف مشرق آن نيز دهى احداث كرده موسوم بساباط فرمود انوشيروان در صحراى آنجا باغى برآورده بود كه آن را باغ داد مىكفتند چه كه در آن باغ دادرسى مىكرد بعضى كويند نام بتى بوده و آن شهر بنام بت مشهور شده ابو منصور جعفر ابن على كه خليفه دويّم بنى عبّاس بوده از اهل كوفه خوف نموده و بر قول ايشان اعتماد نكرده در سنه 145 صد و چهل و پنج هجرى بطالع قوس بغداد را ساخت و عمارات رفيعه و قصور منيعه و مساجد دلكشا و اسواق رغبتفزا و مقابر اولياء طرح انداخت موافق دفتر ابو جعفر كاتب چهار هزار هزار دينار و هفتصد و سى و شش درم خرج شده بود مهدى ابن منصور آنجا را دار الخلافه كردانيد و در وسعت و كثرت عمارت آن مساعى جميله بظهور رسانيد و هارون ابن مهدى در تكلّف و عظمت آن به مرتبه كوشيد كه طول آن چهار فرسخ و عرض او دو فرسخ كرديد المستظهر باللّه ابن المقتدر جانب مشرق آن باروئى كشيد و دور او را هيجده هزار كام قرار داد و چهارده دروازه بر انحصار نهاد و طرف غربى كه سمت محلّه كرخ بود نيز باروئى برآورد و دور آن را دوازده هزار كام مقرّر كرد و در وسعت و بزركى آن چندان مبالغه نمود كه كويند در زمان بنى عبّاس در آنجا شصت هزار حمّام بود و چون روى به خرابى و تنزّل آورد بعض اوقات به بيست و شش هزار حمّام رسيد و كاهى هفده هزار كرديد و ساير تكلفات آن شهر را بر اين قياس بايد نمود و در استيلاى هلاكو خان به روايت يافعى بعد از قتل مستعصم و اولادش هزار هزار كس بقتل آمد و ايضا بنا بر مخالفت امير تيمور فرمان قتلعام داده چندين